#حکیمانه
#آشتى_سعدى_با_دوست_قدیم_خود🔻
🔹دوستى داشتم که سالها با او همسفر و همخوان و همغذا بودم و حق دوستى بین ما بىاندازه استوار گشته بود، سرانجام براى اندکى سود، خاطر مرا آزرد و دوستى ما به پایان رسید، در عین حال از دو طرف نسبت به همدیگر دلبستگى داشتیم، شنیدم یک روز در مجلسى دو بیت از اشعار ما خوانده بود و آن دو بیت این بود:
🍃نگار من چو در آید به خنده نمکین
نمک زیاده کند بر جراحت ریشان
🍃چه بودى ار سر زلفش به دستم افتادى
چو آستین کریمان به دست درویشان
🔹گروهى از پارسایان - نه بخاطر زیبایى این اشعار، بلکه به خاطر خوى نیک خود، اشعار ما را ستودند، و آن دوست قدیم من که در میان آن گروه بود، نیز، بسیار آفرین گفته بود، و به خاطر از دست رفتن دوستى دیرینهاش با من، بسیار افسوس خورده و به گمان خود اقرار کرده بود، دانستم که از طرف او نیز اشتیاق و میلى به من هست، این اشعار را براى او فرستادم و آشتى کردیم:
🍃نه ما را در میان عهد و وفا بود
جفا کردى و بد عهدى نمودى؟
🍃به یک بار از جهان دل در تو بستم
ندانستم که برگردى به زودى
🍃هنوز گر سر صلح است بازآى
کز آن مقبولتر باشى که بودی
📕حکایتهاى گلستان سعدى به قلم روان، حکایت١٣۶
@tarbiatemanavi