eitaa logo
دانلود
https://eitaa.com/joinchat/1072694836C7c66d227a8 🧝 نقاب: خونآشامِ کتابخوانِ مهتاب‌خوار؛ تویِ کتابخونه‌ای بی‌پنجره، نورِ ماه رو از لایِ درزِ درها می‌مکیدی و به کتاب‌هایی که هیچ‌کس نخونده بود، می‌دادی. 📜 نامه: «هنوز همون کتابی رو که بهم دادی می‌خونم. نه برای فهمیدن، برای اینکه صدات رو تویِ کلمات بشنوم.» 📖 کتاب: «بعضی‌ها مثلِ مهتاب‌ن؛ نه می‌تونی دست بزنی، نه نگاه نکنی.» راز ✨: کلیدِ نامرئی تویِ جیبِ کته؛ به اتاقِ خونآشام‌هایِ تنها باز می‌شه، با صندلی‌هایی که روش نوشته: «برای اونایی که رسیدن، ولی نمی‌دونن.»
https://eitaa.com/Narengishirin 🧝 نقاب: شبحِ سایه‌بَرِ صبحگاه؛ صبح‌ها قبل از بیداری، سایه‌هایِ سنگینِ روزِ قبل رو از رویِ دوشِ آدم‌ها برمی‌داشتی و تویِ کیسه‌ات می‌ذاشتی. 📜 نامه: «هر روز صبح سبک‌تر از دیروز بیدار می‌شم. می‌دونم تو هستی که سنگینی‌ها رو برمی‌داری، حتی اگه ندونم اسمت چیه.» 📖 کتاب: «بعضی‌ها نور رو تولید نمی‌کنن، نور رو کم‌حجم می‌کنن؛ که راحت‌تر بشه باهاش نفس کشید.» راز ✨: نخِ نارنجی تویِ جیبِ چپت؛ اگه بکشیش، به چیزی می‌رسی که سال‌ها پیش گم کردی و حتی یادت نیست چی بوده.
https://eitaa.com/angeladiva 🧝 نقاب: تو اون کسی بودی که اسم‌ها رو تویِ ابر‌ها می‌نوشتی. هر بار که کسی از دنیا می‌رفت، تو اسمش رو با نوکِ انگشت رویِ ابر می‌نوشتی تا برای همیشه تویِ آسمون بمونه. هیچ‌کس نمی‌دونست که تو خودت، هیچ‌وقت اسمی برای خودت ننوشتی. 📜نامه: من مثلِ بارونم؛ می‌بارم برای کسایی که زیرِ چترن. تو تنها کسی بودی که چتر رو زمین گذاشتی و خیس شدی. حالا که رفتی، هنوزم می‌بارم، فقط برای اینکه بدونم اگه یه روز برگردی، زمین هنوز خیسِ خاطره‌ست.» 📖 کتاب: «فرشته‌ها نوشته نمی‌شن، خوانده می‌شن. تویِ سکوتِ کسی که داره به آسمون نگاه می‌کنه.» راز✨: پرِ کوچیک تویِ جیبِ کتت؛ بذارش رویِ کفِ دستت و بگو «بنویس» تا اسمِ کسی که عاشقش بودی ولی هیچ‌وقت نگفتی، رو کفِ دستت ظاهر بشه.
https://eitaa.com/chayyyyy 🧝 نقاب: جادوگرِ چای‌هایِ سرد؛ با نگاه، چای‌هایِ سردِ شب‌هایِ بی‌خوابی رو گرم می‌کردی، ولی خودت هیچ‌وقت چایِ گرم ننوشیدی. 📜 نامه: «هنوز همون لیوانِ چایِ سرد رو نگه داشتم. نه برای اینکه گرم بشه، برای اینکه یادم باشه یه نفر می‌تونه بدونِ کلمه، گرم‌تر از آتیش باشه.» 📖 کتاب: «بعضی‌ها مثلِ چایِ دم‌کرده‌ان؛ باید صبر کنی تا خنک بشن، تازه می‌تونی مزه‌شون رو بفهمی.» راز ✨: قندِ کریستالی تویِ جیبِ کتت که آب نمی‌شه؛ بندازش تویِ چایِ سرد تا تصویرِ کسی رو ببینی که به خاطرِ تو چایِ سرد خورده.
https://eitaa.com/joinchat/2173109878C25194c4f6b 🧝نقاب: اژدهایِ گلوله‌ذوب‌کن؛ گلوله‌ها رو قبلِ شلیک، تویِ مشتت ذوب می‌کردی و تبدیل به دونه‌هایِ قاصدک می‌کردی. 📜نامه: اگه روزی اسلحه‌ای رو گرفتی که من انداختمش زمین،بدون که نه از ترس بود،از این بود که دیدم گلوله‌هات، همه قاصدک شدن و من نتونستم به سمتِ کسی که دوستش دارم،یه دونه‌ش رو شلیک کنم.حتی اگه اون کسی، خودِ تو باشی. 📖 کتاب: «قوی‌ترین آدم‌ها، اونایی‌ن که اسلحه رو زمین می‌ذارن، نه برای اینکه ببازن، برای اینکه نشون بدن چیزی قوی‌تر از ترس وجود داره.» راز✨: گلوله‌یِ خالی تویِ جیبِ کتت؛ بگو «راست باش» تا تبدیل به پرنده‌یِ کاغذی بشه و بره به سمتِ کسی که به خاطرِ تو اسلحه رو زمین گذاشت.
https://eitaa.com/Nymphaea2202 🧝 نقاب: پریِ دریاییِ نیلوفرکار؛ تویِ آب‌هایِ کدر، نیلوفر می‌کاشتی تا دلتنگ‌ها تویِ خوابشون گل ببینن. 📜 نامه: «من اون روزها خیلی کدر بودم. تو نیلوفرِ من شدی و از تویِ تاریکی‌هام، یه چیزی سبز شد که تا حالا ندیده بودم.» 📖 کتاب: «بعضی‌ها مثلِ نیلوفرِ آبی‌ان؛ نه برای دیده شدن، برای اینکه نشون بدن حتی تویِ کدرترین آب‌ها هم می‌شه ریشه داشت.» راز✨: دونه‌یِ نیلوفرِ خشک تویِ جیبِ کتت؛ بندازش تویِ آب و بگو «شناور شو» تا انعکاسِ کسی رو ببینی که به خاطرِ تو غرق شد.
https://eitaa.com/joinchat/1237190143C568ad0f28e 🧝 نقاب: دیوِ اعماقِ دریا؛ تویِ تاریک‌ترین‌جایِ اقیانوس، نورِ ماه رو جمع می‌کردی و تویِ صدف می‌ذاشتی برای غرق‌شده‌ها. 📜 نامه: «صدفت رو هنوز دارم. نه برای نور، برای اینکه یادم باشه تویِ عمیق‌ترین تاریکی‌ها هم کسی هست که نور رو جمع می‌کنه.» 📖 کتاب: «بعضی‌ها مثلِ Morvennaان؛ اسمشون رو نمی‌دونی، ولی تهِ شب یه نوری تویِ دستت ظاهر می‌شه که مالِ اونه.» راز✨: صدفِ کوچیک تویِ جیبِ کتت؛ بذارش رویِ گوشت و چشمات رو ببند تا به جایِ موج، صدایِ نفس‌هایِ کسی رو بشنوی که به خاطرِ تو نفس‌هاش رو حبس کرد.
https://eitaa.com/secretlittleroom 🧝 نقاب: کوتوله‌یِ درهایِ پنهان؛ اتاقک‌هایِ مخفیِ خونه‌هایِ قدیمی رو پیدا می‌کردی و توش یه چیزی می‌ذاشتی برای روزی که صاحبش بهش نیاز داشته باشه. 📜 نامه: «هر وقت دلم تنگ می‌شه، می‌رم تویِ همون اتاقکی که تو پیدا کردی و می‌بینم که هنوزم یه چیزی از تو توش مونده.» 📖 کتاب: «بعضی‌ها اتاق‌هایِ مخفی نمی‌سازن، اونا رو پیدا می‌کنن؛ که به آدم‌ها یادآوری کنن همیشه یه جایی هست برای فرار.» راز✨: کلیدِ زنگ‌زده تویِ جیبِ کتت؛ بگو «درِ منو نشون بده» تا یه درِ کوچیک تویِ دیوارِ اتاقت ظاهر بشه به اتاقکی که همه‌یِ گم‌شده‌هات توش جمع شدن.
@daliyan 🧝 نقاب: شبحِ مکان‌ها؛ هر جایِ خالیِ دنیا رو با سکوتِ خودت پر می‌کردی تا هیچ‌جا خالی نباشه. 📜 نامه: «اون روز که اومدی و کنارِ من نشستی تویِ اون مکانِ خالی، من اون‌جا نبودم. تو فقط نشستی و سکوت کردی و من حس کردم که یه نفر هست.» 📖 کتاب: «بعضی‌ها مکان‌هایِ خالی رو پر می‌کنن، نه با بودن، با نبودن‌شون.» راز✨: کاغذِ خالی تویِ جیبِ کتت؛ تویِ تاریکی بهش نگاه کن تا خط‌هایی روش ظاهر بشه که نشون میده کجایِ شهر، یه مکانِ خالی منتظرِ توئه.
https://eitaa.com/Harmonic_Library 🧝 نقاب: جنِّ نت‌نویسِ کتاب‌ها؛ کتاب‌ها رو با نت‌هایِ موسیقی می‌نوشتی تا هر کتاب تبدیل به یه قطعه‌یِ بی‌کلام بشه. 📜 نامه: «هنوزم وقتی کتابی رو باز می‌کنم، صدایِ نت‌هات رو می‌شنوم. نه از رویِ کاغذ، از تهِ دلم.» 📖 کتاب: «بعضی‌ها کتاب رو با چشم نمی‌خونن، با گوش می‌شنون. اون‌ها harmonic libraryان.» راز ✨: برگه‌یِ نتِ خالی تویِ جیبِ کتت؛ بذارش زیرِ نورِ ماه و گوش بده تا نت‌هاش روش ظاهر بشن.
https://eitaa.com/styiiu 🧝 نقاب: غولِ پل‌سازِ آشپزخانه؛ اسپاگتی‌هایِ پخته رو حلقه می‌کردی و تبدیل به پل می‌کردی برای آدم‌هایی که راهِ خونه رو گم کردن. 📜 نامه: «هر وقت اسپاگتی می‌بینم، یادِ پلی می‌افتم که تو برام ساختی، برای روزهایی که راهی برای برگشتن نداشتم.» 📖 کتاب: «بعضی‌ها با اسپاگتی پل می‌سازن، نه برای عبور، برای اینکه نشون بدن حتی ساده‌ترین چیزها هم می‌تونن راهی باشن برای رسیدن.» راز✨: اسپاگتیِ خشک تویِ جیبِ کتت؛ بگو «پل شو» تا به خونه‌یِ کسی برسه که به خاطرِ تو از پلِ اسپاگتی رد شد.