در نامهی خداحافظی نوشتَم :
اگرچه قرار است مسیر ما از همدیگر جدا شود، با اینحال از تو بابت تمام آن روزهای خوب ممنونم. مراقب خودت باش، و یادت باشد که اگر کنار فرد دیگری قرار گرفتی بیشتر مراقب قلبش باشی،
*گرچه قلب من زیادی غمگین بود و هست.
بیحوصلگی، لحظهای است که در آن تمام دنیا متوقف میشود، و تو خود را در میان تاریکی روزها و شبها میبینی. این سکوتی است که گاهی صدای خودت را هم نمیشنوی، لحظهای که انگار هیچچیز نمیتواند تو را از این باتلاق عمیق بیرون بکشد. گاهی در دل این بیحوصلگیها، نیازی به هیجان یا شتاب نیست؛ فقط آرامشی عمیق و بیصدا میطلبد. شاید همین لحظات از دل بیحوصلگی، بذر تفکر و نوآوری ریشه میدواند.
شاید در این سکوت بیپایان، درک عمیقی از آنچه که باید باشد، شروع میشود. هر چقدر هم که بیحوصلگی تو را در خود فرو ببرد، فراموش نکن که این تنها یک گذر است، یک مرحله از رشد در درون خودت.