مدرسه میرم وقت خوراکی خوردن ندارم و درس میخونم توی زنگ تفریح بعد بخاطر همین سر کلاس حالم بده امروز صبحانه هم نخوردم و یه نسکافه خوردم و رفتم مدرسه استرس امتحان ریاضی هم داشتم معده ام هم خالی بود سردرد گرفتم و داشتیم میرفتیم سر کلاس دوستم گفت وا تو چرا انقدر زرد شدی .
خلاصه رفتیم سر کلاس و آزمون دادیم و نمیدونم چطور دادم بعدش سر یه اتفاقی حالم بدتر شد . بعد مدرسه رفتم سوار اتوبوس شدم و اومدم خونه،آبجیم روزمو ساخت واقعاً میگم همیشه تلاش کنید دوستتون خانواده تون باشه حتی اگه رابطه آنچنانی ندارید از خوشحالیشون خوشحال بشید و باهاشون خوب باشید ؛
اوناهم اولین باره زندگی میکنن .
اگه آبجیم نبود منی هم وجود نداشت .
وصله ی جونمه
من اصلاً قربون صدقه ای نیستم و ابراز احساسات ندارم ولی با تمام وجودم عاشق آبجیمم تموم زندگیمه :">♡
_یادتون باشه اعتماد بنفس همه چیزه همه چیز
*چیزی که خودم ندارم .
از اینجا اعلام میکنم توی حضوری دیگه هیچی به بقیه راجب روزمره ام نمیگم هیچوقت .
کاش هر کسی نتایج کنکورش رو میبینه خوشحال بشه و همون چیزی باشه که میخواد .
~میدونید من خیلی دلم میخواد یه پاییز رو بدون مدرسه بگذرونم البته یه پاییز واقعی !
یه بافتنی گرم و نرم بپوشم ، زیر بارون راه برم و روی زمین دراز بکشم و بزارم دونه های بارون بهم پناه بیارن،توی چاله های آب با شتاب بپرم،یه لیوان چایی داغ با رول دارچینی که پختم بخورم،روی برگ ها خشک راه برم ، برم انقلاب و وسایل نوستالژی بخرم،یه عالمه کتابخونه و کتاب فروشی برم ، بشینم یه عالمه فیلم و سریال ببینم ، یه دوش آب گرم برم :">
_خدایا تقاضای پاییز بدون مدرسه دارم .
زندگی به عنوان قارچ خپل ๋࣭𓏲 ๋࣭ ࣪
𝗐𝖾 𝖺𝗋𝖾 𝗐𝗋i𝗍𝖾𝗋𝗌 , m𝗒 l𝗈𝗏𝖾 . 𝗐𝖾 𝖽𝗈𝗇'𝗍 𝖼𝗋𝗒 . 𝗐𝖾 𝖻l𝖾𝖾𝖽 𝗈𝗇 𝗉𝖺𝗉𝖾𝗋 ."★
"ما نویسنده هستیم ،عشق من .
ما گریه نمی کنیم .ما روی کاغذ خونریزی می کنیم.»