پارت۸۸ ماجرای نیم روز🌸🌿
#کتابسروقمهانه
#شهیدحسینمعزغلامی
حسین خیلی اهل شوخی بود، باخواهرکوچیکش بیشتر شوخی میکرد.
حالا بعداز شهادتش هم بیشتر به خواب خواهرکوچیکش میاد.مابعد از حسین دیگه حال خوبی نداشتیم. غذاکم میخوردیم.یه روز که حال نداشتم،ناهار نیمرو خوردم. اون روز خواهرش دکتر رفته بود. بعداز ظهر که از دکتر برگشت زنگ زد وگفت،مامان دیشب خواب حسین رو دیدم که درخونه رو بازکرد وخیلی ناراحت بود،برگشت به من گفت:مامان چرا این کارهارو میکنه؟چرا بعد از شهادت من به خودش نمیرسه؟چرا بازهم ناهار نیمرو خورده. برای اینکه دخترم ناراحت نشه،باخنده گفتم:امروز ناهار نیمرو خوردم.گفت:حسین ناراحته که به خودتون نمیرسید. اون حواسش به همه چیزهست.
(مادرشهید)
#شهید_حسین_معزغلامی
@tavasolbeshogada