🍃🌹
🍂 #برگـــی_از_خاطرات
🔸در عملیات مسلم بن عقیل در منطقه سومار در نیمههای شب مجروح شد، ترکش به پشت گردنش خورده بود، لب و صورتش مجروح شده بود، خون زیادی ازش میرفت، خیلی طول کشید تا آمبولانس آمد، نفس کشیدن هر لحظه برایش مشکل و مشکلتر بود..
🔹وقتی روی برانکارد گذاشتن صبح شده بود، با ایما و اشاره به آنهایی که سر برانکارد رو گرفته بودند فهماند که بایستند..
🔸خون میجوشید و از گلویش بیرون میزد، همه نگرانش بودند، ممکن بود هر لحظه از شدت خونریزی بلایی سرش بیاید..
🔹نشست و تیمم کرد و با همان حالت نماز خواند..🌹🕊
📚منبع کتاب: "آن روز سه شنبه بود"
#سردار_رشید_اسلام
#شهیـــد_حســـــن_تــــــرک🌺
👇
🇮🇷 @tarigh_alhagh
┄┅═══••✾❀✾••═══┅┄
🇮🇷 #برگی_از_خاطرات 🇮🇷
🔻 #نماز_شب
🍃 وسط شب که مصطفی برای نماز شب بیدار میشد، طاقت نمیآوردم و میگفتم:
"بسه دیگه! استراحت کن خسته شدی"
🍃او میگفت: "تاجر اگر از سرمایهاش خرج کند بالاخره ورشکست میشود، باید سود در بیاورد که زندگیش بگذرد، ما اگر قرار باشد نماز شب نخوانیم، ورشکست میشویم"
🍃اما من که خیلی شبها با گریه مصطفی بیدار میشدم کوتاه نمیآمدم و میگفتم: "اگر اینها که اینقدر از شما میترسند بفهمند این طور گریه میکنید ...
- مگر شما چه معصیت دارید؟
- چه گناهی دارید؟
- خدا همه چیز به شما داده، همین که شب بلند میشوید خود یک توفیق است"
🍃آن وقت مصطفی گریهاش هق هق میشد و میگفت:
"آیا به خاطر این توفیق که خدا داده او را شکر نکنم؟؟!!
راوی 👈 همسر شهید
#شهید_مصطفی_چمران🌷
#فرمانده_قلبها