eitaa logo
دانلود
پروندهٔ #M-۳۰۱ https://eitaa.com/joinchat/1072694836C7c66d227a8 نام پرونده: مهتابی که لبخند زد محل کشف: پشت یک پنجره‌ی قدیمی در خانه‌ی مادربزرگ داستان: این پرونده پر از نقاشی‌هاییست که با نور ماه کشیده شده‌اند. هر شب، یک خط جدید به آن اضافه می‌شود، اما هیچ‌کس نمی‌داند چه کسی. در صفحه‌ی وسط نوشته: «ماه قرار بود سرد باشد، اما امشب گرمیِ دست‌های تو را داشت.»
پروندهٔ #M-۳۰۲ https://eitaa.com/joinchat/626263693C9dc1e765e6 نام پرونده: دومین نفری که خودم را در آینه بغل کرد محل کشف: در جیبِ یک لباسِ عروسیِ قدیمی داستان: این پرونده درباره‌ی دوستی با خودش است. راوی هر روز یک تعریف از خودش می‌نوشته، تا اینکه یک روز فهمیده تنها کسی که هیچ‌وقت دروغ نگفته، خودش بوده. صفحه‌ی آخر: «من بهترینِ کسی هستم که تا حالا دیدم، چون همیشه می‌مانم.»
پروندهٔ #M-۳۰۳ @imox67 نام پرونده: شیرینیِ بعد از اولین باران محل کشف: پشت یک قنادیِ کوچک در انتهای یک کوچه‌ی آفتابی داستان: این پرونده دستور پخت لبخند است. هر که آن را خوانده، همان روز با کسی آشنا شده که یادش داده خامه هم می‌تواند به اندازه‌ی عشق چسبناک باشد. صفحه‌ی آخر: «شکر را زیاد کن، اما فراموش نکن که تلخیِ نان، قشنگ‌ترین بخشِ کیک است.»
پروندهٔ #M-۳۰۵ https://eitaa.com/JadooZar91 نام پرونده: لیستِ چیزهایی که فروخته نشدند، اما کسی پشیمان نشد محل کشف: پشت یک جعبه‌ی کادو، با یک ربانِ قرمز داستان: در این مغازه، تنها چیزهایی فروخته می‌شوند که ارزشِ خریدن ندارند: یک خاطره‌ی خنده‌دار، یک آهنگِ بی‌کلام، یک بوی کیک. صفحه‌ی آخر: «امروز کسی یک لبخند خرید، اما پولش را با خنده داد.»
پروندهٔ #M-۳۰۴ https://eitaa.com/CatLibrary نام پرونده: پنجه‌هایی که کتاب‌ها را بو کردند محل کشف: کنار یک گربه‌ی زرد، در میان کتاب‌های مصورِ کودکانه داستان: گربه‌ای که این پرونده را پیدا کرد، هر روز یک کتاب را برای صاحبش می‌خواند. راوی می‌گوید: «کتاب‌ها وقتی گربه‌ای آنها را لمس می‌کند، داستانشان را شیرین‌تر تعریف می‌کنند.» صفحه‌ی آخر: «امروز گربه خندید. فکر کنم کتابِ آخرش خنده‌دار بود.»
پروندهٔ #M-۴۰۱ https://eitaa.com/joinchat/2928674474C48d22f0afe نام پرونده: اتاقی که هرگز پر نشد، اما همیشه پر بود محل کشف: در مرکز یک ساختمانِ خالی، جایی که هیچ‌کس جرات ورود نداشت داستان: وقتی پرونده را باز می‌کنی، چیزی نمی‌بینی. اما وقتی می‌بندی، صدای نفس‌هایی را می‌شنوی که مال تو نیستند. در صفحه‌ی آخر، با خطی که شبیه خطِ خودت است نوشته: «چشماتو باز کن، من همینجام.»
پروندهٔ #M-۴۰۲ https://eitaa.com/nininini2 نام پرونده: خانهای که کلیدش زیر گلدان نیست، توی خوابت است محل کشف: پشت یک تابلوی نقاشی در اتاقی که همه میگفتند «آخرین اتاق» داستان: این خانه هر شب یک راهپلهی جدید دارد که تا صبح ناپدید میشود. کسی که این پرونده را نوشته، ادعا کرده که خانه زنده است — نه مثل یک موجود، بلکه مثل یک خاطرهی جمعی که نفس میکشد. هرکس یک شب در این خانه میماند، صبح روز بعد چیزی از خودش را جا میگذارد: یکی خاطرهاش را، یکی اسمش را، یکی تواناییِ خندیدن را. اما در عوض، چیزی از خانه را با خودش میبرد: یک بو، یک صدا، یا یک سوال که تا آخر عمر جوابش را پیدا نمیکند.
پروندهٔ #M-۴۰۳ https://eitaa.com/angelamia نام پرونده: خطی که از بالا افتاد و کسی را کشت محل کشف: در میان برگ‌های یک انجیلِ سوخته، در کلیسایی که آتش گرفت داستان: این پرونده زمزمه‌هاییست که فرشته‌ها دوست ندارند کسی بشنود. دخترِ پرونده هر شب در خوابِ یک نفر می‌آید و می‌گوید: «مرا نجات بده»، اما کسی که بیدار می‌شود، دیگر خواب نمی‌بیند. صفحه‌ی آخر خالی است، اما زیر نورِ شمع، اسمِ تو را نشان می‌دهد.
پروندهٔ #M-۴۰۴ https://eitaa.com/Woderland2026 نام پرونده: گردوغباری که حرکت می‌کرد محل کشف: در یک صندوقچه‌ی کهنه، با قفلی که از داخل بسته شده بود داستان: تمام چیزهای این پرونده قدیمی هستند، اما انگار همین دیروز جا گذاشته شده‌اند. راوی می‌نویسد: «چیزهای قدیمی فراموش نمی‌کنند. فقط منتظر می‌مانند تا کسی بیاید و آنها را به یاد بیاورد... و بعد، دیگر نرود.» صفحه‌ی آخر: «منتظرت بودم.»
پروندهٔ #M-۴۰۵ @daliyan نام پرونده: جایی که سایه‌ها غذا می‌خورند محل کشف: در یک چهارراهِ خلوت، دقیقاً جایی که هیچ‌کس نمی‌ایستد داستان: این پرونده نقشه‌ی یک مکان را نشان می‌دهد که وجود ندارد، اما هرکس آن را دیده، یک شب در آن بیدار شده. در صفحه‌ی آخر نوشته: «خالی فقط یعنی «هنوز پر نشده»، نه اینکه هیچ‌کس آنجا نیست. من اینجام.»