#ادبیات
#ضربالمثل
کلاهش پشم ندارد.
یعنی از او نباید ترسید، ابهتی ندارد و دلیلی وجود ندارد كه از او هراس داشته باشیم.
اما ریشه این ضرب المثل:
در زمان قدیم، روزگار نه چندان دور، در ایران صاحب منصبان نظامی به تقلید از نظامیان روس كه كلاه پشمی به سر داشتند، كلاه پشمی پوستی بر سر میگذاشتند.
از آن جایی كه نظامیان ،مأمور ایجاد نظم هستند، وقتی از دور پیدا میشدند، مردم خود را جمع و جور میكردند كه مورد مؤاخذه واقع نشوند، و اگر آن صاحب منصب نظامی، افسر نبود به هم میگفتند : این كه افسر نظامی نیست، كلاهش پشم ندارد.
🆔 @tanzyf ♨️
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 شد شد نشد میرم همه چیو به حضرت عباس میگم...😔
🆔 @tanzyf ♨️
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعضی از آدما راه و رسمشون مراقبت و مهربونیه …
شریف...
🆔 @tanzyf ♨️
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به فرخندگی ۲۸ اردیبهشت، روز ملی #خیام (خیام نیشابوری) در تقویم ملی ایرانیان.
اجرایی از #کیهان_کلهر #علیرضا_قربانی #بهروز_جمالی
🆔 @tanzyf ♨️
در کلیپ تبلیغاتی باشگاه پرسپولیس که برای روز دختر ساختند، با جذابسازی ورود زنان به ورزشگاه مطالبات زنان را در مسیری انحرافی جهتدهی میکند.
موقع دیدن کلیپ به یاد مستند «بازگشت گمورا» افتادم که روند انقلاب جنسی در آمریکا را به تصویر میکشد، در بخشی از این مستند به شیوهٔ سرمایهداران آمریکایی برای جهتدهی مطالبات زنان در مسیری انحرافی و به جهت بهرهبرداری اقتصادی به سمت سیگار کشیدن با همین پروپاگاندای رسانهای و تبلیغاتی اشاره میکند!
چقدر روشهای ظلم به زن مشابه و تکراریست!
و مایی که قرار نیست عبرت بگیریم.
امیرالمومنین علیهالسلام چه زیبا فرمود: «مَا أَكْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ»؛ چه بسیار است عبرتها و چه کماند عبرتگیرندگان.
🆔 @tanzyf ♨️
در خواب بدم مرا خردمندی گفت
کز خواب کسی را گل شادی نشکفت
کاری چه کنی که با اجل باشد جفت؟
می خور که به زیر خاک میباید خفت
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانهای و در خواب شدند
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
این قافله عمر عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب میگذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب میگذرد
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
بهتر ز مِی ناب کسی هیچ ندید
من در عجبم ز میفروشان کهایشان
به زآنکه فروشند چه خواهند خرید
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
در کارگه کوزهگری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزهگر و کوزهخر و کوزه فروش
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
آن قصر که با چرخ همیزد پهلو
بر درگه آن شهان نهادندی رو
دیدیم که بر کنگرهاش فاختهای
بنشسته همیگفت که کوکو کوکو
#خیام
🆔 @tanzyf ♨️