eitaa logo
کانال رسمی سازمان دارالقرآن الکریم
16.9هزار دنبال‌کننده
10.3هزار عکس
2.2هزار ویدیو
55 فایل
کانال رسمی و اطلاع رسانی سازمان دارالقرآن الکریم پایگاه اطلاع رسانی: www.telavat.ir شماره تماس سازمان: ۰۲۱۶۶۹۵۶۱۱۰ آدرس: تهران.خیابان حافظ.پایین تر از طالقانی.خیابان رشت.شماره ۳۹
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷 لوسینا گفت : چادر بخشی از لباس این دختران است و می گویند با این لباس احساس امنیت و آرامش بیشتری داریم . به او گفتیم : هر چه برای محمودی توضیح داده ایم او گفت چادر جزء أقلام ممنوعه أست . آنها چند دقیقه با یکدیگر مشورت کردند و همین فرصت مناسبی برای برادر دهخوارقانی بود که او هم چند کلمه با ما صحبت کند . پرسید : - ما می توئیم آنها را تهدید کنیم که برای شما چادر بیاورند و ابن مطلب را برای هیات صلیب سرخ ترجمه کرد که اگر این خواسته محقق نشود هر سه تا قاطع اعتصاب غذا خواهند کرد و دوباره اردوگاه شلوغ می شود . هیومن گفت : نباید یک تقاضای شحصی به یک شورش و اعتراض عمومی تبدیل شود . آنها از تهدید خلبان دهخوارقانی بسیار نگران شدند. لوسینا پی در پی قول می داد طی چند روز اقامتشان در اردوگاه چادر را تهیه می کند . آنها خیس عرق شده بودند و ضمن حرف زدن ، با دست و کاغذ خودشان را باد می زدند . نفر سومی که همراه آنها بود هیح حرف و واکنشی نداشت و فقط مات و مبهوت دور و برش را نگاه می کرد . چون شب قبل بساط پخت و پز راه انداخته بودیم هنوز عرق دیوارها خشک نشده بود . او گاهی دست به پتوها می کشید و رطوبتشان را حس می کرد و به نشانه همدردی لبخندی تقدیم ما می کرد . خانم لوسینا و آقای هیومن از وضعیت قفس اظهار تاسف و نگرانی کردند و علت جا به جایی از اتاق بالا به این قفس را پرسیدند . برادر دهخوارقانی با سوز و حرارتی بیشتر از آنچه ما می گفتیم ماجرا را برایشان توضیح داد و مرتب می گفته خواهر ها فقط نماز و دعا خواندند . آنها در جواب گفتند : اینها با دعا و نماز خیلی مخالف هستند و دعا را رفتار سیاسی و نظامی می‌دانند . ما برای دعا و نماز کاری از دستمان ساخته نیست . لوسینا پرسید : چرا پنجره را با فلز مسدود کرده‌اند؟ آقای هیومن پاسخ داد : برای اینکه ارتباط آنان را با اسیران دیگر کاملا قطع کنند . برادر دهخوارقانی از آقای هیومن تقاضا کرد به دلیل آب و هوای گرم و خشک استان الانبار برای رفع این مشکل تلاش کنند و او پذیرفت و قول داد تا ملاقات بعدی پنجره اتاق ما باز شده باشد . نامه‌های ما را دادند . سه ‌تا نامه از خانواده و فامیل داشتم و باز یک نامه بی ‌نام و نشان همراه نامه‌هایم بود . من از ترسم همه نامه‌ها را قاپیدم . لباس صلیب سرخی‌ها موقع خداحافظی کاملا خیس بود . به هم خندیدند و گفتند : اینجا مثل حمام بخار است و خداحافظی کردند . باور نمی‌کردیم تقاضای چادر و قول لوسینا به آن سادگی محقق شود . صبح روز بعد، در حالی‌که هیئت صلیب سرخ هنوز در اردوگاه بودند و همه درحال مرور نامه‌هایشان و عشق‌بازی با سطرسطر و واژه ‌واژه آن نامه‌ها بودند ، لوسینا بدون مترجم همراه با نگهبان حاجی آمد و پارچه چادری دیگری برایمان آورد . اگرچه سبک‌ تر از پارچه قبلی بود اما باز هم پارچه چادری بود . بعد از اینکه از او تشکر فراوان کردیم ، به همراه حاجی و پارچه به خیاط‌ خانه رفتیم . نگهبان حاجی نزدیک غروب سه‌ عدد چادر دوخته شده را به ما تحویل داد . ادامه دارد... 👇👇👇 ✅ @telaavat