مهمونمون دختر خاله کوچیکم بود ! (:📬
بعد گفت :خانوم معلم مون امروز چون بچه ها سرو صدا کردن به همه کلاس گفت تنبیه میشید و تا ۱ هفته کارت تشویق ندارید ㅜㅜ👊🏻
(وای وقتی تعریف میکرد هم ذوق زده شدم هم از خنده روبه منفجر شدن بودم ) .
نگاه های گیلبرت به آنه یه جوری بود که از ذوق و میرفتم زیر پتو و لبخند گنده میزدم .
فکر کنید ترکیب یه دختر ماجراجو عاشق ادبیات و دنیای کلاسیک عاشقانه با یه پسر درس خون و هدف دار و با ادب و آروم ~
اینو میخواستم بگم من یه مدت همش در حال نوشتن روزمرهام توی دفتر چه بودم توی کلاس، خونه،شادی،غم و اینا و الان که بعضی صفحاتش رو میخونم میبینم کار خیلی باحالی بوده بنظرم
دوست دارم ادامه ش بدم
و بعضی صفحات هم دیگه کنترلی روی خودم ندارم میبینم دارم گریه میکنم انقدر که دختری بودم که از یه چیزایی خسته شده بود و کلی چیز دیگه که حالا بیخیالش ~
انشالله همه امشب خواب خوبی داشته باشن مخصوصاً مردم مظلوم فلسطین و لبنان :>♡
یه صلوات هم بفرستید و بخوابید ")
_"اینم بگم این چند وقت در تلاش بودم که یه محتوای درست و حسابی بسازم و چند تایی ایده پیدا کردم که عملیش میکنم اگه درسا بزاره > <
_⊹درود به قارچ های کتابخونه ، احتمالاً امروز بهترین روز پاییز بود برای من:>
[و قطعاً بخشی از بهترین روز های زندگیم ]