3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 «تاکسیدرمی» متفاوت ترین کمدی سال سینمای ایران
🔻آخر هفته به تماشای کمدی متفاوت «تاکسیدرمی» بنشینید
🎟 خرید بلیت: Gisheh7.ir/cinema/1584
#پردیس_سینمایی_تارخ
@tarokh_cineplex
📆 جدول اکران | شنبه ۱۹ اردیبهشت
🔸همراه با سانسهای ویژه نیمبها برای رفاه حال مخاطبین ارجمند
🎟 خرید بلیت: Gisheh7.ir/cinema/1584
#پردیس_سینمایی_تارخ
#شیراز
@Tarokh_cineplex
15.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ببینید | عصر روایت سووَشون (مهمان دهم)
● خانواده محترم شهید رحمان رضایی
● شعرخوانی آقای ایوب پرندآور
● مرثیه خوانی حاج عباس زحمتکشان
🎙میزبان: سید میلاد دانشور
📆 چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ماه
💠 حوزه هنری انقلاب اسلامی فارس
💠 پردیس سینمایی امین تارخ
🔹با همراهی:
▪️بنیاد شهید و امور ایثارگران استان فارس
▪️سازمان فرهنگی اجتماعی ورزشی شهرداری شیراز
▪️هیئت لثارات الحسین (ع) شیراز
#پردیس_سینمایی_تارخ
@Tarokh_cineplex
✅ کلاس تخصصی با «سید رضا میرکریمی»
با موضوع: «پرورش جهان فکری کارگردان»
کارگردان آثار ماندگاری چون:
- خیلی دور خیلی نزدیک
- یه حبه قند
- زیر نور و ماه
- قصر شیرین
و...
📆تاریخ: ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
🕓زمان: از ساعت ۱۶ لغایت ۱۸
🏤مکان: پردیس سینمایی تارخ
لینک ثبتنام:
https://survey.porsline.ir/s/I2RJh2xm
💠 حوزه هنری انقلاب اسلامی استان فارس
#پردیس_سینمایی_تارخ
@tarokh_cineplex
📆 جدول اکران | یکشنبه ۲۰ اردیبهشت
🔸همراه با سانسهای ویژه نیمبها برای رفاه حال مخاطبین ارجمند
🎟 خرید بلیت: Gisheh7.ir/cinema/1584
#پردیس_سینمایی_تارخ
#شیراز
@Tarokh_cineplex
میشه بیدار شی؟
لازم نبود مهرانا حرف بزند. همینکه او آنجا نشسته بود و اشک میریخت و همزمان عکس های دوتایی پدردختریشان روی نمایشگرها میافتاد، خودش روضه بود. انگار در آن لحظه، همهی ما خودمان را توی معراج شهدا کنار مهرانا تصور کردیم.
_وقتی بابامو دیدم، کنارش نشستم و نگاش کردم. بعد بهش گفتم "بابا میشه بیدار شی؟"
﷽
🔻 میشه بیدار شی؟
🔸_شما چطوری خبر شهادت ایشونو فهمیدین؟
به سختی نفسش را بیرون میدهد.
_خب ما با رحمان قرار گذاشته بودیم که هر یکی دو ساعت یه بار به من زنگ بزنه و منو از نگرانی در بیاره. اما اون شب هرچقدر منتظر موندم زنگ نزد. گفتم حتما برای سحر بهم زنگ میزنه. اما سحر هم خبری نشد.
🔸پایش را روی پای دیگرش جا به جا میکند.
_اون شب با مهرانا خونه مادرم بودم. صبح، مادرم با یه حال خیلی بدی اومد توی اتاق. من بیدار بودم و منتظر تماس از رحمان نشسته بودم. مادرم رو که با اون حال گرفته و پریشون دیدم، ترسیدم. اما دوست نداشتم فکر بدی بکنم. مادرم بهم گفت میخواد مهرانا رو ببره خونه خاله ام.
نیم نگاهی به مهرانا که توی جمعیت نشسته می اندازد و بغض گلویش را میخورَد.
🔸_مامان و مهرانا که رفتن، زنگ زدم به علیرضا، برادر رحمان. صداش گرفته بود. بهم گفت رحیم و رحمان مجروح شدن و بیمارستانن. گفتم الان خودمو میرسونم بیمارستان. من پای پیاده از خونه زدم بیرون و خودمو رسوندم به نزدیکی های بیمارستان. اما چند دقیقه بعدش علیرضا زنگ زد گفت میشه بیای خونه مامان اینا؟ اونجا بود که فهمیدم چه بلایی به سرم اومده...
🔸صدای روضه توی سالن پخش میشود. سرش را پایین میاندازد و انگار که برمیگردد به دو ماه پیش. همان لحظه ای که وارد خانه مادر رحمان شده و خانه را سیاهپوش دیده. درست در همان نقطه ایستاده که یکهو صدای روضه قطع میشود و میزبان، آخرین سوال را از او میپرسد:
_واکنش مهرانا چی بود؟ چطور بهش گفتید؟
🔸چشمانش را میبندد و آرام سرش را تکان میدهد. دوباره بر میگردد به همان روز. به لحظهای که مهرانا وارد خانه مادربزرگ میشود.
_اون لحظه یکی از سخت ترین لحظه های عمرم بود. ما همه توی خونه مادرشوهرم بودیم. که یهو مهرانا وارد خونه شد و دید همه در حال گریه و زاری ان. بچه ام شوکه شد... هیچوقت اون صحنه رو یادم نمیره.
به گریه می افتد. بعد از نزدیک ۴۵ دقیقه گفتگو، اینجای مکالمه بغضش میشکند. اما تا وقتی که مهرانا را دعوت کردند و روی صندلی نشست، هنوز یک عده بغضشان را پشت گلو پنهان کرده بودند. مهرانا که میآید، بغض همه میترکد.
🔸چادر کوچکش را جمع میکند و مینشیند روبروی میزبان.
_مهرانا خانم کلاس چندمی؟
_چهارم
_میشه از بابا برامون بگی؟
یکدفعه ساکت میشود. اشک توی چشمانش حلقه میزند و نوک دماغش سرخ میشود.
_توی معراج شهدا بابامو دیدم. چشماش بسته بود. فکر کردم خوابه. مثل همه وقتایی که از خستگی خوابش میبرد.
شانه های مرد و زن میلرزد. فیلمبردار و حضار همه گریه میکنند.
🔸لازم نبود مهرانا حرف بزند. همینکه او آنجا نشسته بود و اشک میریخت و همزمان عکس های دوتایی پدردختریشان روی نمایشگرها میافتاد، خودش روضه بود. انگار در آن لحظه، همهی ما خودمان را توی معراج شهدا کنار مهرانا تصور کردیم. درست همانجایی که دخترک، دو زانو کنار پیکر بیجان و سردِ پدر نشسته و به چشمان بستهاش زل زده.
_وقتی بابامو دیدم، کنارش نشستم و نگاش کردم. بعد بهش گفتم "بابا میشه بیدار شی؟"
✍️روزنگار #جنگ_رمضان، روایت #فاطمه_پیروی از عصر روایت سوشون با حضور خانواده #شهید_رحمان_رضایی.
🌐https://farsnews.ir/ravadar/1778388602889680088
🌐https://ble.ir/revaayatevesal
~~~~~~~~~~~~~~~~~~
«این، روایت ماست»
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
🆔https://ble.ir/ravadar
🆔https://farsnews.ir/ravadar
🆔https://eitaa.com/ravadar
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 به مناسبت روز جهانی مادر...
مامانها…
قهرمانهایی که تو هیچ فیلمی نقش اول نمیگیرن ولی تو زندگی ما همیشه قهرمان اولن.
🎬 برشی از فیلمهای اینجا بدون من، شغال، زخم کاری، شهرزاد، بازنده، فرشتهها باهم میآیند، تی تی، تاسیان، سرکوب، آکتور، شکارگاه، حوض نقاشی، یک حبه قند، میم مثل مادر
#پردیس_سینمایی_تارخ
@tarokh_cineplex
💢 امروز با طرح جدید نیمبها به سینما بروید!
🔻طبق طرح جدید اعلامشده برای سینماها، بلیت تمامی سانسهای روزهای یکشنبه و سهشنبه بهصورت نیمبها عرضه میشود.
🔻امروز، یکشنبه میتوانید فیلم موردنظر خود را با ۵۰٪ تخفیف روی پرده سینما تماشا کنید.
🎟 خرید بلیت: Gisheh7.ir/cinema/1584
#پردیس_سینمایی_تارخ
@tarokh_cineplex
📆 جدول اکران | دوشنبه ۲۱ اردیبهشت
🔸همراه با سانسهای ویژه نیمبها برای رفاه حال مخاطبین ارجمند
🎟 خرید بلیت: Gisheh7.ir/cinema/1584
#پردیس_سینمایی_تارخ
#شیراز
@Tarokh_cineplex
💢 رویداد: سووَشون (مهمان یازدهم)
عصرهای روایتِ خونِ جوانانِ وطن
🔸روایتگری:
● خانواده محترم شهیدان امیرحسین و ایلیا شرفی
● حماسه سرایی خانم سارا رمضانی
🎙میزبان: سید میلاد دانشور
📆 چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ماه
⏰ ساعت ۱۷
📍پردیس سینمایی امین تارخ، تماشاخانه سرو
💠 حوزه هنری انقلاب اسلامی فارس
💠 پردیس سینمایی امین تارخ
🔹با همراهی:
▪️بنیاد شهید و امور ایثارگران استان فارس
▪️سازمان فرهنگی اجتماعی ورزشی شهرداری شیراز
#پردیس_سینمایی_تارخ
@Tarokh_cineplex
23.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #کلیپ_تصویری | کارگاه پرورش جهان فکری با حضور کارگردان سید رضا میرکریمی
🎞 دریافت فیلم کامل کارگاه:
https://www.aparat.com/v/nmsf39b
📍۱۹ اردیبهشتماه ۱۴۰۵
📲 با ما همراه باشید :
سایت | بله | ایتا | آپارات