الله و اکبر!
از خستگیِ به جامانده بر تنِ کارگران...
الله و اکبر!
از فساد و دروغ و ریای کارگزاران...
الله و اکبر!
از گرانی و تورم و بیپولی...
الله و اکبر!
از تنهایی جوان و دوری از ازدواج...
الله و اکبر!
ما که تا آخرین قطرهٔ خون پای انقلاب خواهیم ماند
ولی این رسم مردمداری نبود و نیست.
نمیدانند ، قرار همنیست بدانند
كِ چـہ چــیزهایـی تحمــل کردیـم
تا همہ چیز آرام باقی بماند 👨🏻🦯 .
#یک_عاشقانه_کوتاه 🌿
- آقاجون از پنجره ماشین به تهران پاییز زده ؛
خیره بود .
شایدم به رقص قطره ای بارون .
روی شیشه یا مثلا یه جایی دورتر از تهران .
نمیدونم ولی عجیب غرق بود .
سیگار داری پسر . .
نه .
چیه آقاجون خیلی غرقی انگار .
یه نصیحت بهت بکنم باباجان .
دوتا نصیحت کن شما . .
الان جوونی مغروری داغی نمیفهمی .
ولی جوری زندگی کن که حال الان منو ؛
نداشته باشی .
اون روز که وسط شصت هفتاد سالگیت رو صندلی ؛
جلوی ماشین نوهی بزرگترین نشستی .
و به تهران نگاه کردی .
حسرت نخوری پسرم ؛
حسرت آدمی که نیست .
نشینی حساب کنی اگه بود .
زندگیت چه شکلی میشد .
هرکاری می تونی واسه موندنش بکن . .
که اگرم نشد ؛
نگی کاش سعیمو میکردم .
نصف شب بهش زنگ بزن بگو دوست دارم .
بی هوا برو ببینش .
دیوونه بازی در بیار . .
وسط خیابون داد بزن بگو دوسش داری .
تا میتونی بغلش کن .
موقع رفتنش ؛
سکوت نکن .
نگو هر جور راحتی نزار بره بابا جان .
سر غرورتو بالا میگیری ولی دلت ؛
بد خورد میشه عزیز دلم .
شاید بعد اون ؛
با یکی دیگه خوشبخت بشی .
ولی یه جایی تو بارون پاییز وسط خیابونای تهران دلت بد میگیره .
جای خالیش گند میزنه به تموم خوشبختیات .
دلت واسه اون موهای خوشگل .
و چشمای قهوه ای تنگ میشه .
آره پسرم هر وقت خواستی غرورتو ترجیح بدی ؛
یاد حال الانم بیوفت . .
زدم کنار .
میرم سیگار بگیرم آقاجون .
پیاده شدم یکم شمارشو نگا کردم .
سخت بود ولی دکمه تماسو زدم . .
بوق اول بوق دوم سوم چهارم .
اومدم قطع کنم که برداشت !
الو .
خوبی .
چرا زنگ زدی . .
میخاستم .
میخاستم بگم که ؛
میشه نری . . : )))!🧡′💭′