eitaa logo
تارگپ| محسن حسن‌زاده
355 دنبال‌کننده
321 عکس
22 ویدیو
1 فایل
•| ما راویانِِ قصه‌هایِ رفته از یادیم/ ما فاتحانِ شهرهای رفته بر بادیم...|• •| روزنوشت‌هایِ محسن حسن‌زاده؛ خبرنگار و روایت‌نویس...|• 📩 راه ارتباطی: @mim_noori
مشاهده در ایتا
دانلود
🌱 عمری باشد امروز درباره‌ی "علیه اشباح" گپ می‌زنیم @targap
🌱 متلاطم! بخش نهم محسن حسن‌زاده چهارشنبه| ۱۱ شهریور ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
تارگپ| محسن حسن‌زاده
🌱 متلاطم! بخش نهم محسن حسن‌زاده چهارشنبه| ۱۱ شهریور ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱 متلاطم بخش نهم ● در ژانویه‌ی ۲۰۱۱، یازده وزیر متعلق به ائتلاف ۸ مارس -جریان حزب‌الله و متحدانش- استعفا کردند و به این ترتیب، دولت سعد حریری - رهبر جریان المستقبل- که از سال ۲۰۰۹ بر سر کار بود، سقوط کرد. تحلیل‌گران، سال ۲۰۱۱ را سال پیروزی‌های حزب‌الله در عرصه‌های داخلی می‌دانند. ● بسیاری از گروه‌های لبنانی در این سال، سفارت امریکا در لبنان را لانه‌ی جاسوسی می‌دانستند. به همین خاطر، سفرهای دیپلماتیک زیادی از سوی مقامات امریکایی برای جلوگیری از اقدام عملی دولت لبنان علیه سفارت امریکا انجام می‌گرفت. ● از سال ۲۰۱۱ و پس از آغاز جنگ داخلی داخلی سوریه، بیش از یک‌ونیم‌میلیون پناهجوی سوری به لبنان، این کشورِ کوچکِ پنج‌شش‌میلیون‌نفری وارد شدند و بافت دموگرافیک برخی مناطق در لبنان را تغییر دادند. با ورود مهاجران، اگرچه به تدریج، هزینه‌ی برخی خدمات متکی به نیروی کار، ارزان شد اما رقابت بر سر کار هم افزایش یافت و رفته‌رفته، بخش‌هایی از اقتصاد به ویژه در حوزه ساختمان، کشاورزی و خدمات، به نیروی کار سوری متکی شد. ضمن آن که مرز سوریه و لبنان هم بی‌ثبات‌تر شد. ● از سال ۲۰۱۲، حزب‌الله به طور جدی‌تری در معادلات جنگ داخلی سوریه، وارد شد و از نیروهای مسلح عربی سوریه، حمایت کرد. دو سال بعد، حزب‌الله نیروهایی را هم در سوریه مستقر کرد. ● از سال ۲۰۱۸، روند کاهش ارزش لیر، شتاب گرفت‌. مابین سال ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۶، ۹۵ درصد ارزش پول ملی لبنان سقوط کرد و از هزار و پانصد لیر به ازای هر دلار به حدود ۹۰ هزار لیر در سال ۲۰۲۶ رسید. ● در هفدهم اکتبر ۲۰۱۹، اعتراضاتی در لبنان شکل گرفت که به انقلاب ۱۷ اکتبر - ثوره ۱۷ تشرین- یا "حراک" معروف شد. چند روز پیش از ۱۷ اکتبر، آتش‌سوزی‌های جنگلی بی‌سابقه‌ای در مناطق کوهستانی لبنان به ویژه در منطقه‌ی الشوف، رخ داده بود. ناتوانی دولت در مهار آتش، فساد سیستماتیک، اعمال مالیات بر تماس‌های واتس‌اپ و شمار زیادی از مسائل دیگر سبب شده بود که شعار محوری اعتراضات "کلن یعنی کلن" یا "همه یعنی همه" باشد که به معنی کناره‌گیری تمام سران طوایف و احزاب حاکم بر لبنان بود‌. ● در ۲۹ اکتبر ۲۰۱۹، با تداوم اعتراضات خیابانی و انسداد جاده‌ها در بیروت، طرابلس، صیدا، نبطیه و دیگر شهرها، سعد حریری، نخست‌وزیر وقت رسما استعفا داد و دولتش سقوط کرد. لیره لبنان وارد یک سقوط آزاد تاریخی شد. ● تا پایان دسامبر ۲۰۱۹ سپرده‌های ارزی در بانک‌های لبنان، حدود ۱۱.۲ میلیارد دلار کاهش یافت. ● در دسامبر سال ۲۰۱۹ موضوع انتقال ۲.۳ میلیارد دلار به خارج از کشور در ماه‌های نوامبر و اکتبر ۲۰۱۹، به یک پرونده‌ی قضایی تبدیل شد. این انتقال در حالی انجام شده بود که بانک‌ها رسما تعطیل بودند و حواله‌های بین‌المللی ممنوع اعلام شده بود. بنابراین، فاش شد که این مبالغ با دور زدن محدودیت‌های تحمیلی بر شهروندان عادی، توسط مقامات سیاسی و بانکیِ صاحب‌نفوذ به خارج منتقل شده است. ● در سال ۲۰۲۰ دولت لبنان درباره پرداخت بدهی‌های حاکمیتی و اوراق قرضه یورو باند، اعلام ناتوانی کرد و دولت، رسما ورشکسته شد. ● از این سال، خروج پزشکان و پرستاران لبنانی از کشور به دلیل فقر، شدت گرفت. مابین سال‌های ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۳ حدود ۴۰ درصد از کادر درمان و نخبگان از لبنان خارج شدند. ● در این احوال، برق دولتی هم به طور سراسری قطع شد و لبنان به طور کامل به ژنراتورهای گران‌قیمت خصوصی متکی شد. ● در چهارم اوت ۲۰۲۰، دو هزار و ۷۵۰ تن نیترات آمونیوم انباشته‌شده در بندر بیروت منفجر شد؛ ۲۲۰ نفر - از جمله شهروندان چند کشور خارجی- به کام مرگ رفتند، ۷ هزار زخمی به جا ماند که صدها نفرشان دچار آسیب چشمی، شنوایی یا معلولیت دائمی شدند و نیمی از پایتخت ویران شد. ماجرا این بود که در پاییز ۲۰۱۳، کشتی باری روسوس با پرچم مولداوی، این میزان نیترات آمونیوم را برای کارخانه‌ی مواد منفجره‌ای در موزامبیک می‌برد که در مسیر گرجستان به موزامبیک، به دلیل مشکلات فنی و بدهی‌های مالی به بندر بیروت، آن‌جا پهلو گرفت. این توقف، هفت سال و تا ساعت ۱۸ و ۸ دقیقه‌ی روز چهارم اوت ۲۰۲۰ که جوشکارها درِ یک انبار را ترمیم می‌کردند، طول کشید! اگرچه در ابتدا ابهامات پیرامون این انفجار زیاد بود و بسیاری گمان می‌کردند که قدرت، از مقصران این حادثه محافظت می‌کند، اما شواهدی از حمله‌ی خارجی یا اقدامی عامدانه یافت نشد. با این حال، موضوع این انفجار در بحث‌های سیاسی لبنان باقی ماند، خاصه آن که هیچ مسئولی در این پرونده، محاکمه نشد. اسرائیل هم در اذهان عمومی شیعیان لبنان، همچنان متهم این حادثه است. ادامه دارد... محسن حسن‌زاده چهارشنبه| ۱۲ شهریور ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
فَقْدُ الْأَحِبَّةِ غُرْبَةٌ... دارد شمار آن‌هایی که دوستشان داریم و ساکن آن سوی عالم‌اند، از شمار دوستان‌مان در این سوی عالم بیش‌تر می‌شود... غربت است فقدان دوستان... آقامصطفی! فقط دعاست که آراممان می‌کند. دعا می‌کنیم امشب در آغوش محبوبت حسین‌بن‌علی(ع) آرام بگیری... برسان سلام ما را... پنجشنبه| ۱۲ شهریور ماه ۱۴۰۵| تهران @targap
تارگپ| محسن حسن‌زاده
🌱 متلاطم! بخش دهم محسن حسن‌زاده چهارشنبه| ۱۸ شهریور ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱 متلاطم! بخش دهم ● در سال ۲۰۱۷، یک عملیات نظامی چندمرحله‌ای در مرزهای شرقی لبنان موسوم به نبرد عرسال یا قلمون، اجرا شد. این عملیات در واقع اقدام مشترک حزب‌الله و ارتش لبنان برای پاکسازی مرزهای شرقی از گروه‌های داعش و جبهه‌النصره بود. در مرحله‌ی اول عملیات، در ۲۱ ژوئیه‌ی ۲۰۱۷، حزب‌الله با حدود ۳ هزار نیرو در هماهنگی با ارتش سوریه، به مواضع هیئت تحریر‌الشام و سرایا اهل‌الشام در جرود عرسال حمله کرد. با آغاز عملیات، تروریست‌ها و خانواده‌هایشان از اردوگاه‌های عرسال خارج و به سمت قلمون شرقی حرکت کردند. این عملیات در نهایت به حضور داعش و القاعده در خاک لبنان پایان داد و نشان‌دهنده‌ی عمق نفوذ حزب‌الله در ساختارهای قدرت لبنان بود. ● در ۱۰ اوت ۲۰۲۰ یعنی دقیقا شش روز پس از انفجار مهیب بندر بیروت که به عنوان یکی از بزرگ‌ترین انفجارهای غیرهسته‌ای تاریخ شناخته می‌شود، کابینه‌ی دولت حسن دیاب در پی خشم عمومی جامعه از فاجعه‌ی انفجار بندر بیروت، استعفا کرد. وزرا، یکی یکی استعفا کردند. غازی وزنی، وزیر دارایی، ماری کلود نجم، وزیر دادگستری، دمیانوس قطار، وزیر محیط‌زیست و منال عبدالصمد، وزیر اطلاع‌رسانی دولت، از اولین استعفاکنندگان بودند. مردم که از اکتبر ۲۰۱۹ به اعتراض در خیابان‌ها بودند، کاسه‌ی خشم‌شان با این انفجار لبریز شد. دولت دیاب عملا در مدیریت بحران‌ها ناتوان مانده بود. نخبگان سیاسی قدیمی از این فرصت برای امتیازگیری‌های جناحی استفاده کردند. حسن دیاب، استاد دانشگاه امریکایی بیروت بود و مابین سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۴، در کابینه‌ی نجیب میقاتی، وزارت آموزش و پرورش را بر عهده داشت. ● شورای عالی دادگستری لبنان پرونده انفجار بندر بیروت به یک بازپرس ویژه قضایی محول کرد؛ قاضی طارق بیطار. اما تحقیقات پرونده، به طور مکرر توسط قاضی بیطار تعلیق می‌شد. سیاستمداران، چندین شکایت "رد صلاحیت" علیه بیطار ثبت کردند که دست او را برای ادامه کار، می‌بست. به تدریج پای شخصیت‌های قضایی دیگر هم به پرونده باز شد تا وقتی قاضی غسان عویدات دستور آزادی فوری همه‌ی هفده متهم و بازداشتی پرونده‌ی بندر، از جمله بدری ضاهر، مدیرکل گمرک را صادر کرد. درگیری‌ها علیه بیطار، به خیابان کشیده شد و بیروت را تا آستانه‌ی یک جنگ داخلی دوباره پیش برد. با فروکش کردن اعتراضات خیابانی اما تجمعات خانواده‌های قربانیان در برابر قصرالعدل و خانه‌ی مقامات ادامه پیدا کرد. آن‌ها در محاکم بین‌المللی نیز دادخواهی خود را ثبت کردند. ● انفجار بندر بیروت، فراگیری کرونا، نابسامانی‌های اقتصادی و ناکامی در تصویب قانون کنترل سرمایه و بازسازی بانکی، موج گسترده‌ای را از مهاجرت نیروی کار ماهر، نخبگان و جوانان به خارج از کشور، به راه انداخت‌. این، ساختار جمعیتی و اقتصادی لبنان را تضعیف می‌کرد. ● تولید ناخالص داخلی لبنان از ۵۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۹ به ۲۱.۸ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۱ سقوط کرد که نشان‌دهنده‌ی کاهش ۵۸.۱ درصدی بود؛ یعنی شدیدترین میزان انقباض ثبت‌شده در میان ۱۹۳ کشور جهان. ● در این مقطع، بحران نقدینگی و قفل شدن سپرده‌های دلاری رخ داد که هسته‌ی فروپاشی اقتصادی لبنان بود. البته بانک‌ها فقط پول عوام را بلوکه کردند و خواص توانسته بودند پولشان را از بانک‌های لبنان خارج کنند. در ژوئیه ۲۰۲، آلن بیفانی، مدیرکل مستعفی وزارت دارایی لبنان فاش کرد که با وجود محدودیت‌های بانکی، بیش از ۵.۵ میلیارد دلار از ۱۷ اکتبر ۲۰۱۹ به بعد از لبنان خارج شده است. این حواله‌ها، اغلب توسط اشخاص دارای موقعیت سیاسی و با بهره‌گیری از اطلاعات رانتی و محرمانه انجام شده بود که نوعی فساد مالی بود! ● در این زمان، لبنان بین ۶۰ تا ۹۰ درصد از گندم خود را از اوکراین و روسیه تامین می‌کرد. ● در اوایل سال ۲۰۲۱، حدود یک و نیم میلیون سپرده‌گذار با حدود ۱۰۷ میلیارد دلار سپرده، عملا از پول خود محروم شدند. ● در ژانویه‌ی ۲۰۲۲، سعد حریری، فعالیت‌های خود در عرصه‌ی سیاسی لبنان را به دلیل آن‌چه که فرقه‌گرایی و گسترش نفوذ خارجی‌ها بر لبنان می‌خواند، به تعلیق درآورد و گفت که با توجه به سرخوردگی بین‌المللی و دودستگی داخلی، رخداد و تحول مثبتی برای لبنان رقم نخواهد خورد. ● در سال ۲۰۲۲، شهروندان مسلح لبنان برای پس گرفتن پس‌اندازهای شخصی خود به بانک‌ها حمله کردند و سلسله‌ای از شورش‌های بانکی اتفاق افتاد. ● به دنبال بحران مالی-ارزی در لبنان، این کشور تورم سه‌رقمیِ مواد غذایی را تجربه کرد؛ چیزی که لبنان را در رتبه‌بندی تورم جهانیِ بانکِ جهانی، بر صدر نشاند! ● بر اساس گزارش سازمان ملل، در سال ۲۰۲۲ بیش از ۸۰ درصد مردم لبنان به زیر خط فقر رفتند و به فقر چندبعدی دچار شدند. ادامه دارد... محسن حسن‌زاده چهارشنبه| ۱۸ شهریور ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱 مرگ! محسن حسن‌زاده جمعه| ۲۰ شهریور ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
تارگپ| محسن حسن‌زاده
🌱 مرگ! محسن حسن‌زاده جمعه| ۲۰ شهریور ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱 مرگ! کی فکرش را می‌کند که یاکریمِ خنگِ ظاهرا معصوم، متهم ردیف اول قتل باشد؟ فکر کن، در تمام هفته‌هایی که یاکریم داشته ذره‌ذره خاشاک را می‌آورده به لانه‌اش، در واقع داشته آلتِ قتاله جمع می‌کرده. وسط مصاحبه داشتم به این‌ها فکر می‌کردم. استاد داشت می‌گفت که هم‌کارش توی دانشگاه رفته به اتاقش و در را از پشت قفل کرده که بخوابد و بخاری را زیاد کرده و نیمه‌شب، در را شکسته‌اند و بدن بی‌جانش را یافته‌اند. یاکریم رفته بود عدل توی دودکش لانه ساخته بود. این مدت که با ماجرای از دست دادن عزیزانی دست‌به‌گریبان بوده‌ام، مرگ، بیش از پیش، یقه‌ام را گرفته. من از وقتی یادم می‌آید به مرگ فکر کرده‌ام؛ زیاد، خیلی زیاد، افراطی، بی‌رحمانه. توی ذهنم گونه‌های مختلف مرگ را هم تجربه کرده‌ام و هربار خیال کرده‌ام پس از مرگ را؛ ذره ذره یکی شدن اجزای تنم را با خاک خیال کرده‌ام. به قول یاسر قنبرلو:"مازوخیسمی که دوستش دارم." سرِ همین، شوخیِ پرتکرار مشترک با دوستم این است که نمی‌خواهیم چیزی از بدن‌مان باقی بماند؛ تهِ تهش، بعد از این که مایه‌ی خشمِ آدم‌کش‌ها شدیم، یک گلدان بیاورند و با چند مشت خاکِ یادگاریِ ما، محض کاشت یک گل تزیینی کوچک. حالا و پس از مرگ عزیزانی، فرایند حیرت‌انگیزِ منتهی به مرگ برایم پررنگ‌تر شده. آن شاخه‌های خشک که یک‌به‌یک و سرِ صبر، راه دودکش را بستند تا پدری را به عاملیتِ یاکریمی و اهمالِ ناظری، بکشند. طلاهای بی‌بی که سال‌ها با پول کارگری، سوت‌به‌سوت جمع شد و نبضش را خاموش کرد، پله‌های خانه‌ی عموعباس که خودش با دستِ خودش ساخته بودش و سر آخر، یکی‌ش شد عامل لخته‌ی خونِ توی سرش، بنزینی که ماموستای کردستانی، خودش ریخته بود توی باکش و چند ساعت بعد، عاملان یکی از گروهک‌ها، همان بنزین را از توی باکش بیرون کشیدند و مرد را سوزاندند... اجل، چیزِ دقیقی است؛ اذا جاء اجلهم لایستاخرون ساعه ولایستقدمون؛ نه یک میلی‌ثانیه این‌ور، و نه یک میلی‌ثانیه آن‌ور. ماشینی که جانِ مصطفی را گرفت، می‌توانست آن‌جا نباشد، یکی‌دوثانیه عقب‌تر و جلوتر، می‌توانست ماجرا را عوض کند. می‌شد کارتشان توی مغازه‌ای نکشد، سر یک پیچ بیفتند پشت یک کامیونِ کندرو و چند ثانیه معطل شوند و الخ. اما اجل، چیزِ دقیقی است. همه‌چیز دست به دست هم می‌دهد که بمیری، در آن لحظه که باید بمیری. همین؛ به همین سادگی و به همین پیچیدگی. پ.ن: این یاکریم آن یاکریمِ مدنظر نیست. صرفا تشابه چهره است. عکس را چند ماه قبل در پاسگاه مرزی صومای‌برادوست گرفتم. محسن حسن‌زاده جمعه| ۲۰ شهریور ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱 آقای زرگر امروز که داشتم بدون احساس شرم، با ماشین‌حسابِ گوشی، شصت‌وپنج را به سیزده تقسیم می‌کردم، یادِ ریشه‌های علاقه‌ام به ریاضی و یکی از کاریزماتیک‌ترین معلم‌های ریاضی‌م افتادم. در این محکمه سوگند یاد می‌کنم که مثل آن حیوانِ باوفا، از آقای زرگر می‌ترسیدم. حتی از دوستانم سوال کرده بودم و همه بالاتفاق گفته بودند که بعد از خدا، اولِ اول از آقای زرگر می‌ترسند؛ و این تنها چیزی بود که بر سرش اتفاق نظر داشتیم. قد آقای زرگر نسبتا کوتاه بود. همیشه لباس آبی کم‌رنگ می‌پوشید و لابد دکمه‌هاش را به سختی می‌بست. آستین‌هاش را چند لا تا می‌زد که ما فکر می‌کردیم برای بهبود عملکرد در هنگام تنبیه ماست. صورتِ تیره‌ای داشت. موهای جلوی سرش ریخته بود و همه‌ی چین‌های پیشانی‌ش، می‌رسید به گرداب عمیق وسط ابروهاش. یعنی وقتی می‌خندید هم چهره‌اش عصبانی به نظر می‌رسید. اما خب، این ویترین بود. آقای زرگر همان جلسه‌های اول کلاس ریاضی اول راهنمایی، از ما یک امتحان تعیین سطح گرفت. بعد به ظرافت، ما را به گروه‌های چهارپنج‌نفره تقسیم کرد. گروه دستِ کم باید شامل یک بچه‌ خرخوان، یک دانش‌آموز متوسط و یک دانش‌آموز خنگ می‌بود و نمره، به صورت گروهی داده می‌شد. یعنی معدل نمره‌ی گروه، نمره‌ی کل گروه بود. این دیگر وظیفه‌ی خرخوانِ گروه بود که از معدل گروه حفاظت کند. من بعد اولین امتحان، یک نامه‌ی کوتاه دردمندانه برایش نوشتم و گفتم زورم به اصغری نمی‌رسد که بنشانمش و دو کلام بخواند؛ آن دو عضو دیگر هم یکی هی دارد آواز می‌خواند و آن یکی ضرب می‌گیرد. آیا این عدالت است که نمره‌هایمان با هم جمع شود؟ پشت همان تکه‌کاغذ با خودکار قرمز برایم نوشت؛ اولا، یکی‌تان هم اگر قرِ ریزی بدهد، جمع‌تان کامل می‌شود. ثانیا، بله عدالت است. ثالثا، بعدا می‌فهمی که توی زندگی، نمره‌ی خیلی کارهایمان با هم جمع می‌شود. و تهش هم نوشته بود خفه! که تکیه‌کلامش بود وقتی زیاد یا کم حرف می‌زدیم. امتحانِ آقای زرگر هم عجیب بود. روز قبل امتحان بهمان گفت هرکس اجازه دارد که یک برگه تقلب با خودش بیاورد. من روی یک برگه‌ی آچهار، ریز ریز چیزهایی نوشتم اما بچه‌های تنبل، خلاقیت‌های ویژه‌ای به خرج داده بودند. مثلا یکی ده تا صفحه‌ی آچهار را به هم چسبانده بود و یک برگه‌ی غول‌آسا درست کرده بود. آقای زرگر، همه‌ی تقلب‌ها را به دیده‌ی منت پذیرفت. بعد که رفتیم توی کلاس، حکمتش را گفت. گفت که دیدید تنبل‌ها چطوری برای این که درس نخوانند، خلاقیت به خرج دادند؟ حتی اگر تنبلید، که هستید، از تنبلی‌تان سوخت بسازید برای خلاقیت. دوم، آدم وقتی تقلب مینویسد، لااقل همان چیزهایی را که نوشته، خوب یادش می‌ماند؛ پس باز هم تنبل‌ها بردند. و گفت زرنگ‌ها خفه! به خودتان غره نشوید. روز آخر سال، آقای زرگر از همه‌مان خواست که چیزی درباره‌ی کلاسش بنویسیم؛ بانام یا بی‌نام و تاکید کرد که اگرچه می‌داند مشتی اراجیف برایش خواهیم نوشت، اما همه‌اش را تا همیشه پیش خودش نگه می‌دارد. بعد که برگه‌ها را جمع کرد، ایستاد پشت میزش، بغض کرد، چشم‌هاش سرخ شد و گفت که دلش برای همه‌ی ما، همه‌ی همه‌ی ما، تنگ می‌شود. آن روز دیگر مثل آن حیوانِ باوفا از آقای زرگر نمی‌ترسیدیم. چند سال بعد، آقای زرگر را توی دانشگاه دیدم؛ نه برای تدریس، که برای تحصیل. او هم از دیدنم خوش‌حال شد. یعنی این را خودش گفت که خوشحال شده. اندک‌موهای دور سرش کمی سپید شده بود. هنوز چهره‌اش کمی خشن به نظر می‌رسید و البته ذوق کرد از این که فیزیک می‌خوانم. با هم هم‌دانشگاهی شده بودیم و حس کردم دارد فکر می‌کند که کمی از زحماتش به ثمر نشسته‌. دلم برای موهای سپیدش یک‌طوری شد. نمی‌دانم آقای زرگر کجاست‌. سال‌هاست که او را ندیده‌ام. و البته امیدوارم که این متن را نخواند و نبیند که برای تقسیم شصت‌وپنج بر سیزده، از ماشین حساب استفاده می‌کنم. بگذار خیال کند زحماتش را به باد نداده‌ام؛ کی به کی است؟ محسن حسن‌زاده یکشنبه| ۲۲ شهریور ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
یک‌سالِ دیگر از انتشار آن تصاویرِ مهیب گذشت. دوربین‌های مداربسته، همه‌جا، لحظه‌های انفجار را ثبت کردند؛ همه‌جا؛ توی میوه‌فروشی، وسطِ خیابان و الخ. شاید اگر این اتفاق مثلا در فرانسه افتاده بود، دنیا تکان می‌خورد اما جانِ انسانِ لبنانی برای چشم‌آبی‌ها، خیلی گران نیست. من که رفتم بیروت، هنوز زخم‌هایشان تازه بود و هنوز همه‌جا حرف از آن روزِ کذایی بود. دوستِ لبنانی‌ام، تعبیر قشنگی داشت. می‌گفت این مجروحان، هزینه‌ی جنگ را پیش از جنگ پرداختند. دکتر هادی یاسین می‌گفت آن روز چندبار این صحنه را دیده که مجروحِ پیجر حتی آه نمی‌کشد، مبادا که هم‌اتاقی‌هایش احساس ضعف کنند. دکتر محمد حمود می‌گفت مجروحی، گلوش آسیب دیده بود و باید حرف‌هاش را می‌نوشت. و اول‌بار نوشت که من خیلی خوبم. و وسط آن قیامت، نوشت که دکتر! برو به بقیه‌ی مجروح‌ها برس. آن روز، هزار هزار انسان، هزار هزار چشم و دست برای خدا فرستادند. خدا نشان‌دارشان کرد تا همه بی‌گفت و گو، بشناسندشان؛ ملائکه‌ی مسومین... امروز سالروز انفجار پیجرهاست. محسن حسن‌زاده پنجشنبه| ۲۶ شهریور ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap