📜 #خواندنی
پیر مردی تمام عمرش را
بین بازاروکوچه سر می کرد
هرکسی بار در دکانش داشت
پیر افتاده را خبر می کرد
او که عمری برای نان حلال
گاری اش را به هر طرف می برد
قول داده که رایگان ببرد
بار روضه اگر به تورش خورد
روزی از کوچه که به خانه رسید
همسرش گفت: درد نان داریم
از بد حادثه همین امشب
نان نداریم و میهمان داریم
سال ها با غم تهی دستی
در خفایت اگرچه سر کردی
می رود ابرویمان امشب
دست خالی اگر تو برگردی
باز هم راهی خیابان شد
حجره ها را یکی یکی می دید
هیچ باری نمانده روی زمین
از نگاهش عذاب می بارید
گوشه ای بین کوچه و بازار
با خودش گفت کاش می مردم
خسته ام دیگر از همه از بس
حسرت عمر رفته را خوردم
در همین حال بر زمین خوابید
ناگهان کودکی صدایش کرد
پیر مرد خمیده حیران شد
گیوه را تا به تا که پایش کرد
گفت جانم مرا صدا کردی
زود تر عرضه کن که کارت چیست؟
مس، ملافه، گلیم ، یا قالی
حاضرم من بگو که بارت چیست
پسرک گفت پیش ان کوچه
روضهٔ هفتگی شده برپا
دیگ را از حیاط خانه ما
میتوانی بیاوری آقا؟
پیرمرد از جواب او جا خورد
دیگ نذری روضه را میدید
گاری اش را جلو عقب کرد و
به سیه روزی خودش خندید
یادش افتاد عهد دیرین را
روز اول که گاری اش را برد
قول داده که رایگان ببرد
بار روضه اگر به تورش خورد
پیر مردی که در دوراهی بود
این طرف دیگ نذری بی مزد
آن طرف خانواده اش محتاج
مرگ بر روزگار شادی دزد
دیگ را برد عقل او می گفت
مزد زحمت بگیر و عاقل باش
که در این روزگار جایز نیست
تنگدستی و کار بی پاداش
دل ولی حرف دیگری میزد
عهد دیرین بهانه دل بود
پیرمرد از دلش حمایت کرد
بس که این پیر خسته عاقل بود
دیگ را برد مبلغی نگرفت
دست خالی به خانه بر می گشت
پیر مرد شکسته و تنها
از گذشته شکسته تر می گشت
تا به خانه رسید از بازار
ناگهان مضطرب شد و حیران
پشت در کفش های بسیار و
داخل خانه مملو از مهمان
از لب پنجره نگاه انداخت
میوه های عجیب و رنگارنگ
عطر ناب برنج ایرانی
نالهٔ زعفران در هاونگ
همسرش که ز خانه بیرون رفت
دید مردش نشسته با حیرت
گفت از دست پر رسیدن تو
متحیر شدم خدا قوت
تا تو از خانمان برون رفتی
پیرمردی شریف و گاری کش
دم در آمد و صدایم زد
گفتم از پشت نرده فرمایش؟
بیقرارو شکسته چون مرغی
که پر و بال بر قفس می زد
عطش از چهر اش نمایان بود
تشنه بود و نفس نفس می زد
گفت این خوار و بار را داده است
مادری قد کمان و آزرده
ما بدهکار همسرت هستیم
دیگ نذری برایمان برده
هرکسی که ندارد عشق تورا
تازه فهمیده که نداری چیست
قصه کل عاشقان حسین
قصه پیرمرد گاریچی ست
#رضا_صمدیان
________________
✳️ @m_seraj_ir
امشب در جمع نوجوانان اتحادیه قم بودم. اخلاص نوجوانها دیدنیه. جلسه وزین و محترم. دخترا و پسرای فعال.
ما هم تو منبر از جهانی اندیشی حرف زدیم. اینکه اگر آب میخوری، حساب جهانیشو داشته باش. اینکه حضرت زهرا سیده عالمین بود. اینکه باید برای آدم هایی که در شرق آسیا، کنسرو جنین می خورند، حرف و برنامه داشته باشی...
@tarbino | تربیــــــــــــت نو 🪴
#تجربه_تربیتی
مسئول اتحادیه قم میگفت: «کار با دانشآموز امروز خیلی سختتر شده؛ قبلاً با یک حرکت نتیجه میگرفتیم، اما حالا باید شب و روز تلاش کنیم. صد برابر انرژی بگذاریم» حرف آقای بواسحاقی درست است؛ شرایط سختتر شده.
من هم به پدرمادرا می گم: یک کاغذ بردار و همه عوامل منفیِ مؤثر بر نوجوانت را بنویس و برای هرکدام برنامه مقابله تعیین کن. این یعنی آگاهی و انجام وظیفه در حد توان. مطمئن باش هیچکدام از این عوامل نمیتوانند بر فطرت پاک نوجوان غلبه کنند، اگر فطرت رشد کنه.
@tarbino | تربیــــــــــــت نو 🪴
سلام صبح شما بخیر
بالاخره ما هم افتادیم توی جاده به سمت #مشهد
و یک سفر جدید رو خانوادگی آغاز کردیم شما روایت این سفر رو از این به بعد شاهد خواهید بود
از زاویه تربیتی البته
🎒روایت مشهد ۱
نزدیک سمنان هستیم و تازه بعد از سه چهار ساعت آلودگی هوا اینجا وجود نداره
به شکل محسوسی الان دارم اکسیژن رو حس میکنم و قبل از این واقعاً نفس کشیدن لذتی نداشت
@tarbino | تربیــــــــــــت نو 🪴
🎒 روایت مشهد ۲
همانطور که مستحضرید ما دو فروند هایپرسونیک به نامهای محمد حسین و نجمه خانم رو به عنوان فرزندان تحت تکفل به همراه داریم
جای پای عقب ماشین رو از وسایل پر کردیم و صندلی عقب مثل تخت شده بچهها دیگه راحت میخوابن و بازی میکنند و کمتر به مشکل میخوریم
(هشتگ احترام به حقوق کودک)
@tarbino | تربیــــــــــــت نو 🪴
🎒روایت مشهد ۳
خوب سرماخوردگی بچه ها هم یکی از چالشهای حاضر در صحنه است و اومدیم شاهرود در پی داروخانه
گاهی بچه ها مریضی خفیف دارند، خیلی نباید حساس شد...
@tarbino | تربیــــــــــــت نو 🪴