شتک زدهاست به خورشيد، خونِ بسياران
بر آسمان كه شنيدهاست از زمين باران؟
هرآنچه هست، به جز كُند و بند، خواهدسوخت
ز آتشی كه گرفتهاست در گرفتاران
ز شعر و زمزمه، شوری چنان نمیشنوند
كه رطلهای گرانتر كشند ميخواران
دريدهشد گلوی نیزنانِ عشقنواز
به نيزهها كه بريدندشان ز نيزاران
زُبالههای بلا میبرند جوی به جوی
مگو كه آينهٔ جاریاند جوباران
نسيم نيست، نه! بيم است، بيمِ دار شدن
که لرزه می.فكند بر تن سپيداران
سراب امن و امان است اين، نه امن و امان
كه ره زدهاست فريبش به باورِ ياران
كجا به سنگرس ديو و سنگبارانش
در آبگينه ،حصاری شوند هشياران؟
چو چاهِ ريخته ، آوار میشوم بر خويش
كه شب رسيده و ويرانترند بيماران
زبان به رقص درآورده چندشآور و سرخ
پُر است چنبرِ كابوسهايم از ماران
براي من سخن از «من» مگو به دلجویی
مگير آينه در پيش خويش بيزاران
اگرچه عشقِ تو باری است بردنی، امّا
به غبطه مینگرم در صف سبكباران
#حسین_منزوی
🆔 🇮🇷@tanzyf 🎒
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من حسینم
پناهیام
خودمو میبینم، خودمو میشنفم، خودمو فکر میکنم
تا هستم
جهان ارثیۀ بابامه
سلاماش و همه عشقاش، همه درداش، تنهاییاش
وقتی هم نبودم
مال شما
اگه دوست داری با من ببین
یا بذار باهات ببینم
با من بگو
یا بذار باهات بگم...
#حسین_پناهی
#سالروز_درگذشت
#فرزند_ایران
🆔 🇮🇷@tanzyf 🎒