@daliyan
🧝 نقاب: شبحِ مکانها؛ هر جایِ خالیِ دنیا رو با سکوتِ خودت پر میکردی تا هیچجا خالی نباشه.
📜 نامه: «اون روز که اومدی و کنارِ من نشستی تویِ اون مکانِ خالی، من اونجا نبودم. تو فقط نشستی و سکوت کردی و من حس کردم که یه نفر هست.»
📖 کتاب: «بعضیها مکانهایِ خالی رو پر میکنن، نه با بودن، با نبودنشون.»
راز✨: کاغذِ خالی تویِ جیبِ کتت؛ تویِ تاریکی بهش نگاه کن تا خطهایی روش ظاهر بشه که نشون میده کجایِ شهر، یه مکانِ خالی منتظرِ توئه.
https://eitaa.com/Harmonic_Library
🧝 نقاب: جنِّ نتنویسِ کتابها؛ کتابها رو با نتهایِ موسیقی مینوشتی تا هر کتاب تبدیل به یه قطعهیِ بیکلام بشه.
📜 نامه: «هنوزم وقتی کتابی رو باز میکنم، صدایِ نتهات رو میشنوم. نه از رویِ کاغذ، از تهِ دلم.»
📖 کتاب: «بعضیها کتاب رو با چشم نمیخونن، با گوش میشنون. اونها harmonic libraryان.»
راز ✨: برگهیِ نتِ خالی تویِ جیبِ کتت؛ بذارش زیرِ نورِ ماه و گوش بده تا نتهاش روش ظاهر بشن.
https://eitaa.com/styiiu
🧝 نقاب: غولِ پلسازِ آشپزخانه؛ اسپاگتیهایِ پخته رو حلقه میکردی و تبدیل به پل میکردی برای آدمهایی که راهِ خونه رو گم کردن.
📜 نامه: «هر وقت اسپاگتی میبینم، یادِ پلی میافتم که تو برام ساختی، برای روزهایی که راهی برای برگشتن نداشتم.»
📖 کتاب: «بعضیها با اسپاگتی پل میسازن، نه برای عبور، برای اینکه نشون بدن حتی سادهترین چیزها هم میتونن راهی باشن برای رسیدن.»
راز✨: اسپاگتیِ خشک تویِ جیبِ کتت؛ بگو «پل شو» تا به خونهیِ کسی برسه که به خاطرِ تو از پلِ اسپاگتی رد شد.
https://eitaa.com/joinchat/1602159912Cfa73d0061c
🧝 نقاب: رویابافِ شهرها؛ تویِ خوابِ آدمها شهرهایِ جدید میسازی با خیابونهایِ بینام و کوچههایِ بینشون.
📜 نامه: «هنوزم تویِ خواب، تویِ همون شهری که ساختی پرسه میزنم. نمیدونم کدوم شهر واقعیه، کدوم ساختگی. فقط میدونم اون شهر، مالِ منِ تنهاست.»
📖 کتاب: «بعضیها شهر نمیسازن، شهر رو تویِ خوابِ آدمها میکارن.»
راز✨: نقشهیِ قدیمی تویِ جیبِ کتت؛ بهش نگاه کن تا اسمِ شهرهایی که تویِ زندگیهایِ قبلی ساختی، روش ظاهر بشن.
https://eitaa.com/gholamiii_GH_ZGH
🧝 نقاب: پریِ قلموبخشِ جنگل؛ تویِ دلِ جنگل، کلبه میسازی با قلمو و رنگ برای کسایی که گم شدن تا دردشون رو بکشن و راه رو پیدا کنن.
📜 نامه: «اون روز تویِ کلبهات هیچچیزی نکشیدم. فقط نشستم و نگاه کردم به دیوارهایی که پر از نقاشیهایِ کسایی بود که قبلِ من اومده بودن.»
📖 کتاب: «بعضیها کلبههایِ هنر رو تویِ جنگل نمیسازن، تویِ دلِ آدمها میسازن.»
راز ✨: قلمویِ خشک تویِ جیبِ کتت؛ بذارش رویِ کاغذ و چشمات رو ببند تا خودش شروع کنه به کشیدنِ چهرهیِ کسی که به خاطرِ تو هنرمند شد.
@imox67
🧝 نقاب: جادوگرِ تولدهایِ بیصاحب؛ برای کسایی که کسی رو ندارن، شبِ تولدشون کیکِ خامهای میپزی و میذاری جلویِ درِ خونهشون.
📜 نامه: «هر سال تویِ تولدم، یه کیک جلویِ درِ خونهم پیدا میشه. هیچوقت نخوردمش. فقط نگاهش میکنم و یادم میافته که یه کسی هست که تولدِ من رو، حتی اگه خودم یادم رفته، جشن میگیره.»
📖 کتاب: «بعضیها کیک نمیپزن، شیرینی رو تویِ شبهایِ سردِ تولد میکارن.»
راز✨: تویِ جیبِ کتت، یه تکّهکیکِ خشک هست که هیچوقت تازه نبوده. اگه امشب بذاریش تویِ بشقاب و بهش بگی «شیرین شو»... تبدیل به کیکی میشه که تویِ زندگیِ قبلی، برای کسی پختی که هیچوقت بهت نگفت ممنون. حالا برگشته تا بهت بگه: «شیرینترین چیزِ دنیا، کسی بود که بیچشمداشت، برای من پخت.»
https://eitaa.com/RP_rr2
🧝 نقاب: الههیِ آرزوهایِ شیشهای؛ خیالهایِ آدمها رو تویِ شیشه جمع میکردی و بهشون میدادی تا آرزوهاشون رو توش ببینن.
📜 نامه: «هنوزم اون شیشهای رو که بهم دادی دارم. توش یه خیالِ دور بود که هیچوقت بهش نرسیدم. ولی هر وقت نگاهش میکنم، میبینم که همون خیال، زیباتر از هر چیزیست که میتونستم بهش برسم.»
📖 کتاب: «بعضیها الههیِ خیالان؛ نه برای اینکه آرزوها رو برآورده کنن، برای اینکه نشون بدن آرزوها، خودشون کافیان.»
راز ✨: شیشهیِ خالی تویِ جیبِ کتت؛ بذارش زیرِ نورِ ماه تا خیالِ قدیمیت توش ظاهر بشه، همون خیالی که سالها پیش به کسی دادی.
https://eitaa.com/joinchat/3286304303C863216a22f
🧝 نقاب: یونیکورنِ آسمانیِ سیارهها؛ ونوس رو از آسمون پایین میکشی و میذاری تویِ دستِ عاشقها، ولی خودت هیچوقت عاشق نمیشی.
📜 نامه: «تو خودِ ونوس بودی، نه کسی که بهش نگاه میکنه. از دور میدرخشی، ولی هیچوقت نمیذاری کسی بهت دست بزنه.»
📖 کتاب: «بعضیها مثلِ ونوسان؛ از دور میدرخشند، ولی هیچوقت نمیذارن کسی بهشون دست بزنه.»
راز✨: سنگِ درخشان تویِ جیبِ کتت؛ بذارش رویِ کفِ دستت و به آسمون نگاه کن تا اسمِ کسی رو ببینی که به خاطرِ تو عاشق شد، ولی هیچوقت بهت نگفت.
https://eitaa.com/kidramawook
🧝نقاب: جادوگرِ قصههایِ دراماتیک؛ زندگیِ آدمها رو مثلِ درامایِ کرهای مینویسی، با پیچشهایِ جدید برای روزایی که تکراری شدن.
📜 نامه: «اگه تو بازم تویِ قصهم هستی یا نه، نمیدونم. ولی منتظرِ قسمتِ بعدیام، نه برای اینکه بدونم چی میشه، برای اینکه ببینم تو هنوز هستی یا نه.»
📖 کتاب: «بعضیها زندگی رو مثلِ دراما مینویسن؛ نه برای اینکه مخاطب داشته باشن، برای اینکه به آدمها یادآوری کنن همیشه یه پیچشِ تویِ راهه.»
راز ✨: فیلمنامهیِ خالی تویِ جیبِ کتت؛ بهش نگاه کن تا دیالوگهایی روش ظاهر بشن که تویِ زندگیِ قبلی هیچوقت به کسی نگفتی.
https://eitaa.com/joinchat/4023911957C76ecca24ae
🧝 نقاب: گرگینهیِ زاویههایِ تاریک؛ تویِ تاریکترینِ گوشههایِ اتاقها، نورهایِ کوچیک میذاری برای کسایی که احساسِ تنهایی میکنن.
📜 نامه: «هر وقت دلم میگیره، میرم اون گوشه و به نور نگاه میکنم و یادِ تو میافتم. تو به من یاد دادی که حتی تویِ تاریکترینِ زاویهها هم میشه یه نور پیدا کرد.»
📖 کتاب: «بعضیها مثلِ Angluxان؛ تویِ زاویهها زندگی میکنن، نه برای اینکه دیده بشن، برای اینکه به بقیه نشون بدن تاریکی هم جایِ خودش رو داره.»
راز✨: تکّهنورِ جامد تویِ جیبِ کتت؛ بذارش تویِ تاریکترینِ گوشه و بگو «بدرخش» تا سایهیِ کسی رو ببینی که به خاطرِ تو تویِ تاریکی موند.
https://eitaa.com/joinchat/1649018571Cbc35bedcf8
🧝 نقاب: شبحِ سوالهایِ بیجواب؛ جوابِ سوالهایی رو که هیچکس نمیدونه، تویِ دلِ شب پیدا میکردی، ولی هیچوقت به کسی نمیگفتی.
📜 نامه: «نمیدونم اسمت چیه، ولی میدونم هر وقت گیجترینِ روزهایِ زندگیم بوده، یه چیزی تویِ هوا عوض میشده و من راهِ درست رو پیدا میکردم.»
📖 کتاب: «بعضیها جواب نمیدن، فقط سوالها رو تویِ شب میذارن تا خودت برسی.»
راز ✨: کاغذِ تا شده با علامتِ سوال تویِ جیبِ کتت؛ بازش کن تا جوابِ سوالی که سالهاست تویِ ذهنت هست، روش ظاهر بشه.
https://eitaa.com/nininini2
🧝 نقاب: کوتولهیِ خونههایِ بیصاحب؛ خونههایِ خالی رو پیدا میکردی و توشون یه چیزی میذاشتی برای کسی که روزی پناه میبره.
📜 نامه: «هنوزم خونهیِ من، همون خونهست که تو توش یه چیزی گذاشتی. هیچوقت اون چیز رو برنداشتم. فقط نگاهش میکنم و یادم میافته که یه نفر، بدون اینکه منو بشناسه، برام چیزی گذاشته.»
📖 کتاب: «بعضیها خونه نمیسازن، خونههایِ بیصاحب رو پیدا میکنن و توشون زندگی میذارن.»
راز✨: کلیدِ بیدر تویِ جیبِ کتت؛ بگو «خونهم رو نشون بده» تا تویِ خواب، خونهیِ کسی رو ببینی که به خاطرِ تو خونهش رو باز گذاشت.