از غمت بسیار و کم گفتیم از بیداریات
کوثری؛ اما نمیبینیم، جز بیماریات
اشک باریدیم اما چشم ما در پرده ماند
دور ماندیم از دلِ از حبّ دنیا عاریات
ماه بانویی! که حُسنت در حیا پیچیده است
همسری! که عاشقی تابیده از دینداریات،
چادرت خاکی شد اما سربلندی، فاطمه!
بر زمین خوردی، ولی چشمی ندیده خواریات
در سپاه غربت مولا، رجز خوان تاختی
جای سیلی، مُهر تایید است بر سرداریات
مهر تاییدی که حتی شوهرت آن را ندید
راز را گفتی فقط، با آینه دیواریات
تیرِ اشکت هم گرفته، لات و عزا را هدف
تیغِ بیزاری است از تزویر، حتی زاریات
بیوفاییهای مردم، بیصفاییهای شهر
کم نکرده ذرهای، از شوقِ مردم داریات
روزها، سیل است سوی ظلم، رویِ خطبهات
نیمهشب در حق همسایهست، اشک جاریات
لقمه میگیرد برای زینب، این شبها، حسن
«هل اتی» جای تو میخواند، حسینِ قاریات
یاعلی وقت زمین خوردن نمیگویی چرا؟
جای یار آمد، چرا فضه برای یاریات؟
آه از دیوار و در، فریاد از آتش، ولی
درد تنهاییِ حیدر بود، زخم کاریات
تا نگردد بیش از این، تنها علی، تنها نرو
بیشتر آید به کار، این روزها دلداریات
#قاسم_صرافان
🆔 @tanzyf ♨️