سلام من رفتم Amazing Spiderman ـارو دیدم، و باید اعتراف کنم که هر دو قسمت داشتم فریاد هایِ بی صدا سَر می دادم.
این فکت که زندایا و تام هالند تو دنیای واقعی با همدیگه ازدواج کردن، باعث میشه هروقت تو فیلم باهم می بینمشون نیشم اندازه ی اتوبان تهران - کرج باز شه.
بله، دیگران فکر میکنن من اکثرا بیخود و بی جهت میخندم، درحالی که هیچکس متوجه نیست که درواقع دارم به مکالمه هایی که تویِ سرم بین خودم و خودم ایجاد میشن میخندم
انقدر که سحر بدون اینکه بهش توضیح بدم منو میفهمه که هردفعه بالا پایین میپرم. از شدت فهمیده شدن.
فقط چون از بیرون اینطور به نظر میرسه که انگار اهمیت نمیدم، دلیل نمیشه که واقعا برام اهمیت نداشته باشه
کاش میتونستم تو یه آهنگ ذوب بشم تا وجودم باهاش یکی بشه و دیگه به عنوان انسان وجود خارجی نداشته باشم