eitaa logo
تِکیـــــه نیـــــوز
1.4هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
2.7هزار ویدیو
8 فایل
رسانه فرهنگی مذهبی تکیه حضرت فاطمه زهرا(س) موکب فسایی‌ها در مشهدمقدس ارتباط با مدیر: @admin_tekyenews1
مشاهده در ایتا
دانلود
طَرِمٰاح کیست؟ براى اميرالمؤمنين علی(ع) نامه اى از معاويه رسيد. حضرت مهر نامه را شكست و قرائت كرد : از طرف اميرالمؤمنين و خليفة المسلمين ، معاويه بن ابى سفيان براى على(ع)! اى على(ع)! در جنگ جمل هر چه خواستى با ام المؤمنين عايشه و اصحاب رسول خدا(ص) طلحه و زبير كردى ، اكنون مهياى جنگ باش! حضرت جواب نامه را اينگونه نوشت : از طرف عبدالله! تو به رياست مى نازى و من به بندگى خداوند ، من آماده جنگ هستم. به همان نشان كه : « انا قاتل جدك و عمك و خالك » «من همان قاتل پدربزرگ و عمو و دايى تو هستم.» سپس نامه را مهر و امضاء فرمود و از شاگردانش كه در محضرش بودند پرسيد : كيست كه اين نامه را به شام ببرد؟ كسى جواب نداد. دوباره حضرت سوالش را تكرار فرمود و اين بار طَرِمٰاح از ميان جمعيت برخاست و عرض كرد : یاعلى(ع)! من حاضرم . حضرت ضمن اينكه او را از متن تند نامه آگاه كرد ، فرمود : طرماح ! به شام كه رفتى مواظب آبروى على(ع) باش. طرماح گفت : سمعاً و طاعةً آنگاه نامه را گرفت و بسوى شام حركت كرد. معاويه در باغ قصرش بود ، كه عمرو عاص خبر رسيدن يكى از شاگردان على(ع) را به او رساند. معاويه فورا دستور داد كه بساطى رنگين پهن كنند ، تا شكوه آن طرماح را تحت تاثير قرار بدهد ، و او را به لكنت بيندازد. طرماح وقتى وارد شد ، و آن فرش‌هاى رنگين و بساط مفصل را ديد ، بى اعتناء با همان كفش‌هاى خاك آلوده اش قدم‌ها را بر فرش‌ها گذاشت! سپس خود را به معاويه رساند و همانطور كه او بر مسندش لميده بود ، طرماح نيز لم داد ، و پاهايش را دراز كرد! اطرافيان معاويه به طرماح اعتراض كردند ، كه پاهايت را جمع كن! اما او گفت : تا آن مردك (معاويه) پاهايش را جمع نكند ، من هم پاهايم را جمع نخواهم كرد! عمرو عاص به معاويه در گوشى گفت : اين مردى بيابانيست ، و كافيست كه تو سر كيسه ات را كمى شل كنى ، تا او رام بشود ، و لحنش را هم عوض كند. معاويه ضمن اينكه دستور داد تا سى هزار درهم پيش طرماح بگذارند ، از او پرسيد : از نزد كه به خدمت ما آمده اى ؟ طرماح گفت : از طرف خليفه برحق ، اسدالله ، عين الله ، اذن الله ، وجه الله ، اميرالمؤمنين على بن ابيطالب(ع) نامه اى دارم؛ براى امير زنازاده ، فاسق ، فاجر ، ظالم ، خائن ، معاوية بن ابى سفيان! معاويه ناراحت از اينكه سى هزار درهم نيز نتوانسته است كه اين شاگرد على(ع) را ساكت كند ، گفت : نامه را بده ببينم! طرماح گفت : روى پاهايت مى ايستى ، دو دستت را دراز ميكنى ، تا من نامه على(ع) را ببوسم و به تو بدهم. معاويه گفت : نامه را به عمرو عاص بده . طرماح گفت : اميرى كه ظالم است ، وزيرش هم خائن است . و من نامه را به خائنى چون او نميدهم. معاويه گفت : نامه را به يزيد بده. طرماح گفت : ما دل خوشى از شيطان نداريم ، چه رسد به بچه اش! بالاخره معاويه طبق خواسته طرماح عمل کرد؛ و نامه را گرفت و خواند. بعد هم با ناراحتى تمام كاتبانش را احضار كرد تا جواب نامه را اين گونه بنويسد : على(ع)! عده لشكريان من به عدد ستارگان آسمان است ، مهياى نبرد باش . طرماح برخاست و گفت : من خودم جواب نامه ات را مى دهم: على(ع) خود به تنهايى خورشيديست ، كه ستارگان تو در برابرش نورى نخواهند داشت. سپس خواست برود كه معاويه گفت: طرماح! سى هزار درهمت را بردار و سپس برو . اما طرماح بى اعتناء به حرف معاويه و بدون خداحافظى راه كوفه را در پيش گرفت. معاويه رو به عمرو عاص كرد و گفت : حاضرم تمام ثروتم را بدهم تا يكى از شما به اندازه يكساعتى كه اين مرد از على(ع) طرفدارى كرد؛ از من طرفدارى كند! عمرو عاص گفت : بخدا اگر على(ع) به شام بيايد، من كه عمرو عاصم، نمازم را پشت سر او ميخوانم؛ اما غذايم را سر سفره تو ميخورم! 📚 الأختصاص ص ۱۳۸ 🆔 https://eitaa.com/tekyenews1
4.01M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 🌱آقا امیرالمؤمنین(علیه‌السلام): ▫️زبان نادان کلید مرگ اوست. 📚 غررُالحِکم،حدیث ۷۶۱۱ 🆔https://eitaa.com/tekyenews1