طب کوثر (مخصوص بانوان)
فصل دوم : قصه پوست از گهواره تا آینه نوجوانی 🌿👶🌞
چایها تازه عوض شده بود، بخار نرم بالا میرفت، صدای آب هنوز میاومد…
خانمها حلقه زده بودن زیر سایه درخت گردو.
عمو حسین یه مشت خاک برداشت، ریخت کف دستش، گفت:
«قصه پوست از امروز شروع نشده…
از همون روزی شروع شده که آدم چشم باز کرده به دنیا…»
👶 بدو تولد؛ نهال تازه از گلخانه بیرون آمده
عمو حسین گفت:
«ببینین وقتی نشا رو از گلخونه میاریم تو هوای آزاد، اولش شوکه میشه.
برگاش یهکم زرد میشه، آبشو بلد نیست چجوری بکشه بالا.»
نوزاد هم همینطوره.
از یه دنیای گرم و آروم، میاد تو هوای خنک و نور.
کبد کوچیکش هنوز تازهکاره، سیستم تصفیه بدن کامل راه نیفتاده.
گاهی پوست زرد میشه، گاهی دونههای ریز میزنه.
بدن داره یاد میگیره چجوری خودش رو تنظیم کنه.
عمو حسین گفت:
«ننهم میگفت بچه اولش مثل خاک تازهزیرورو شدهست؛
با آرامش، شیر پاک، بغل امن، خودش جا میافته…» 🤍
🍼 آغوش و آرامش؛ اولین کود پوست
یکی از خانمها بچهشو بغل کرده بود.
عمو حسین نگاه کرد گفت:
«گیاهو اگه هی جابهجا کنی، ریشهش میترسه…
بچه هم اگه دلش بلرزه، بدنش قفل میکنه.»
وقتی نوزاد زیاد استرس محیطی بگیره — صدای تند، تنش خونه، بیقراری مادر —
بدن میره تو حالت آمادهباش.
هضم ضعیف میشه.
پوست میشه محل بروز حساسیتها.
مثل نهالی که باد تند بخوره، برگاش زود لک میشه. 🍃
🍲 سالهای اول کودکی؛ خاک باغ شکل میگیرد
عمو حسین بیل زد کنار ریشه یه درخت سیب.
گفت: «اینجا رو ببین… خاک اگه سنگین باشه، آب میایسته، ریشه خفه میشه.»
تغذیه سنگین، خوراکیهای صنعتی، شیرینی زیاد
= هضم کند
= مواد اضافی در بدن
= پوست کدر یا حساس
پوست بچهها آینه دستگاه گوارشه؛
وقتی درون سبک باشه، گونهها گل میاندازه 🌸
🌞 نوجوانی؛ فصل جوشش شیره درخت
باد تندتر شد، برگها تکون خوردن.
عمو حسین گفت:
«بهار که میشه، شیره درخت یهو بالا میره.
اگه راهش باز نباشه، تنه ترک میخوره.»
نوجوانی هم همینه.
بدن وارد فصل رشد سریع میشه.
خون پرجوشتر، فعالیت غدد بیشتر.
اگه: خواب کم باشه
دل پرتنش باشه
خوراک سنگین باشه
مواد اضافی از راه پوست بیرون میاد → جوش.
جوش یعنی بدن داره تمیزکاری میکنه،
ولی چون راه اصلی کند بوده، از دیوار بیرون زده. 🌿
💭 دل نوجوان؛ آفت یا آفتاب؟
یکی از خانمها آه کشید: «دخترم این روزا زود ناراحت میشه…»
عمو حسین گفت:
«گل نازک، باد تند رو سختتر تحمل میکنه.»
نوجوان دلش حساسه.
فشار مقایسه، ترس از پذیرفته نشدن، استرس درس
بدن رو در حالت تنش نگه میداره.
وقتی دل آروم نباشه، پوست هم آروم نمیمونه.
🌊 پیام باغ
آب کنار باغ زلال رد میشد.
عمو حسین گفت:
«از گهواره تا جوونی، هرچی به ریشه گذشته، روی برگ معلوم میشه…
پوست، دفتر خاطرات بدنه.»
من گفتم:
«پس درمان از پاک کردن برگ شروع نمیشه… از جان دادن به ریشه شروع میشه.» 🌱
خانمها دیگه صورتشونو نگاه نمیکردن…
داشتن به درونشون فکر میکردن.
کلاس، کمکم از پوست رد شده بود…
رسیده بود به فهم زندگی. 🌿🤍
#پوست_آینه_درون 🌿
#باغ_درون 🍃
#زیبایی_از_ریشه 💛
#آرامش_روح 🌊
#تندرستی_طبیعی 🍂
از اینکه بعضی مطالب دوباره فوروارد شد عذر خواهم، دوست داشتم فصل های داستان کنار هم چینش شه 👍
طب کوثر (مخصوص بانوان)
🌱پاشو یک چیزی بخور مادر جان و کلاستو شرکت کن دوباره بخواب
خواب نمونی 😇😁
من رفتم 😉
.