#مهم_ترین_بخش_بیانات_رهبرمان
نصیحت من به فرزندانم در سراسر کشور
1️⃣در برابر دشمن همه با هم باشید
اختلافاتی هست باشه
2️⃣اما در مقابل دشمن همه در کنار هم قرار بگیرید
این یک عامل مهم است
3️⃣از رئیس جمهور محترم حمایت کنید
کارهای خوبی شروع کردند
بعضی کارهای نیمه شهید رئیسی را از سر گرفتند
4️⃣باید از دولت حمایت شود که کار سنگینی میکنند
5️⃣از اسراف اجتناب کنید
اسراف در آب و نان و خوراکی ها و گاز و بنزین
6️⃣این از مهم ترین خطرات برای کشور است
7️⃣اگر اسراف نباشد، بلاشک اوضاع کشور بهتر خواهد بود
8️⃣ارتباط با خدا را بیشتر کنید
برای امنیت
برای عافیت
برای باران
9️⃣با خدا حرف بزنید
متضرعانه با او حرف بزنید
که او اسباب امور را مهیا خواهد کرد.
🌷آخرین باری که دکتر را دیدم، چند هفته مانده بود به شهادتش...
بعدازظهر یک روز پاییزی که گرم و سرد هوا خبر نمیکرد، رفته بودم به اتاق دکتر. طبق معمول زبان درددلم باز شده بود. از اوضاعِ بدِ محیط کار و عدم دلسوزی و بیکفایتی برخی مسئولین و ... خلاصه حسابی حرص و جوش میخوردم. عصبانیت و غم، هر دو دست به دست هم داده بودند. ایشان هم مثل همیشه، با صبر و حوصله گوش میداد.
👌حرفهایم که تمام شد، سکوت کردم. منتظر شدم تا حرفی بزند و راهحلی جلوی پایم بگذارد.
و ایشان، با آن لبخند همیشگی حرف خیلی قشنگی زد.
با دست، به پای راستش اشاره کرد و گفت:
«میفهمم چی میگی، اما بدون ماجرا، ماجرای یک پای لَنگه... اگر با انقلاب هستی، باید این پای لنگ رو بکِشی...
بشین با خودت حساب و کتاب کن، دو دوتا چهارتاهات رو بکن. اگر میخوای برای این انقلاب کار کنی، باید این پای لنگ رو به هر سختی شده، بکشی...»
✨ در چشمهای دکتر، برق خاصی دیده میشد؛ یک جور امید که شاید ناشی از ایمان عمیقی بود که به یقین رسیده بود. چیزی که از ما هم آن را میخواست؛ یقینی که مشکلات، نتوانند متوقفش کنند.
📝 استاد| صفحه ۲۱۵| فاطمه شایانپویا
📌انتشاراتشهیدکاظمی
ثارالله
سال ۷۸ ، اولین رمانم را نوشتم.
در پس نیمهشبهای گرم تابستان و نوای جیرجیرکهای باغچه خانه پدری.
دبیرستانی بودم. دوم ریاضی فیزیک. دوره داستان نویسی نگذرانده بودم؛ اما به شدت، خواندن و نوشتن را دوست داشتم.
مدرسه ها که باز شد، یک رمان دست نویس توی کیفم داشتم که دلم میخواست نظر دوستان کتابخوانم را دربارهاش بدانم.
اولی با اشتیاق خواند و نوبت دومی بود که چاپ اول رمان *مناو* رضا امیرخانی به دستم رسید.
وقتی که خواندمش، دلم میخواست رمان خودم را نصفه خوانده از دوستم بگیرم و یک جایی قایمش کنم. اگر مناو رمان بود، اسم متن من چه بود؟!
از آن روز، نوشته های امیرخانی را در سبد خواندنی هایم گذاشتم. ارمیا و ناصرارمنی(آن روزها، اسم دیگری داشت)، یادداشتها، حتی سرلوحه های سایت لوح و هر کتاب جدیدی که بیرون میداد، داغ داغ توی دستهایم بود.
بارها برای کتابهایش یادداشت نوشتم و در محافل نقدشان شرکت کردم. لا به لای نوشتههای این آدم، لفاظیهایش، بازیهای زبانی، گیر و گرفتهای مفهومی، کاشت و برداشت ها و شخصیت پردازی هایش، یک مدل خلاقیت و هوشمندی متعهدانه میدیدم که برایم خیلی ارزشمند بود. بعد از یک جلسه نقد که به لطف حاضران، حسابی کتکباران شده بود، جلو رفتم و بهش گفتم که ازتون ممنونم. شما جز نوادر نویسندگان ایرانی هستید که هر خط از نوشتههایتان، مخاطب را به فکر وا میمیدارد.
یک لحظه سر کم مویش را بالا گرفت. انگار که یک نفس راحت و عمیق کشید و جلوی تمام آن جمع، گفت که لطفا دعایم کنید.
من آنوقت نمیدانستم که کتاب جدیدی از او، در حال نگارش نهایی است.
من فقط یک مادر بودم و میدانستم تولد هر فرزند و تربیت آن و سپردنش به اجتماع، چقدر کار سخت و نفس گیری است.
هنوز هم میدانم. حتی وقتی مهندسی را یک جایی رها کردم و دوره های نویسندگی را گذراندم.
حتی وقتی از واسطهای فهمیدم داور اولین رمانم، پیش از چاپ، رضاامیرخانی بوده.
حتی وقتی دومین و چندمین فرزند مادی و معنوی ام را در ذهن و جان میپروراندم و هنوز هم...
هنوز هم اعتقاد دارم مادر و نویسنده، هر دو، در فرایند نوشتن و زایش، سفر قهرمانی را طی میکنند که پیش از هرچیز زیست خود و جمعی را با خود همراه میسازند.
حتی فکر کردن بهش هم خیلی ترسناک و مو بر بدن راست کننده است!
حالا چند روزی است که رضا امیرخوانی، روی تخت بیمارستان است. با ضربه و آسیب شدید مغزی و سطح هوش هوشیاری پایین.
من، زیر لب حمد میخوانم و به تمام این سالها فکر میکنم. کتابهایش را توی کتابخانه در دست میگیرم و به تمام فراز و نشیبهایی فکر میکنم که این سالها طی کرده و طی کردهام.
تمام آینده ای که تمام ما در پیش رو داریم؛ خودمان و فرزندانمان.
دیشب، دوباره متن داوری اولین رمانم را از زبانش خواندم. از زبان او که حتی من را نمیشناخت و نمیدانست چقدر ذوق کردهام نویسنده محبوبم نوشتهام را خوانده.
نگاهم روی خط آخر یادداشتش ثابت ماند: *نويسنده این اثر نگاه آرمانخواهانه دارد و دارای دغدغه است و...*
به آرزوها، دغدغهها، فرزندان، کتابها و عملکردمان در تمام سالهای زندگی فکر کردم.
یاد پیام تلفنی رهبرمان افتادم که در پیگیری حال رضاامیرخانی به همسرشان داده اند.
یاد روزی که امیرخانی به عیادت حضرت آقا رفته بود؛ اینکه هر دیدی بازدیدی داشت...
فکر کردم شاید همین دغدغه، تنها ملجأ و امید همه ما در عاقبت کار باشد.
آرزو کردم این، همان حرکت، یا منشا حرکتی باشد که میتواند کفر را هم یک روزی به اسلام برساند.
شاید همین دغدغه و زایش برای تحقق آن، یک روزی دست مادر، نویسنده و منشا اثر را بگیرد.
کاش به برکت بارانی که دیشب صورت آلوده شهر را نوازش کرد، دعا کنیم.
دعا کنیم برای شفای رضای امیرخوانی روی تخت بیمارستان و تمام کسانی که حرکتی را آغاز کردهاند و فراز و نشیب زیادی در راه دارند.
تمام آنهاییکه جایزههای مادی این دنیا را کنار زدهاند و فقط آرزو دارند یک روزی علیک السلام تمام آن رنج ها و السلام علیک به جوامع السلام هایی را که به امام زمانشان میدهند، حال بد دلشان را به احسن الحال محول کند.
.
#در_ابتدای_راه
#من_علیک_السلام_میخواهم
#بزرگترین_جایزه
.
10.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 حجتالاسلام ذوالنوری، عضو کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس شورای اسلامی: ارادهای در هیئترئیسه مجلس برای استیضاح وزرا نمیبینم
🔹حمایت از دولت گاهی به این معناست که مسیر کج دولت را اصلاح کنیم.
🔹رئیس مجلس نمیتواند به تشخیص خودش استیضاح را نگه دارد و این یعنی ضایع کردن یک قوه و ضایع کردن نظام چون یک رکن نظام، مجلس است.
🔹اگر قرار است یک استیضاح به صحن نیاید، نمایندگان استیضاحکننده باید به این تشخیص برسند و رئیس مجلس نمیتواند اینها را قفل کند و دلبخواهی انجام دهد، اما متأسفانه الان شاهدیم که بهصورت دلبخواهی عمل میشود.
🔹اینکه نماینده جان بِکَند و اصطکاک هیئترئیسه جلویش را بگیرد، خلاف آییننامه است و این درست نیست. با خر غصبی هم نمیشود آدم برود زیارت خانه خدا.
🔹ارادهای در هیئترئیسه مجلس برای استیضاح وزرا نمیبینم و در تعارض نمایندگان و هیئترئیسه باید ببینیم در این زورآزمایی، زور کدام بیشتر است.
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ادب مناظره و روشمندی جناب استاد حامد کاشانی در مناظره با آقای سلیمانی، این چند روز بر سر زبانهاست.
اما ایشان خود را در این شیوه و روش و ادب، وامدار استاد مصباح رحمت الله علیه می داند که هیچ گاه در صدد تخریب رقیب و جدال و هیاهو و بیرون راندن طرف مقابل از میدان نبود.
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥هر موقع دلگیر بودید و غم دنیا به دلتون سنگینی کرد، این صوت ملکوتی رو گوش کنید.💖
🔴عراقچی در فرانسه با «مهدیه اسفندیاری» دیدار کرد
🔹سخنگوی وزارت امور خارجه: در جریان سفر عراقچی به فرانسه، دیداری بین ایشان و خانم اسفندیاری انجام شد، حال ایشان خوب بود و ما امیدواریم روندی که آغاز شده هرچه زودتر منجر به آزادی و بازگشت ایشان به کشور شود.
🗣همسر شهید همت میگوید:
🔺️من همیشه با کسانی از فامیل و آشنا و حتی غریبهها که فکرهای مخالف داشتند، جر و بحث میکردم؛ چه قبل از ازدواج و چه بعد از آن، اما ابراهیم میگفت: «باید بنشینیم و با همه شان منطقی حرف بزنیم. » میگفتم: «ولی اینها همه اش آدم را مسخره میکنند. »
🔹️میگفت: «ما در قبال تمام کسانی که راه کج رفته اند، مسئولیم. حق نداریم با ایشان برخورد تند کنیم. از کجا معلوم توی انحراف اینها، تکتک ما نقشی نداشته باشیم؟ » گفتم: «تو کجایی که بخواهی نقشی داشته باشی، تو را که من هم نمیبینم. » گفت: «چه فرقی میکند؟ منِ نوعی، برخورد نادرستم، سهل انگاریام، کوتاهیام، همه اینها باعث انحراف میشود.»
#شهیدمحمدابراهیمهمتره
🍀 امام صادق عليه السلام: «وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ» ـ : لا تَملَأ عَينَيكَ مِنَ النَّظَرِ إلَيهِما إلاّبِرَحمَةٍ ورِقَّةٍ، ولا تَرفَع صَوتَكَ فَوقَ أصواتِهِما، ولا يَدَكَ فَوقَ أيديهِما، ولا تَقَدَّم قُدّامَهُما.
امام صادق علیه السلام درباره سخن خداوند متعال: «و از سرِ رحمت، بال فروتنى بر آنان بگستر» میفرمایند:
چشمانت را جز از روی مهربانى و دلسوزى به آنان خیره مکن و صدایت را از صدای آنها بلندتر نگردان و دستهایت را بالای دستهای آنها مبر و جلوتر از آنها راه نرو!
كافي : ج ۲، ص ۱۵۸