eitaa logo
طنزیف 🎒
1.6هزار دنبال‌کننده
21.9هزار عکس
12.4هزار ویدیو
29 فایل
مجله تفریحی سرگرمی خبری و فرهنگی اجتماعی با چاشنی طنز با طنزیف غصه هاتونو پاک کنید تنظیف=پاک کردن ، پاکیزه ساختن ⛔️تبلیغ و تبادل نداریم ارتباط با مدیر https://abzarek.ir/service-p/msg/4321309
مشاهده در ایتا
دانلود
یعنی چی آخه؟! واقعا برای این چیزها پول می‌دین ؟؟؟😑 🆔 @tanzyf ♨️
تصاویری از مجتمع‌های مسکونی هنگ‌کنگ با تراکم در هم تنیده 🆔 @tanzyf ♨️
حذف غذاهای حرام‌گوشت از اسنپ‌فود تبیان، رسانه سازمان تبلیغات اسلامی نوشت: بعد از گزارش و پیگیری درباره موضوع فروش غذاهای حرام‌گوشت در رستوران‌های تهران، امروز این غذاها از اسنپ‌فود حذف شد. 🖋 با این وجود،شواهد نشان می‌دهد با وجود حذف غذاهای حرام مانند لابستر (نوعی خرچنگ) و کالاماری (ماهی مرکب) ،ولی هنوز برخی از رستوران‌ها با ذکر نام انگلیسی محصولات حرام خود، اقدام به فروش آن‌ها می‌کنند (مثل کرب Crab به معنی خرچنگ). 🆔 @tanzyf ♨️
12.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از اینا درست کنین واسه بچه هاتون هم خوشمزه اس هم مقوی 👌 🆔 @tanzyf ♨️
مهم نیست که چقدر خوبی، تا زمانی که جای اشتباهی باشی، ارزشی نداری. 🆔 @tanzyf ♨️
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا اینا انقد خرن اخه :)) 🆔 @tanzyf ♨️
امشب شب من نور ز مهتاب دگر داشت وز گریهٔ شادی، جگرم آب دگر داشت دل هیچ به شیرینیِ جان میل نمی کرد مسکین سر آرایش جُلّاب دگر داشت هنگام سحر خلق به محراب و دل من ز ابروی بتی روی به محراب دگر داشت قربان شوم و چون نشوم، وای که آن چشم بر جان من از هر مژه قصاب دگر داشت نالند به مهتاب سگان وین سگ شبگرد فریاد که فریاد ز مهتاب دگر داشت گشتم به نظر مست و نخفتم ته پایش جان از سکرات اجلم خواب دگر داشت جان مژه ذوق ابدی داد به دل، زانک هر غمزه او ناوک پرتاب دگر داشت زد صد گره سخت به دل بستگی من زلفش که به هر موشکن و تاب دگر داشت نی داشت خبر از خود و نی از می و مجلس خسرو که خرابی ز می ناب دگر داشت 🆔 @tanzyf ♨️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«‏ابوالفضل بختیاری» دانش آموز کلاس پنجمی شهرستان فریدن اصفهان، موقعی که کاندید شورای دانش آموزی شد، قول داد همهٔ نقاط خطرناک مدرسه رو ترمیم کنه، و بعد از نفر اول شدن؛ در همون روز به شعارش عمل کرد. 🆔 @tanzyf ♨️
سعدی گوید: یاد دارم که شبی در کاروانی، همهٔ شب رفته بودم و سحرگاه در نزدیک بیشه‌ای خفته. شوریده‌ای در آن سفر همراه ما بود، نعره‌ای بزد و راه بیابان گرفت و یک‌نفس آرام نیافت. چون روز شد، گفتمش: «آن چه حالت بود؟» گفت: «بلبلان را دیدم که به نالش در آمده بودند از درخت، کبکان از کوه، غوکان از آب، بهایم از بیشه؛ اندیشه کردم که مروّت نباشد همه در تسبیح رفته، من به غفلت خفته.» دوش مرغی به صبح می‌نالید عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش یکی از دوستان مخلص را مگر آواز من رسید به گوش گفت باور نداشتم که تو را بانگ مرغی چنین کند مدهوش گفتم این شرط آدمیت نیست مرغ تسبیح‌گوی و من خاموش 📚 ، باب دوم،در اخلاق درویشان 🆔 @tanzyf ♨️