eitaa logo
Apollo~
26 دنبال‌کننده
41 عکس
13 ویدیو
0 فایل
تلألو دیرهنگام... من هم مثل تو ناشناسم•• https://daigo.ir/secret/61469193541
مشاهده در ایتا
دانلود
من آدمِ موندن نیستم عزیزِ من! من آدمِ گذاشتن و رفتن ام!
Arianfar13 - Arianfar.mp3
زمان: حجم: 18.3M
صلح یعنی اینکه بدونی هیچی ابدی نیست؛ اما همون کوتاهیا، همون لحظه ها، برای همیشه توی تو موندگار میشن... و وقتی آخرش، توی سکوت می مونی و به گذشته نگاه می کنی؛ به جای جنگیدن، فقط لبخند می زنی‌... و شاید همین کافی باشه...
تمام اون شب هایی که قلبت رو توی سینه ت حس نمی کردی گذشت...
I changed myself because of you! To make you happy... To see your tiny smile... But am I really the one who won? Or all these are some kind of imagination?! Did I really win?... Could I touch your smile at the end? Could I show you my heart? The pieces of my fallen heart? Did you believe me? Did you forgive me? Do you love me now?!...
I just hope... I just hope you love me more right now... I just hope I could choose the best ways... I just hope one day I could breath in your arms... I just hope that I could be the one you love... You love the most...
I breathe just if you love me... my Lord...
تن بی جانم رو به جریان رنج می سپارم... رنجی که پایانی براش تعریف نشده... رنجی که صاف و ساده به نظر می رسه اما عمیق تر از عمق هر احساسیه... خاکستریه... تو رو سمت خودش می کشه... رنجی که پاکت می کنه... پاک از هر نوع اتصال و آلایشی... شدید ترین خواسته هات رو بی ارزش می کنه و تو رو از خودت می گیره... و حالا من... در این رنج بی انتها خودم رو رها کرده ام... تار و پود وجودم از هم پاشیده شده... درست شبیه یک تکه پارچه ی دور انداخته شده ام که از بقیه ی خودش جدا افتاده و انقدر سابیده شده که پوسیده؛ نخ نما شده... چیزی ازش باقی نمونده و هیچ کس بهش نگاه نمی کنه... اما تو نگاه کن! من چی هستم؟ خاطرت هست؟! وجودی که همه ی بت های درونش رو شکست و لاوجود شد... و لا وجودی که نگاهش به ظرافت انگشتان توست، تا رد لمس تو رو، روی خاکِ سنگی که منتظر مجسمه شدن هست لمس کنه... بساز! هر طور که می پسندی بساز... دوباره خرابم کن و از نو بساز و دوباره و دوباره و دوباره... هر آنچه که زیبا می پنداری رو با این خاکِ سنگ شکل بده و طوری حکاکی کن که فراموش نکنم چه بودم و چه شدم... با هر ضربه بیشتر از قبل به خاطرم بیار که رنج شبیه خونه ست... غم آشنا ترینه... و سکوت زیباست... بگذار درون گوشم صدای زمزمه هایی که ترس رو از وجودم بیرون کرد باقی بمونه... من تمام خودم رو به تو سپردم... به تو... تا زنده بشم... تا ارزشمند بشم... هر چند فرسوده... اما بعد از این دیگه آواره نیستم... دیگه تنها نیستم... چون دیگه "من" نیستم... بعد از این چیزی نیستم جز انعکاس وجود تو...! پس تو هم، به درخشان ترین حالت ممکن، این من رو رقص دربیار...‌ و اجازه بده حس رهایی رو بچشه... زیر نگاهت... میون آغوشت... تا به رهایش برسه... تا به رهایش برسم... اما تا فرا رسیدن اون روز این رنج رو ازم نگیر... شیرینی این رنج پاک رو ازم نگیر... بگذار تا آخرین نفس همراه این رنج روان، به سوی تو جاری بشم... مولانا میگه، همه‌ی رنج‌ها از آن می‌خیزد که چیزی خواهی و آن میسّر نشود، چون نخواهی، رنج نماند. چه کنم که همه ی خواسته ام تویی... این رنجِ برخواسته از عشق رو خوب می شناسم... چه کنم که دلیل رنج بی پایان من تویی...!
حقیقت اینه که تا وقتی کاملا تسلیمش نشی، مقابلش ایستادی... حتی اگه هزار بار بهش بگی دوستت دارم نمی تونی کنارش بمونی... حتی اگه با خواسته ی خودت لوله ی تفنگت رو پایین بیاری هم نمی تونی نجات پیدا کنی... تسلیمش شو و کنارش بایست... کنارش بجنگ... اون موقع حتی اگه جونت رو از دست بدی هم باارزشه... اون موقع جونت رو بیهوده فدا نکردی... اون موقع خیلی خوب می تونی لبخندش رو ببینی... دقیقا وقتی که سرت روی پاهاشه... و زمانی که آخرین نفست رو بیرون می دی می فهمی ارزش این مردن خیلی بالاتر از این همه سال زندگی بدون اون لبخند روح بخش بوده... لبخندی که به عنوان آخرین تصویر قبل از وداع، کاملا کافی و راضی کننده ست... و البته زیباترینه...