امروز در همون حالتی که داشتم میمردم دختر دایی هام زنگ زدن که حاضر شو داریم میایم دنبالت بریم پیکنیک
خلاصه که هرچی بهونه آوردم نتونستم بپیچونمش،باهمون وضعیتم حاضر شدم و خودمو انداختم تو ماشین داییم
تا رسیدیم جون کندم واقعا
ولی جدا از همه ی اینا خیلی حالمو خوب کرد