هدایت شده از ●𝐇𝐀𝐍𝐈𝐍|حنین●
4_5841437628896907729.mp3
زمان:
حجم:
9.6M
لیلاي من یکخبري به مجنون بده ..
سال ها بعد نه یارم هستي نه اسم فرزندم ؛ سال ها بعد تو تنها زخمي هستي که هیچکس و هیچچیز نميتواند مرحمي براي آن باشد...
گاهی نه مرگ درمان است نه صبر .
نه میشود بازگشت نه میشود فراموش کرد.
گاهی همه چیز تیره و مبهم است .
چگونه میشود در این تاریکی رنگ را پیدا کرد؟!
منتظر موندم تا کلمه هاشو جمع و جور کنه .
گفت گیر کردم زیر آوار خاطرات ، دیگه خودمو یادم نمیاد.
راستم میگفت سر و وضعش خیلی خوب نبود، ولی هرچقدرم که کثیف بود قشنگی چشماش طلسم میکرد آدمو.
اجر های خاطراتشو به زور کنار زدم ، بقیه ی صورتش معلوم شد ،حس کردم سردشه ،البته بایدم سردش میشد، پسره ی خنگ توی این زمستون با یه پیرهن آستین کوتاه بود.
دستشو گرفتم و بلدنش کردم تا بغلش کنم و گرم بشه ، ولی تا بلند شد یادش رفت کی بلندش کرده .
میدویید ، بلند بلند میخندید انگار منو نمیدید دیگه ، فقط میخندید.
اومد سمتم و گفت از پایین که نگاهت میکردم بزرگ تر به نطر میرسیدی ؛ من از کوچولو ها خوشم نمیادا ؛ برو اونور .
هلم داد و افتادم زیر همون آواری که اون گیر کرده بود و من نجاتش دادم.........
_طنین
ما هرروز در میان رویا هایمان ،در میان اجتماع مردم گم میشویم و هرشب در اتاق تاریکمان به نهایت خود میرسیم.
به نهایت تنهایی ،نهایت سکوت...
اما تصور کنید در یکی از این شب ها که به انتهای بی حسی رسیدید و بالشتتون تو بغلتونه کسی بیاد
ازتون راجب مشکلاتتون سوال بپرسه
بیاد و جای بالشت بغلتون کنه.
صداش جای موزیک های تکراری و ملودی های همیشگی رو بگیره.
یه حس جدید رو براتون به وجود بیاره مثل یه جادو .
یکی باشه که بیاد و جادو کنه.
یه نور ، یه نور توی این تاریکی نیازه .
یه حس توی این دنیای یکنواخت لازمه، مثل خون میمونه توی رگ .
و ما رگ هایمون چه تشنه است برای رنگِ سرخ خون.
اما خب همه اینا فقط تو تصورات انسان هاست ، ما فقط میتونیم فکر کنیم .
هیچ نوری نیست .
اینجا ، این اتاق خالی است از احساسات ،
هیچ نوری نیست ، میبینی؟
همه جا را تاریکی در بر گرفته.
ای کاش بودی .
کاش بودی تا با هم تاریکی را فتح میکردیم .
امشب یکی از همون شباست اما خب هیچکس قرار نیست بیاد و به شب سیاهم رنگ سفید بزنه همه چیز قراره یکنواخت باشه.
مثل همیشه چشمانمان را میبندیم بالشت را در آغوش میگیریم و تصویر میکنیم اوست .
حالا با فکرش میخوابیم .
شب تیره ی ما هم به پایان رسید...
_طنین