هدایت شده از EY | احسان یاسین
22.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برسه به دست کسی که نیاز داره به دیدنش 💌
یک هو به اطرافم نگاه می کنم و می بینم که خیلی وقته که انگار به هیچ جا تعلق ندارم...
خیلی سخته آدم به هیچ جایی تعلق نداشته باشه...
I feel like you’re slipping away from my hands like water. How do I make you stay? I want to ask. But you’re already gone.
امروز حس میکنم که از سالهای گذشته هم آزادترم، چون از یادها و امیدهای واهی رها شدهام. من میدانم هیچ چیز دوام ندارد.
-آلبر کامو | کالیگولا
/Episode ¹/
تو شبیه ساحلی...
همه جای اقیاس فکرم هستی
چپ راست شمال جنوب
حتی وقتی غرق میشم باز به تو می رسم
من اما حتی هیچ هم نیستم
چطور خودم رو معرفی کنم؟ من تهی هستم
من جسم کشیده شده در سیاهچاله هستم
من گرد و غبار زدوده شده هستم
چیزی که حتی اثبات وجودیتش سخت تره
تنها سوالم این هست که چطور تمام غم های عالم می تونه در یک لاوجود ساکن بشه...
به نظر به طرز غیر عادی ناعادلانه نیست؟
/Episode ²/
باز هم می گم...
غمگین بودن رو بلدم
زندگیش کردم
زبون تنهایی رو می فهمم
درموندگی برای تو یک کلمه ست و برای من توقف دم و بازدم...
هیچ کدوم از این ها جدید نیست و من توی یک دایره گیر افتادم...
دایره ی فریبنده ای که قصد کشیدن من به قلب خودش رو داره... به میانی ترین نقطه که می رسم گیج میشم...
فراموش می کنم... این من هستم که در حال چرخیدنم یا این دنیاست که داره به دور من می چرخه؟!
سکوت آشنا روونه ی جانم میشه
برای هزارمین بار متزلزل می شم
غم هام دست روی پلک هام می ذارن و من می مونم و تاریکی ابدی که حس بینایی ام رو مهر و موم کرده...
پیچاره نور... بیچاره روزنه... بیچاره تر امید...
هر لحظه سعی در رهایی من دارن و هر لحظه این قفس تنگ تر میشه و تاریکی پر رنگ تر...
بیچاره نور که دست در دست امید، دست به سمت من دراز کرده...
اما دست من کوتاه تر از اینه که بتونه از این خطوط دایره وار لامتنهاهی پا فراتر بگذاره.
نباید با این خلوت خو می گرفتم... من کور و نابینا نیستم... من فقط نمی تونم باریکه ی گریزی از این دایره پیدا کنم... نیاز به یک منزلگاه دارم... به یک مأمن... به یک فراغ... من با چشم دلم تقلا برای اتصالت به وجودم رو می بینم...
کاش توان داشتم... کاش کمترین توانی برای دراز کردن انگشت های لرزانم داشتم...
اما من قبل تر تمام نیرو و توانم رو کنار خودم جا گذاشتم...
خودی که حالا زیر خروارها خاک آرمیده...