✨پسرم خیلی مهربان و مردمدار بود. همه او را دوست داشتند. در آخرین دیداری که حدود یک ماه و نیم قبل بود، به من گفت بابا حلالم کن.
✨سپهر را در روز وداع به خوبی به یاد دارم. گاهی گریه میکرد و گاهی در فکر فرو میرفت. از او که حالش را پرسیدیم، گفت دلش برای پدرش تنگ شده است، اما از پیکر پدرش میترسد. او با دیدن چهره پدرش ترسیده بود، اما شاید نمیخواست باور کند که دیگر پدرش را نخواهد دید.
✨از او پرسیدیم که پس از این اگر دوستانش سراغی از پدرش بگیرند چه میگوید که گفت میگویم پدرم در سوریه است. کمی مکث کرد و با بغض ادامه داد «میگویم پدرم شهید شده است.»
✍راوی: پدر شهید
#ما_ملت_امام_حسینیم
#شهید_حامد_سلطانی
@taShadat
📖 اهمیت قرآن
✍همرزمش تعریف میکرد:
🍂با حامد زیاد ماموریت رفتم، شاید نزدیک به یک سال باهاش زندگی کردم، هروقت که باهم همسفر میشدیم میدیدم حامد هرشب بعد از اینکه از عملیات میومدیم قبل از خواب یهو غیبش میزد میرفتم و میدیدم یه گوشه نشسته و دور از چشم بقیه با اون قرآنی که همیشه همراهش بود مشغول خوندن قرآن ... بهش گفتم : حامدجون خیلی بهت دقت کردم تو این همه ماموریت هرشب میری یه گوشه و قرآن میخونی ...
🍂گفت : ببین داداش! قرآن رو بخون حتی شده شبی یه صفحه .. اونوقته که تاثیرش رو تو زندگیت میبینی ... این پیوسته قرآن خوندن مسیر آدم رو مشخص و عاقبت بخیرت میکنه... نیازی نیست انقدر بخونی که خسته بشی
تو بخون...! شبی یه صفحه بخون ... ولی بخون...
بعد ها که حامد شهید شد ... وسایل تو جیبش روکه درآوردم ... وقتی دیدم ترکش ها تمام وسایلش رو سوراخ کرده بود ... بگذریم... از لحظه شهادتش به بعد تصمیم گرفتم قرآن رو بخونم ... حتی یه صفحه...
#شهید_حامد_سلطانی
#تخریبچی
•♡ټاشَہـادَټ♡•