هدایت شده از شعله ی طور
4_5929350713183307422.pdf
179.4K
💠ماه رمضان،دریچه ی سلوک در طبقات وجود انسان کامل.
فایل پی دی اف جلسه ی یازدهم (روز یازدهم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۱)
♦️فکر در وحدت با توجه به فرصت برای آخرین امکان عمل و یاد مرگ
📝المکتوبات فی النجف الاشرف
@sholeye_toor
واقعا در حیرتم آنانکه وجدانشان فقط در سجاده های خودشان و دینداریشان در آرامششان تعریف میشود چگونه پاسخ مظلومان را خواهند داد @tezkar
دستخط عاشق دلسوخته ، آیت الله انصاری همدانی رحمت الله علیه :
چون سوخته ی عشقم ، در نار نخواهم شد
♦️کانال تذکرة الاولیاء
@tezkar
هدایت شده از شعله ی طور
4_5929350713183307422.pdf
179.4K
💠ماه رمضان،دریچه ی سلوک در طبقات وجود انسان کامل.
فایل پی دی اف جلسه ی یازدهم (روز یازدهم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۱)
♦️فکر در وحدت با توجه به فرصت برای آخرین امکان عمل و یاد مرگ
📝المکتوبات فی النجف الاشرف
@sholeye_toor
هدایت شده از ■ توحید تشیع ■
این جمله بسیار ساده است اما دریایی از تفکر میطلبد:
حاج قدرت الله لطیفی نسب که اهل تشرف خدمت امام عصر بود میفرمود:
کسی که الان مطیع امام زمان باشد در زمان ظهور هم جزو پیروان و تابعین ایشان خواهد بود!
منبع: این شرح بی نهایت
♦️تذکرة الاولیاء
@tezkar
فتوای اشتباه شیخ مفید و عنایت غیبی
شخصی روستایی خدمت شیخ رسید و سؤال کرد: «زنی حامله فوت کرده و حملش زنده است؛ آیا باید شکم این زن را پاره کرده و طفل را بیرون بیاوریم و یا این که با آن حمل، او را دفن کنیم»؟ شیخ پاسخ داد: «با همان حمل او را دفن کنید»!
آن مرد برگشت. در میان راه دید سواری از پشت سر میتازد و میآید، چون نزدیک رسید، گفت: «ای مرد، شیخ فرموده است که شکم آن زن را پاره کرده و طفل را بیرون آورده و زن را دفن کنید». آن مرد چنین کرد.
بعد از مدتی، به خط سبز جواب نوشته شده بود که: «انت شیخی و معتمدی و الحق مع ولدی علم الهدی ؛ ای شیخ مفید! تو محل اطمینان منی؛ ولی حق با فرزندم علم الهدی (سید مرتضی) است»
پس از چندی ماجرا را برای شیخ نقل کردند. شیخ فرمود: «من کسی را نفرستادم و معلوم است که آن شخص صاحب الامر (عج) بوده است. حالا که در احکام شرعیه خطا میکنم، همان بهتر که دیگر فتوا ندهم». لذا به خانه رفت و در خانه را بست و بیرون نیامد و پاسخ مراجعین را نمیداد.
تا اینکه از سوی حضرت ولی عصر(عج) توقیعی (نامهای) برای شیخ بیرون آمد با این مضمون که: «وظیفهی شماست که فتوا بدهید و وظیفهی ماست که شما را حمایت کرده و نگذاریم که در خطا بیافتید». پس از این دستور، شیخ بار دیگر بر مسند فتوا نشست.
نقل شده است که در مدت 30 سال، 30 توقیع از ناحیه مقدس امام عصر(عج) برای شیخ مفید صادر شد و در عنوان توقیع نوشته بود: «للاخ الاعز السدید الشیخ المفید ؛ برای برادر گرامی و استوار، شیخ مفید».
داستانهایی از زندگی علماء، تألیف محمدتقی صرفی، دفتر نشر برگزیده قم.
♦️تذکرة الاولیاء
@tezkar
هدایت شده از شعله ی طور
4_5931275537136748167.pdf
245K
💠ماه رمضان،دریچه ی سلوک در طبقات وجود انسان کامل.
فایل پی دی اف جلسه ی دوازدهم (روز دوازدهم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۱)
♦️تعدیل مزاج و شراکت هفت آسمان در وجود انسان، مقدمه ای برای تطهیر خیال
📝المکتوبات فی النجف الاشرف
@sholeye_toor
اهل معرفتی می فرمود : هر کس در شب جمعه ، به حرم قمر بنی هاشم ، مشرف شود و این عبارت را بخواند : یا قطیع الکفین ، بحق اخیک الحسین ، اشفع لنا عند اخیک الحسین ، یاکاشف الکرب عن وجه الحسین ، اکشف کروبنا بحق اخیک الحسین
سید الشهدا علیه السلام در آن طرف ، در حرم شان ، منتظر پذیرایی از او هستند.
♦️کانال تذکرة الاولیاء
@tezkar
🔸#ریشه_مقامات_علامه_بحرالعلوم
مرحوم استاد #علامه_طباطبایی تابستان ها به مشهد مشرف می شدند، و معمولشان این بود که پنجشنبه ها و جمعه ها از ساعت 9 تا 11 می نشستند، و مردم به دیدنشان می رفتند. هرکس هر سؤالی داشت می پرسید، و جواب می شنید، و البته گاهی با لهجه ای شیرین می فرمود: نَمی دانم.
در یکی از این روزها خدمتشان بودم. دیگران هم بودند. کسی گفت که امام زمان علیه السلام را به هیچ وجه نمی توان ملاقات کرد. ایشان چیزی نفرمود. چند دقیقه ای مجلس به سکوت گذشت. بعد ایشان شروع به صحبت کردند، و گفتند: مشایخ ما می فرمودند:
#آیت_الله_میرزا_ابوالقاسم_قمی به عتبات مشرف شده بود. ناگزیر دید و بازدید انجام می شد. آیت الله سید محمد مهدی بحرالعلوم که مرجعیت درس و تدریس نجف را به عهده داشت، به دیدن ایشان آمد. چند روزی گذشت. میرزا می خواست به بازدید ایشان بیاید. وقتی را انتخاب کرد که در محضر ایشان کمتر کسی باشد. در این مجلس بعد از گفتگوها و تعارفات رسمی میرزا به ایشان گفت: آقا مراتب و مقامات معنوی شما قابل انکار نیست، و اخبار آن عالم گیر است بنابراین شما چیزی را انکار نکنید. فقط برای ما بفرمایید که چطور شد؟ کی شد؟ چه جور شد که شما به این مقامات رسیدید؟
ایشان چاره ای نداشت. میرزا مرد بزرگی بود، و با هم سال ها در درس وحید بهبهانی هم دوره بودند. اکنون نیز در ایران مرجعیت داشت. بنابراین فرمودند: من رسم داشتم شبها از نجف به مسجد کوفه بروم، و آنجا تا صبح به عبادت مشغول بودم. البته صبح بعد از نماز به نجف باز می گشتم تا درس و بحث تعطیل نشود. هجده سال! بر این روال عمل کرده بودم. یک شب طبق رسم از نجف بسوی کوفه حرکت کردم. کمی که راه پیمودم شوق مسجد سهله به دلم افتاد. اعتنا نکردم، و می خواستم طبق رسم معمول به مسجد کوفه بروم. اما شوق لحظه به لحظه زیادتی می یافت، و من در برابر آن مقاومت می کردم. ناگهان باد و طوفانی همراه با شن و رمل از مقابل هجوم آورد، و دیگر امکان رفتن بسوی کوفه نبود. از سر ناچاری بسوی مسجد سهله رفتم. شب از شب های معمولی هفته بود، و در مسجد هیچ کس نبود. من در را باز کردم و به داخل مسجد رفتم. در مقام صاحب الزمان یک بزرگواری نشسته و مشغول دعا بود. دعا از دعاهای معمولی و شناخته شده بنظر نمی رسید. گویا آن بزرگ در همان حال آن را انشاء می کرد. لحن و حال و دعا مرا تسخیر کرده بود. همانطور کنار در مانده بودم. این حال ادامه یافت تا اینکه دعا به پایان رسید. ایشان روی گردانید، و به زبان فارسی با لهجه بروجردی که محل تولد من بود، به من فرمود: «مهدی بیا» مقداری جلو رفتم. از هیبت و به خاطر حرمت ایشان ایستادم. باز فرمود: مهدی بیا . بار هم مقداری جلو رفتم. باز از ترس و حرمت ایستادم. این بار فرمود: ادب در حرف شنیدن است. بیا. رفتم تا نزدیک ایشان رفتم. آغوش باز کرد، و مرا به بغل گرفت. هرچه شد آنجا شد.
♦️کانال تذکرة الاولیاء
@tezkar