یا حسین...
دل آشوبهمو کجا بذارم آقا؟
روزها میگذرن و اربعین نزدیک و نزدیکتر میشه…
و من هر روز بیشتر از دیروز،
دلم توی قفسهی سینهم دست و پا میزنه برای رسیدن به حرمت...
هر جا میرم،
صدای روضهت توی گوشمه،
تصویر پرچمهات جلوی چشممه،
و عطش پیادهروی نجف تا کربلا، توی رگهامه...
اما آقا جان...
امسال یه حس غریبی دارم.
یه دلشورهی عجیب.
یه نگرانی که مبادا جا بمونم...
مبادا بین اون همه زائر،
بین اون همه عاشق،
این دل جامونده، امضای دعوت تو رو نداشته باشه…
میترسم...
نه از مسیر، نه از سختی راه، نه از دوریِ وطن...
میترسم از نیومدنِ اذنِ نگاهت...
همه آمادهن... کولههاشون بوی غربت گرفته،
اما من هنوز وسط دعاهام جا موندم...
بین اشکهام گم شدم...
نگرانم آقا...
نگران که امسالم،
دل بیقرارم از پشت صفحهها، فقط تصویر جاده رو ببینه...
فقط بغض کنه... فقط حسرت بکشه...
یا حسین...
من اومدن نمیخوام،
من بودن میخوام...
توی اون مسیر، بین زوّار، کنار پرچمهات، با پاهای تاولزده،
با قلبی که فقط برای تو میزنه...
آقا جان...
به رسم وفا،
منو جا نذار...
🖤
#طرید
#خستگی
#دلتنگ_حرم
🌙 راهیام… با دلی شکسته، با چشمی بارانی…
دلم قصد سفر دارد… سفری نه معمولی، نه مثل باقی رفتنها…
سفریست از جنس دلتنگی، از جنس بغضهای پنهان و اشکهای شبانه…
سفری به سمت حرم، به سمت نوری که سالهاست دلم در حسرتش میسوزد…
میروم، با قلبی که بارها شکست ولی هنوز زنده است به امید تپیدن در هوای بینالحرمین…
میروم با دلِ جامانده، با چشمهایی که هزار شب خواب حرم دیدهاند…
🕊️ پیش از رفتن اما، دستی بر دل دارم…
اگر دل کسی را شکستم، اگر ناخواسته تلخ بودم، اگر سکوتی کردم که باید میگفتم…
اگر بیمهری کردم، اگر فاصله گرفتم وقتی باید میماندم…
از همهتون حلالیت میطلبم.
سفر سبک میطلبد…
نه بار اضافی، نه دلآزردگی…
فقط دعای خیر و دلهای پاک.
✨ اگر از من دلگیری، خواهش میکنم، ببخش…
من هم یاد شما را در دل خواهم برد…
زیر گنبد طلا، کنار بینالحرمین، کنار خاکی که اشکها را بهتر از آدمها میفهمد…
رفیق، اگر قسمتی بود، اگر دلت خواست،
دعایم کن…
تا این سفر، نه فقط عبور از مرزها، که سفری باشد تا رسیدن به خودِ واقعیام…
❤️🩹 راهیِ سفر عشقم… اگر زنده برگشتم، برایتان از روضههای بینام و نشان میگویم…
تا آن روز، حلالم کن…
گفت: «کربلا؟ میخوای بری که مریض بشی؟ درد بکشی؟»
گفتم: «اگر قرار بود راحت باشه، اسمش کربلا نبود.
ما نمیریم که فقط زیارت کنیم،
ما میریم تا جان و دلهامون رو به سختی بسپاریم،
تا لمس کنیم غمهایی که زینب(س) کشید،
تا حس کنیم بار سنگین اهل بیت(ع) رو.
کربلا فقط یه مقصد نیست، یه مسیر پر از درد و عشقه،
سختیهایی که شیرینیش توی تسلای دلهاست.
پس نذار ظاهر سفر گولت بزنه،
اصل اربعین، راهیست که باید با دل رفت، نه فقط با پا.»
#طرید
#عزیز_عراقی_من
🌿
گاهی دلم میان این همه شلوغی و هیاهوی دنیا، آرام آرام صدایی را میشنود... صدای غریبی که شبیه هیچ صدای دیگری نیست؛ صدای دلی شکسته، صدای مولایی که سالهاست در غربت، منتظر نگاه عاشقیست که به یادش بماند.
آقاجان...
هر بار که نامت را میبرم، اشکهایم بیاختیار جاری میشود. نه تو را دیدهام، نه صدایت را شنیدهام، اما قلبم میداند که تو حقیقتی روشنتر از خورشیدی.
مولای من...
چگونه دلتنگ کسی نشوم که امید تمام بیپناهیهاست؟ چگونه اشتیاق نداشته باشم به آمدنت، وقتی همهی جادهها بیتو تاریک است؟
آقاجان...
کاش لحظهای بیایی و بگویی: "من همینجا بودم، پشت تمام صبوریهایت، کنار تمام تنهاییهایت..."
کاش بیایی...
که دنیا بیتو، فقط تکرار خستگی و بیپناهیست.
💔🌹
اللهم عجل لولیک الفرج
#طرید
#طدید_زمان
🌙✨
ای صاحب دلی که بیصدا، سایهی نگاهت بر سر همهمان گسترده است...
ما در میان گردبادهای دنیا، چشم به راه نسیم آمدنت ماندهایم.
هر غروب که آفتاب سر بر خاک میگذارد، دلمان بیشتر برای طلوع تو تنگ میشود.
مولای من!
گاهی خسته میشوم، گاهی میترسم، گاهی دلم از این همه بیعدالتی میگیرد...
ولی امیدم به توست، به اینکه روزی بیایی و جهان را پر از عدل و نور کنی.
ای آرام دل بیقراران!
هر قطره اشک من صدا میزند که:
"کاش زودتر بیایی، کاش دستانت مرهم زخمهای ما شود..."
مولای مهربان،
اگر چه ما دوریم، اگر چه در غفلت ماندهایم،
اما دوستت داریم...
و دلمان هر لحظه برای ظهورت تپش میزند.
✨🌹
"اللهم عجل لولیک الفرج"
#طرید
#طَرید_زمان
ای تنها امیدِ بیپناهیهای این روزگار...
هر روز که میگذرد، دلم بیشتر به نبودنت گره میخورد. گاهی در هیاهوی زندگی، ناگهان مکث میکنم و یادم میافتد که هنوز نیامدهای... و همین یک فکر، اشک را بیخبر به چشمهایم میآورد.
ای مولا، تو خورشید پنهانی که پشت ابرهای غیبت، چشمهایمان را به امتحان نشستهای. ما در تاریکی، کورمال کورمال قدم برمیداریم، امّا تنها امیدمان همین است که تو جایی در همین نزدیکیها، با مهربانی نظارهمان میکنی. اگر نبود این امید، دلهایمان در طوفان حوادث، هزار بار شکسته بود.
آقا جان! ما فرزندان غریبِ انتظاریم؛ کودکانی که چشم به در دوختهاند، با دلی پر از سؤال، با حالی پر از خستگی. هر شب، دلهایمان به آسمان گره میخورد، که شاید این ستارهای که پرنورتر از بقیه میدرخشد، نشانی از نگاه تو باشد. هر صبح، امیدمان را دوباره میکاریم، مثل دانهای که به باران یقین دارد.
چقدر جای حضورت خالیست در کوچههای پر از ظلمت، در خیابانهای آلوده به فریب، در دلهای زخمی از دنیا. کاش بودی و با نگاهت، همه چیز را به رنگ خدا میکشیدی. کاش بودی تا عدالت، فقط یک رؤیا نبود؛ تا مهربانی، تنها در کتابها جا نمیماند؛ تا زندگی، طعم واقعی آرامش را میچشید.
ای صاحبالزمان... تو همان تکیهگاه خستگان و همان مرهم دلهای شکستهای. دلم باور دارد که روزی خواهی آمد؛ روزی که زمین از عطر حضورت پر میشود و آسمان، از شادی تو به رقص میآید. روزی که لبخند تو، پایان تمام غربتها خواهد بود.
آقا جان! برای آمدنت دعا میکنم، نه فقط برای رهایی خودم، بلکه برای رهایی همهی انسانها؛ برای کودکانی که در آتش جنگ میسوزند، برای دلهایی که زیر بار ستم خم شدهاند، برای چشمهایی که سالهاست به امید دیدن عدالت بیدار ماندهاند.
مولای مهربانم، هر چه بگویم، باز زبان از بیان شوق دیدارت عاجز است. تنها میتوانم با اشک و دعا، نامت را زمزمه کنم و از خدا بخواهم که لحظهی ظهورت را نزدیکتر کند.
و تا آن روز... دل خستهام را به یاد تو زنده نگاه میدارم، با این یقین که تو میآیی، و با آمدنت، جهان رنگ حقیقت خواهد گرفت.
#طَرید_زمان
#طرید