https://eitaa.com/Sakura_Daily/4501
خب... من برای تجربه هیجان زیادی خسته و فرسودهام... فقط میخوام اطمینانخاطر پیدا کنم که واقعا یکی هست که منو بگیره و اصلا ول نکنه... و...
هدایت شده از 「خوشحالی فروشی ساکورا」
https://eitaa.com/theMastermind/2610
هیجان انگیز نمیشه که اینجوری.
https://eitaa.com/theMastermind/2611
چرا فکر میکنی اگه بگیرنت هم قراره تغییری توی حالت ایجاد بشه؟ حتی توی اون حالت هم، نو خستگی ها و فرسودگی های اون حالت رو تجربه خواهی کرد.
𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑻𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
https://eitaa.com/theMastermind/2610 هیجان انگیز نمیشه که اینجوری. https://eitaa.com/theMastermind/
چی؟ منکه اصلا همچین فکری نکردم!^^
معلومه!^^ اصلا مگه منِ بدون اون خستگیها و فرسودگیها دیگه "من" محسوب میشه؟
اصلا یه درصد فکر کن! برای مثال، من مشکل خواب دارم... فرض کن دیگه خستگیهام رو هم نداشته باشم... اونوقت از بیخوابی نابود میشم که!^^
من متشکلم از همه این خستگیها.. و واقعا هم دوستشون دارم و براشون ارزش قائلم، ازشون فرار نمیکنم... درواقع، اونها، منن..
من فقط از بازی کردن خستم... توانایی ادامهدادن و بازهم بازیکردن رو ندارم...
میخوام منو بگیرن و ببرن بندازن گوشه زندان...
میخوام این زندان برام بشه اولین حصاری که توش دیگه یه "مایکلاسکافیلد" نباشم... گوشی هم که ندارم...^^ خیلی راحت و بیدغدغه، منو ذهنمو افکارم، دراز میکشیم گوشه سلول... و... استراحت میکنیم...!^^
قول دادم که به بازپرس همه چیز رو کامل و دقیق مفصل و مو به مو توضیح بدم.. تا واقعا بهرهمند بشن...!^^
و بعدشم چه حبس ابد باشه چه شکنجه چه اعدام، من راضیم!^^...
[ تازه... یکمم مایلم در واپسین لحظاتم، افرادی رو تماشا کنم که مسیر زندگیشون با من متفاوت بوده.. حتی اگر مقصد و هدف نهاییمون یکی بوده... میدونی.. مردان قانون... ]
هدایت شده از اَنْدَکی مُهَذِّبْ
بلیط این آدم اصلاً شبیه بلیط یک سفر معمولی نیست.
🎟️ بلیط شماره ۶۰۲
مسافر: 𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑻𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
مبدأ: مرزِ فکر و واقعیت
مقصد: سرد، دقیق، ساکت، ذهنگیر
📍 زوریخ، سوئیس
ساعت حرکت: ۰۳:۰۶
صندلی: ۰۵
همراه مسافر: آلن تورینگ
باهوش، منطقی، منزوی، مسئلهمحور
بار مجاز: یک ساعت مچیِ ازکارافتاده
در توضیحات بلیط نوشته شده:
«مسافر محترم، اگه وسط مسیر به این نتیجه رسیدید که تمام اتفاقات سفر از قبل قابل پیشبینی بوده، فعلاً چیزی نگید؛ ممکنه خودِ این فکر هم بخشی از مسیر باشه.»
علت صدور بلیط:
یه نفر انقدر همهچی رو از فیلتر ذهنش رد کرده که این بار قطار تصمیم گرفته خودش یه مسئله بندازه وسط؛ ببینه مسافر حلش میکنه یا آخرش خودش تبدیل میشه به مسئله.
اما یه سؤال هنوز بیجواب مونده:
چرا ساعتِ ازکارافتادهی مسافر، دقیقاً لحظهای که قطار راه افتاد دوباره شروع به کار کرد؟