یک غزل مهمان من باش و پس از آن شب بخیر
نرم نرمک دستی افشان پای کوبان شب بخیر
وسعت غمهای ما را نیست مرزی آشکار
زین سبب لختی قلم بر ما بگریان شب بخیر
از نگاهت شور و مستی میتراود چون شراب
شور و مستی را از این مستان تو مستان شب بخیر
لحظهای دیگر بمان ای بانوی شعر و غزل
میزبان اکنون تویی ما نیز مهمان شب بخیر
برف میبارد هوا سرد است بیرون میروی
یک غزل مهمان من باش و پس از آن شب بخیر
#چندورقشعر
پرونده جنایی خوندن فقط اونجاش که متوجه یسری الگوهای رفتاری مشابه بین خودت و قاتل سریالیه میشی
اندࢪاحوالاٹ
شب سردیست، هوا منتظر باران است
وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است
شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من
ماهپیشانی من، دلبر بارانی من
#چندورقشعر
هدایت شده از ••| استوࢪے طوࢪے |••
از اینکه دارم پاره میشم ولی ویترین رو حفظ کردم راضی و خشنودم.
نمیفهمم حالم خوبه یا نه ، تنها چیزی که میفهمم اینه که من اون آدمی که بودم نیستم .
اندࢪاحوالاٹ