https://eitaa.com/joinchat/2173109878C25194c4f6b
🧝نقاب: اژدهایِ گلولهذوبکن؛ گلولهها رو قبلِ شلیک، تویِ مشتت ذوب میکردی و تبدیل به دونههایِ قاصدک میکردی.
📜نامه: اگه روزی اسلحهای رو گرفتی که من انداختمش زمین،بدون که نه از ترس بود،از این بود که دیدم گلولههات،
همه قاصدک شدن و من نتونستم به سمتِ کسی که دوستش دارم،یه دونهش رو شلیک کنم.حتی اگه اون کسی، خودِ تو باشی.
📖 کتاب: «قویترین آدمها، اونایین که اسلحه رو زمین میذارن، نه برای اینکه ببازن، برای اینکه نشون بدن چیزی قویتر از ترس وجود داره.»
راز✨: گلولهیِ خالی تویِ جیبِ کتت؛ بگو «راست باش» تا تبدیل به پرندهیِ کاغذی بشه و بره به سمتِ کسی که به خاطرِ تو اسلحه رو زمین گذاشت.
https://eitaa.com/Nymphaea2202
🧝 نقاب: پریِ دریاییِ نیلوفرکار؛ تویِ آبهایِ کدر، نیلوفر میکاشتی تا دلتنگها تویِ خوابشون گل ببینن.
📜 نامه: «من اون روزها خیلی کدر بودم. تو نیلوفرِ من شدی و از تویِ تاریکیهام، یه چیزی سبز شد که تا حالا ندیده بودم.»
📖 کتاب: «بعضیها مثلِ نیلوفرِ آبیان؛ نه برای دیده شدن، برای اینکه نشون بدن حتی تویِ کدرترین آبها هم میشه ریشه داشت.»
راز✨: دونهیِ نیلوفرِ خشک تویِ جیبِ کتت؛ بندازش تویِ آب و بگو «شناور شو» تا انعکاسِ کسی رو ببینی که به خاطرِ تو غرق شد.
https://eitaa.com/joinchat/1237190143C568ad0f28e
🧝 نقاب: دیوِ اعماقِ دریا؛ تویِ تاریکترینجایِ اقیانوس، نورِ ماه رو جمع میکردی و تویِ صدف میذاشتی برای غرقشدهها.
📜 نامه: «صدفت رو هنوز دارم. نه برای نور، برای اینکه یادم باشه تویِ عمیقترین تاریکیها هم کسی هست که نور رو جمع میکنه.»
📖 کتاب: «بعضیها مثلِ Morvennaان؛ اسمشون رو نمیدونی، ولی تهِ شب یه نوری تویِ دستت ظاهر میشه که مالِ اونه.»
راز✨: صدفِ کوچیک تویِ جیبِ کتت؛ بذارش رویِ گوشت و چشمات رو ببند تا به جایِ موج، صدایِ نفسهایِ کسی رو بشنوی که به خاطرِ تو نفسهاش رو حبس کرد.
https://eitaa.com/secretlittleroom
🧝 نقاب: کوتولهیِ درهایِ پنهان؛ اتاقکهایِ مخفیِ خونههایِ قدیمی رو پیدا میکردی و توش یه چیزی میذاشتی برای روزی که صاحبش بهش نیاز داشته باشه.
📜 نامه: «هر وقت دلم تنگ میشه، میرم تویِ همون اتاقکی که تو پیدا کردی و میبینم که هنوزم یه چیزی از تو توش مونده.»
📖 کتاب: «بعضیها اتاقهایِ مخفی نمیسازن، اونا رو پیدا میکنن؛ که به آدمها یادآوری کنن همیشه یه جایی هست برای فرار.»
راز✨: کلیدِ زنگزده تویِ جیبِ کتت؛ بگو «درِ منو نشون بده» تا یه درِ کوچیک تویِ دیوارِ اتاقت ظاهر بشه به اتاقکی که همهیِ گمشدههات توش جمع شدن.
@daliyan
🧝 نقاب: شبحِ مکانها؛ هر جایِ خالیِ دنیا رو با سکوتِ خودت پر میکردی تا هیچجا خالی نباشه.
📜 نامه: «اون روز که اومدی و کنارِ من نشستی تویِ اون مکانِ خالی، من اونجا نبودم. تو فقط نشستی و سکوت کردی و من حس کردم که یه نفر هست.»
📖 کتاب: «بعضیها مکانهایِ خالی رو پر میکنن، نه با بودن، با نبودنشون.»
راز✨: کاغذِ خالی تویِ جیبِ کتت؛ تویِ تاریکی بهش نگاه کن تا خطهایی روش ظاهر بشه که نشون میده کجایِ شهر، یه مکانِ خالی منتظرِ توئه.
https://eitaa.com/Harmonic_Library
🧝 نقاب: جنِّ نتنویسِ کتابها؛ کتابها رو با نتهایِ موسیقی مینوشتی تا هر کتاب تبدیل به یه قطعهیِ بیکلام بشه.
📜 نامه: «هنوزم وقتی کتابی رو باز میکنم، صدایِ نتهات رو میشنوم. نه از رویِ کاغذ، از تهِ دلم.»
📖 کتاب: «بعضیها کتاب رو با چشم نمیخونن، با گوش میشنون. اونها harmonic libraryان.»
راز ✨: برگهیِ نتِ خالی تویِ جیبِ کتت؛ بذارش زیرِ نورِ ماه و گوش بده تا نتهاش روش ظاهر بشن.
https://eitaa.com/styiiu
🧝 نقاب: غولِ پلسازِ آشپزخانه؛ اسپاگتیهایِ پخته رو حلقه میکردی و تبدیل به پل میکردی برای آدمهایی که راهِ خونه رو گم کردن.
📜 نامه: «هر وقت اسپاگتی میبینم، یادِ پلی میافتم که تو برام ساختی، برای روزهایی که راهی برای برگشتن نداشتم.»
📖 کتاب: «بعضیها با اسپاگتی پل میسازن، نه برای عبور، برای اینکه نشون بدن حتی سادهترین چیزها هم میتونن راهی باشن برای رسیدن.»
راز✨: اسپاگتیِ خشک تویِ جیبِ کتت؛ بگو «پل شو» تا به خونهیِ کسی برسه که به خاطرِ تو از پلِ اسپاگتی رد شد.
https://eitaa.com/joinchat/1602159912Cfa73d0061c
🧝 نقاب: رویابافِ شهرها؛ تویِ خوابِ آدمها شهرهایِ جدید میسازی با خیابونهایِ بینام و کوچههایِ بینشون.
📜 نامه: «هنوزم تویِ خواب، تویِ همون شهری که ساختی پرسه میزنم. نمیدونم کدوم شهر واقعیه، کدوم ساختگی. فقط میدونم اون شهر، مالِ منِ تنهاست.»
📖 کتاب: «بعضیها شهر نمیسازن، شهر رو تویِ خوابِ آدمها میکارن.»
راز✨: نقشهیِ قدیمی تویِ جیبِ کتت؛ بهش نگاه کن تا اسمِ شهرهایی که تویِ زندگیهایِ قبلی ساختی، روش ظاهر بشن.
https://eitaa.com/gholamiii_GH_ZGH
🧝 نقاب: پریِ قلموبخشِ جنگل؛ تویِ دلِ جنگل، کلبه میسازی با قلمو و رنگ برای کسایی که گم شدن تا دردشون رو بکشن و راه رو پیدا کنن.
📜 نامه: «اون روز تویِ کلبهات هیچچیزی نکشیدم. فقط نشستم و نگاه کردم به دیوارهایی که پر از نقاشیهایِ کسایی بود که قبلِ من اومده بودن.»
📖 کتاب: «بعضیها کلبههایِ هنر رو تویِ جنگل نمیسازن، تویِ دلِ آدمها میسازن.»
راز ✨: قلمویِ خشک تویِ جیبِ کتت؛ بذارش رویِ کاغذ و چشمات رو ببند تا خودش شروع کنه به کشیدنِ چهرهیِ کسی که به خاطرِ تو هنرمند شد.
@imox67
🧝 نقاب: جادوگرِ تولدهایِ بیصاحب؛ برای کسایی که کسی رو ندارن، شبِ تولدشون کیکِ خامهای میپزی و میذاری جلویِ درِ خونهشون.
📜 نامه: «هر سال تویِ تولدم، یه کیک جلویِ درِ خونهم پیدا میشه. هیچوقت نخوردمش. فقط نگاهش میکنم و یادم میافته که یه کسی هست که تولدِ من رو، حتی اگه خودم یادم رفته، جشن میگیره.»
📖 کتاب: «بعضیها کیک نمیپزن، شیرینی رو تویِ شبهایِ سردِ تولد میکارن.»
راز✨: تویِ جیبِ کتت، یه تکّهکیکِ خشک هست که هیچوقت تازه نبوده. اگه امشب بذاریش تویِ بشقاب و بهش بگی «شیرین شو»... تبدیل به کیکی میشه که تویِ زندگیِ قبلی، برای کسی پختی که هیچوقت بهت نگفت ممنون. حالا برگشته تا بهت بگه: «شیرینترین چیزِ دنیا، کسی بود که بیچشمداشت، برای من پخت.»
https://eitaa.com/RP_rr2
🧝 نقاب: الههیِ آرزوهایِ شیشهای؛ خیالهایِ آدمها رو تویِ شیشه جمع میکردی و بهشون میدادی تا آرزوهاشون رو توش ببینن.
📜 نامه: «هنوزم اون شیشهای رو که بهم دادی دارم. توش یه خیالِ دور بود که هیچوقت بهش نرسیدم. ولی هر وقت نگاهش میکنم، میبینم که همون خیال، زیباتر از هر چیزیست که میتونستم بهش برسم.»
📖 کتاب: «بعضیها الههیِ خیالان؛ نه برای اینکه آرزوها رو برآورده کنن، برای اینکه نشون بدن آرزوها، خودشون کافیان.»
راز ✨: شیشهیِ خالی تویِ جیبِ کتت؛ بذارش زیرِ نورِ ماه تا خیالِ قدیمیت توش ظاهر بشه، همون خیالی که سالها پیش به کسی دادی.
https://eitaa.com/joinchat/3286304303C863216a22f
🧝 نقاب: یونیکورنِ آسمانیِ سیارهها؛ ونوس رو از آسمون پایین میکشی و میذاری تویِ دستِ عاشقها، ولی خودت هیچوقت عاشق نمیشی.
📜 نامه: «تو خودِ ونوس بودی، نه کسی که بهش نگاه میکنه. از دور میدرخشی، ولی هیچوقت نمیذاری کسی بهت دست بزنه.»
📖 کتاب: «بعضیها مثلِ ونوسان؛ از دور میدرخشند، ولی هیچوقت نمیذارن کسی بهشون دست بزنه.»
راز✨: سنگِ درخشان تویِ جیبِ کتت؛ بذارش رویِ کفِ دستت و به آسمون نگاه کن تا اسمِ کسی رو ببینی که به خاطرِ تو عاشق شد، ولی هیچوقت بهت نگفت.