داستانک (شاید واقعی)
🚨راز خطوط قرمز و سفید پرچم آمریکا🇺🇲
💡دو روزی بود که لامپ اتاقِ شرکت مشکل پیدا کرده بود. یکی از بچه های فنی مهندسی که مسیحی هم هست اومد برای تعمیر.
🔹در حال کار کردن، به من گفت: از جنگ و توافق چه خبر؟!
🔸گفتم: فعلاً که توی آتش بسیم
🔹لبخندی زد و گفت: پرچم آمریکا رو که دیدی؟! یه سری خط های قرمز و سفید داره. میدونی معنیش چیه؟
🔸گفتم: نه
🔹گفت: سفید یعنی صلح، قرمز یعنی جنگ. آمریکا سیاست اصلیش اینه: با هرکشوری که درگیر میشه هی جنگ میکنه، هی صلح میکنه و اینکار رو اینقدر ادامه میده که طرف رو از پا بندازه.
🔸گفتم: چه جالب! خب غیر از ما، کجاها اجراش کرده؟
🔹گفت: همه جا. اصلاً تشکیل دولت آمریکا اینجوری بوده. اون زمانی که متجاوزان اومدن توی سرزمین آمریکا، جمعیت سرخ پوستها خیلی بیشتر از اونا بود و میتونستن متجاوزان رو بندازن بیرون. متجاوزان شروع کردن به جنگ، بعدش با یه سری سرخ پوستها صلح کردن. دوباره یه سریشون رو کشتن و تا سرخ پوستها اومدن متحد بشن دوباره صلح رو مطرح کردن. همینجوری با دورِ باطلِ جنگ و صلح اکثریت سرخ پوستها رو کشتن.
🔸گفتم: قضیه داره جالبتر میشه! دیگه؟
🔹گفت: این دفعه به پرچم آمریکا دقت کن. بالاش با خط قرمز شروع میشه، پایینش هم با خط قرمز تموم میشه. میدونی یعنی چی؟
🔸گفتم: نه! یعنی چی؟
🔹گفت: یعنی اصل، جنگه. اونا با جنگ، کارشون رو شروع میکنن و با جنگ هم تموم میکنن. این وسط خطوط سفید فقط تله است. جنگِ اول یعنی شروع تجاوز به اون کشور و جنگِ آخر هم یعنی نابودی اش.
🔸گفتم: دمت گرم. یه سوال، ایران رو تونستن با این سیاست زمین بزنن؟
🔹گفت: خبر خوب و بد. خبر خوب اینه که تنها جایی که موفق نشدن ایرانه، تازه سوخت هم دادن.
خبر بد هم اینه که بیشرفها هنوز ناامید نشدن
🔸گفتم: راه شکستشون چیه؟
🔹گفت: معلومه! وقتی سفیدند توی قرمز باش
🔸گفتم: یعنی چی؟
🔹گفت: با شروع تجاوز که باید بزنی پدرشو دربیاری. اما اونجایی که رفت روی خط سفید، اتفاقاً اونجا باید بیشتر خونین و مالینش کنی.
🔸گفتم: چرا؟
🔹گفت: چون حتماً یه مرضی پیدا کرده که داره ازت وقت تنفس میگیره. تازه انتظارش هم اینه که گاردت رو بیاری پایین. اینجاست که باید بزنی تا بلند نشه.
🔸گفتم: تا کِی؟
🔹گفت: تا زمانی که دیگه از خط سفید نتونه بره توی خط قرمز.
🔸گفتم: نفست حق، هم مطلبت عالی بود هم گفتنت
و دست آخر من در تعجبم از بینش مردم عزیزمون که هروقت باهاشون حرف زدم یه شگفتانه رو کردن.
🆔 🇮🇷@tanzyf♨️🇮🇷
تیم ملی فوتبال ایران یادداشتی در رختکن خود گذاشت و از لسآنجلس به خاطر مهماننوازیاش و ایرانیان به خاطر حمایتشان تشکر کرد:
از ایران باستان هزاران سال پیش تا ایوان متمدن امروز، روح ایران زنده و استوار باقی مانده است.
ما با غرور به لسآنجلس آمدیم، با افتخار رقابت کردیم و با عزت آنجا را ترک کردیم.
لسآنجلس، از مهماننوازی شما متشکریم. و از تک تک ایرانیانی که در طول این 180 دقیقه قلب، صدا و روح خود را برای این مسابقه فدا کردند، متشکریم.
باشد که صلح، احترام و دوستی در میان همه ملتها برقرار باشد
🆔 🇮🇷@tanzyf♨️🇮🇷
865.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازسازی پل B1 توسط جوانان ایرانی 👌👌👌👌
#ایران_قوی
🆔 🇮🇷@tanzyf♨️🇮🇷
پیر ترین زن ایران درگذشت
🔹 خانم گلی پاپی که متولد روستایی از توابع شهرستان دورود در استان لرستان بود، بعد از حدود ۱۴۰ سال زندگی، درگذشت.
🔹 با توجه به تاریخ شناسنامه، خانم پاپی ۱۲۶سال سن دارد ولی از آنجا که در گذشته سن دقیق افراد در شناسنامه ثبت نمیشد و همچنین بر اساس تحقیقات تبارشناسی و محاسبه سن پدر و برادران، خانم پاپی حدود ۱۴۰سال سن داشته است و متعلق به ۵ نسل گذشته است.
🆔 🇮🇷@tanzyf♨️🇮🇷
✨ #داستان_شب 🌙
هواپیماهای انگلیسی به سمت هدفهای آلمانی حمله کردند.
ضدهوایی ها آسمان را به آتش کشیدند.
در کشاکش درگیری ، گلوله های پدافند، یکی از هواپیماها را هدف گرفت.
هواپیما در حال سقوط بود درحالی که نشانه ای از خروج خلبان دیده نمیشد.
هواپیما به میان دریا سقوط کرد و در ژرفای آبها غرق شد.
ساعتی بعد :
اینجا رادیو ارتش آلمان، من گزارش امروز جنگ را به سمعِ ملتِ آلمان می رسانم.
ساعاتی پیش هواپیماهای ارتش انگلستان مواضع ما را مورد حمله قرار دادند.در این عملیات خساراتی به مواضع ما رسید و چند فروند از هواپیماهای انگلیسی توسط پدافند خودی منهدم شدند.لازم به ذکر است که خلبان یکی از این هواپیماها...
افسر جوانی که گزارشگر این اخبار بود ناگهان سکوت کرد. مردمی که صدای رادیو را می شنیدند با سکوت گزارشگر کنجکاو شدند لحظاتی بعد صدای هق هقِ گریهٔ گزارشگر شنیده میشد. همه می پرسیدند چه اتفاقی افتاده
ناگهان همه گوش به زنگ رادیو شدند تا علت سکوت و گریه گزارشگر را بفهمند.
لحظاتی بعد گزارشگر ادامه داد:خلبان یکی از این هواپیماها، آنتوان دو سنت اگزوپری نویسنده شهیر فرانسوی و خالق داستان "شازده کوچولو" بود.
ناگهان آلمان ساکت شد. کسی چیزی نمی.گفت.بُهت در چهرهها مشهود بود. اگزوپری خلبان دشمن بود ؛ ولی از هر هموطنی نزدیکتر بود. چیزی فراتر از یک دوست بود. با شازده کوچولو در قلب همه جاگرفته بود.
آن روز هیچکس در آلمان خوشحال نبود. حتی آدولف هیتلر از مرگ اگزوپری متاثر شد.پایانی غیرمعمول برای یک داستان نویس جهانی این خاصیت ادبیات است که دوست و دشمن را بر مزار ادیبی جهان وطن جمع میکند تا به یاد او اندکی تعمق کنند.کسی نمیدانست چه اتفاقی در آخرین لحظات برای او افتاد.چرا از هواپیما خارج نشد؟ زخمی بود؟ مرده بود؟
داستانهای اگزوپری به ویژه "شازده کوچولو" آنقدر قوی بود که او را در طی حیاتش به نویسنده ای جهانی تبدیل کند.
اما شاید مرگ قهرمانانهٔ او اعتبارش را میان اروپاییان بیشتر کرد. کمتر کسی در تاریخ جنگهای بشری در جایگاهی قرار گرفت که اگزوپری پیدا کرد.
او برای مردمش و ارتش متفقین یک قهرمان و برای مردم آلمان یک دلاور شد.
او در داستانهایش از انسان سخن میگفت. ماجرای تاثیر اعلام مرگ او بر روی مردم شنیدنی است؛
اما عجیبترین قسمت این ماجرا، گزارشگر رادیو آلمان بود...
آن افسر جوانی که با گریه و هق هق،مرگِ اگزوپری را اعلام کرد، مترجم شازده کوچولو به زبان آلمانی بود!
🆔 🇮🇷@tanzyf♨️🇮🇷