eitaa logo
- هَم‌قرار'🏴
1هزار دنبال‌کننده
4هزار عکس
543 ویدیو
29 فایل
• ﷽ ‌ ما آدمی‌زادهاۍ محتاطیم امّا در دل ڪورهٔ آتش، در میانهٔ برافروختگی‌های شعلھ .. #مائده_عالی‌نژاد ــ ـ همقرار وقف مولا'عج ست‌، قَرارِ ما مماتُ حیات، خَرجِ مولا. شهادت نزدیک است... ‌پُل ارتباطی: @Khadem_eshgh
مشاهده در ایتا
دانلود
- این دلِ دیوانه‌ی بیچاره‌ که در حصار استخوانیِ قفسه‌ی سینه وجود دارد، به کدام در و دیوار باید بکوبد که تو اذن یک لحظه نگاهش بدهی؟ ...
‌- ‌ بازم یکی نائب الزیاره‌ی مایی بوده که در و دیوارِ های محدود کننده‌ی محل زندگی مون، قفسمون شدن.. و دیگر از فرطِ ، هیچ تعلقی به شهر پر گناه نداریم...❤️‍🩹 کار از زمین گذشته! دیگر آسمانِ شهر هم برای ما جای تنگی شده است..
امسال هم پاسپورت داشتم، هم دینار (پول عراقی) داشتم اما نداشتم... تو ۴ باری که پشت هم پیاده روی اربعین روزیم شد (سالهای ۹۸، ۱۴۰۱ ، ۱۴۰۲، ۱۴۰۳) یه سال (سال ۹۸) تو سال کنکورم رفتم و یه سال هم در فاصله‌ی کوتاهی بعد از یه عملی که داشتم و به نسخه‌ی پزشک نباید میرفتم، اما نسخه‌ی دلمو چیکار میکردم؟(سال ۱۴۰۱) و یه سال هم دقیقا بعد نامزدی بود و یه بیماری داشتم‌که به عشق قرار گرفتن تو مسیر، بیماریم رو کتمان میکردم... راهی که شدیم شفا گرفته‌ی امام حسین شدم..(سال ۱۴۰۲) یکسال هم نزدیک عروسی بود و شرایط خاص خودشو داشت ولی رفتیم... (سال ۱۴۰۳) هیچکدوم از اون شرایطها نتونستن پام رو قفل کنن.. اما امسال تو هیچکدوم از شرایط های بالا نبودم و پای رفتنم فقط به خاطر معامله‌ای که با امام حسین کردم قفل بود.... به من باشه میگم من روزی هزار بار رفتم و برگشتم... از بس که فراق، جانکاه تمام شد. هرچقدر پات رو قفل کنن، دلتو که نمیتونن قفل کنن.. دلِ من هزار بار زائر شد در فراقِ کویت..
[دُنیا بازیه... ].mp3
زمان: حجم: 2.74M
- ما مشغولِ دنیا نشیما :)) با صدای خودمه، دلی ضبط کردم.
- هَم‌قرار'🏴
- این عکس مزارِ معلم عزیزمه.. درست ۱۰ سال پیش، از ۹ سالگی تا ۱۴ سالگی معلمم بود...(از سال ۸۹ تا ۹۴) چقدر دوسش داشتم. اولین عزیزی که خدا امانتش رو از من گرفت ایشون بود که برای دلِ کوچیکم یه دنیا بزرگ بود. تو اون دنیای بچگیم محرم اسرارم بود... شاگرد خوبه‌ی کلاسش بودمُ برای همین اگر من خودم اشتباهی میکردم ، یه لفظ همیشگی داشت... میخوام بگم بعد ۱۰ سال حتی لفظ و تک تک رفتارا و همه چیزش یادمه.... دلم براش خیلی خیلی تنگ شده. درواقع من نرفتم سر مزارش مادرم روز اربعینیه رفته سر مزارش و عکسش رو با یه جمله برام فرستاده.. وقتی عکسش رو فرستاد بلافاصله بعدش گفت "خدا باید روزی بده" درواقع مادرم خیلی اهل توحیدِ عملی تو زندگیشه و مارو هم مثل خودش بار آورد. الانم که رفت سر مزارش بهم یاد داد که : هیچ آدمی روزی تورو نمیده, اونی که روزی میده خداست و خدا باید روزی بده... آره.. مادرم فقط یک جمله گفت ولی من اینهمه برداشتِ توحیدی رو ضمیمه‌ی تربیتِ روحم کردم. برکتِ تربیتِ مادر تو زندگی یجوریه که خیلی زیاد متوجهش نمیشی... ولی تو دلِ جریاناتِ زندگی خودش رو نشون میده. به خودتون و زندگی تون نگاه کنید متوجه میشید که تربیت مادر کجاهای زندگی تون به دادتون رسید و حتی شماهارو از امراض روحی و قلبی نجات داد.. چون وقتی توحیدُ یاد میگیری، توحید خودش تورو از تمومی امراض های روحی بیرون میکشه البته به عمله... توحیدِ عملی با زبانی تومنی ده‌هزار توفیرشه! دست مادراتون رو ببوسید. من که میبوسم.. من دست و پای پدرم رو راحت میبوسم برای من بزرگترین توفیقی هست که تو نعمتش غوطه‌ورم.. اما بوسیدنِ دست و پای پدرم برام راحت تره تا دست و پای مادرم... چون مادرم بهم اجازه نمیده.. و من باید خودم حواسم باشه که ببینم کجاها حواسش نیست و ببوسم... وقتی هم که این لحظه و این فرصت روزیم میشه، مادرم میگه: "به عمله!"و باز هم اهل عمل بودن رو به دختری که من باشم یاداور میشه. درواقع بهم یاد میده که اهل عمل شدن سخت تر از اهل ابراز شدنه. ولی هرچقدر سخته، مهمتر هم هست. مادرم میگه: توی عملت، باید بوسیدنِ دست مادر باشه! خلاصه که برای عزیز از دست رفته‌ی بنده فاتحه بخونید لطفا و حق همقراری رو برای من و در حق من تموم کنید... و دست بوسیِ مادر و پدرتون رو توی برنامه هاتون اضافه کنید! از مادری که بچه نداشت، رسیدیم به مقام مادر.. خیلی حرف زدم، ولی دلم سبک شد ❤️ ممنونم ازتون.
[شوقِ وصال].mp3
زمان: حجم: 2.36M
‌ اضطرارِ درونی داشته باشید برای رسیدن به یار 🙃'
- رزق اشک برای کسی ست که گناهش ندیده باشی نه کسی که افتاده ز چشم و کوه گناهش دیده باشی - ازین یهویی‌های نیمه‌شبی :)
آن زمان که دندان لقِ گناه را به دور می‌اندازد دقیقا همان زمان چنگ و دندانی که برای نمازشب به کار میبرد، کارایی پیدا میکند. وگرنه آب در هاونگ کوبیدن است... چرا که مگر با دندان لق میشود چیزی را با چنگ‌و دندان گرفت؟ باید گفت آن دندان نباید لقِ گناه باشد. همین و بس.
- هَم‌قرار'🏴
عکس شهیده ها‌ی خانوم در موکب کربلا.. خیلی دوست داشتم این صحنه یه گوشه‌ی اتاقِ خودم باشه... چه شهیده
[برگه‌ی اول] چقدر اینکه در نگاهِ اول همه‌‌ی شان چهره‌های آشنای ذهنت باشند و بشناسیشان، حس قشنگی‌ست. یا قبل از اینکه روی نامشان زوم کنی، خودت بلد باشی یکی یکی نامشان را زمزمه کنی و زندگینامه‌ی‌شان را در ذهنت مرور کنی. این شهیده های در یک قاب جمع شده حتما هم آن دنیا گرد هم جمع میشوند، مگر نه؟ وقتی تصاویرشان به درون و برونِ تو کمک میکند که به خودشان متصل تر شوی، پس گردهمایی آن دنیایشان میخواستی کمکی به تو نکند؟ اینکه همه‌تان را میشناسم ملاک نیست ملاک این است که آن دنیا شما من را بشناسید... و بتوانم آن دنیای خودم را کنار شما بسازم... کاش این شناخت، شباهت مارا زیاد کند حداقل، رفاقت مارا زیاد کند تا علی‌الحساب رفاقتی که شباهت می‌آورد نصیب ما شود. مثلا من هم مثل شما از چنین عاقبتی بی‌نصیب نمانم.
[برگه‌ی دوم] اگر معلمی بود که میخواست حافظه ام را سبک سنگین کند و با نگاه اجمالی براندازش کند به او میگفتم زندگینامه‌ی شهیدی را برایم تعریف کند قبل اینکه حرفش تمام شود ، به او میگفتم که زندگینامه‌ی چه کسی را تعریف میکند... یا پیش من نامِ یک شهید را بِبَرد، من خلاصه‌ای از زندگی‌اش را به او تحویل میدادم. اما در آخر به او میگفتم، من حافظه‌ی قوی ای ندارم و آدم حواس پرتی هستم. اگر تعجب میکرد، برای اینکه قائله‌ی چون و چراهای ذهنش بخوابد میگفتم: ولی شهدا فرق میکنند. شهید فرق میکند. شهدا همیشه برای من فرق میکنند. میمِ پُشت واوِ زندگی‌نامه‌ی شان را هم از خاطرم نمی‌اندازم.. ولی همچنان کسی هستم که در اموراتی غیر از اینها، ذهنِ من یاری نمیکند. ذهن من خوب میداند که کجا بدرد یاری دادن میخورد! برای فیصلاتِ دنیایی آبش با آب دنیا توی یک جوب نمیرود! کاش این شناخت ها، به ما درک واقعی عمل ببخشد و آنطور که مثل خودشان رفتن نصیب ما شود، اهل عمل شویم.
من تو این دنیام که به همه و هرکسی که دستم بهش میرسه و ارتباطم باهاش وصله، بجای عشق به متعلقات دنیا، عشقی که آدم رو بی تعلق از دنیا میکنه، بزارم توی راه و زندگی و قلبشون... تو این دنیام که به همه کمک کنم تا عاشق خدا بشن بعضیا خیلی حواسشون پرته از جمله خودم. نمیدونیم که اگه عاشق خدا بشیم، خدا عاشقمون میشه و اگه خدا عاشقمون بشه، دنیا و آخرتمون هردو باهم زیبا میشه... من تو دنیایی ام که دوست دارم برای همه واسطه‌‌گری کنم و واسطه‌ی رسیدنشون به خدا و امام زمان باشم.. اصلا ارتباطات جدید رو هم بر همین مبنا میگیرم و برقرار میکنم که بتونم توی رسیدنش به خدا و اهل بیت کمکش باشم و کمکش کنم. دوست دارم با تموم وجود برای خدا و دینش، برای امام زمانش تلاش کنم... و مزه‌ی تلاشها رو جوری بهم بچشونن که جز همین راه و این مسیر به هیچ راه و مسیری منحرف نشم...
حتی اگه از این ۸ تا دست‌نوشته های کوچیک که هم ارادت به امام رضا و هم عشق به امام زمان توشون قاطیه، یک نفر توی یک لحظه، یه گذری به درونِ خودش کرده باشه و موجب این شده باشه که ثانیه‌ای به امام زمانِ خودش فکر کرده باشه برای من کافیه. حتی اگه گذری و آنی هیچ تاثیری نگیرن و یه‌روزی توی یه موقعیتی یاد یه جمله از این رزق بیوفته و باعث اتصالش به امام بشه..برام کافیه. حتی اگه سالها بعد لای کاغذ باطله ها پیداش کنه و بعد چندسال یه تکونی به قلبش بده، همین برام کافیه.. حتی اگه معنا و مفهوم هیچ کدوم از این تک جمله هارو نفهمیده باشه ، ولی نام امام زمان به چشمش خورده باشه..همین سهم که باعث شدم یکی یکبار بیشتر در طول روز اسم و یاد امام زمان به قلبش بیوفته برام کافیه.. حتی اگه جز آدمهایی باشه که باید به مسیر برگرده ولی با ناامیدی تمام به مسیرش ادامه بده و این نوشته ها یه گوشه ای از ذهن و قلبش خاک بخورن و یا آخرشب تو کنج تاریکیِ خلوتش قلبش رو در حد یک روزنه‌ی نور ، روشن کنه و باعث بشه راه روزنه رو باز بزاره و قلبش مستعد نور های دیگه ای بشه.همین برام کافیه.. اگه بعدا عمق ارتباط و محبت به مولا رو از نشانه ها و رزق های دیگه فهمید و چشید و اهل چنین لذتی شد، بازم همین برام کافیه که یه سهمی هم من، تو محبتش به مولا پیدا کردم.. همین برام کافیه که خرج شما و دغدغه های منتهی به شما شدم آقا جان..همین برام کافیه. رفقا، تا میتونید سهمی تو محبتِ بقیه به امام زمان عج پیدا کنید.. و نگاه تایید و لبخند امام زمان براتون کافی باشه.. اگر به امام رضا توسل کردم چون امام رضا، امام زمانی ترین امام بود ‌:)