بعضی موقع ها اصلا چیزِ خاصی نیستم-
خارج از چهارچوب های تعریف شده ـم؛ غمگین نیستم، شاد نیستم، برونگرا یا درونگرا هم نمیشه بهم نسبت داد. حتی یه چیزی بین ایناهم نیستم.
صرفا من ـم. صرفا ریحابی.
اگه بخوایم از زاویه ی "کسی که تو چنلته، بخاطر این جوین داده که یک سری علایقش باهات مشترکه" به چنل هایِ کم عضو نگاه کنیم، میشه گفت دلیلش اینه که اونا خاصن☝🏻😔 و مثل اونا کم پیدا میشه، پس این نکته ی مثبتیه
باید برم درموردِ ریشه و زیرمجموعه ی احساساتِ مختلف تحقیق کنم. چون چطوریه که احساسِ پوچی، خوشبختی و انزجار میتونن باهم، توصیفِ یک حالتِ احساسی باشن؟
خدافظیی!
باید برم درموردِ ریشه و زیرمجموعه ی احساساتِ مختلف تحقیق کنم. چون چطوریه که احساسِ پوچی، خوشبختی و ا
"نه مشتی انسانی به دردِ من نمیخوره"
همچنان: