حقیقت اینه که تا وقتی کاملا تسلیمش نشی، مقابلش ایستادی... حتی اگه هزار بار بهش بگی دوستت دارم نمی تونی کنارش بمونی...
حتی اگه با خواسته ی خودت لوله ی تفنگت رو پایین بیاری هم نمی تونی نجات پیدا کنی...
تسلیمش شو و کنارش بایست... کنارش بجنگ... اون موقع حتی اگه جونت رو از دست بدی هم باارزشه... اون موقع جونت رو بیهوده فدا نکردی... اون موقع خیلی خوب می تونی لبخندش رو ببینی... دقیقا وقتی که سرت روی پاهاشه... و زمانی که آخرین نفست رو بیرون می دی می فهمی ارزش این مردن خیلی بالاتر از این همه سال زندگی بدون اون لبخند روح بخش بوده...
لبخندی که به عنوان آخرین تصویر قبل از وداع، کاملا کافی و راضی کننده ست... و البته زیباترینه...
#بیادعا
حتی اگه به زبون نیاری خدا می دونه چی می خوای... چی تو فکرته... دنبال چی هستی...
اما بهتر می دونه چی برات نیازه، چی سر پات می کنه... چی مناسبته...
ممکنه هرگز دستت به بلندای آرزوت نرسه اما حتی فکرش رو هم نمی کنی که چه چیزهایی منتظرته... چیزهایی هزار برابر بهتر، راضی کننده تر و دوست داشتنی تر...
پس حالا اگه داری رنجش رو تحمل می کنی او داره می بینه... او بیشتر از تو حسش می کنه... و مطمئنا درازای صبرت رو با آغوش باز پذیراست... پس نترس... ناامید نشو... می دونم بهت سخت می گذره اما کنار نکش... دست نوازشی روی سر غم هات بکش و کنارشون ادامه بده...
او می بینه... او می شنوه... او می دونه... می دونه که قلبت دچار شده... دچار یک غیرممکن... اما فراموش نکن که هیچ غیرممکنی برای او وجود نداره...
حالا که لایق داشتن همچین آرزوی بزرگی شدی مطمئنا ناامیدت نمی کنه... و در انتها یا خودت رو در آغوش آرزوت خواهی دید و یا دست در دست آرزویی بهتر..._
تو هیچ تقصیری نداری؛
پس عزیز من! هر کسی که می خواست بره یک کاسه آب پشت سرش بریز که به سلامت بره...
لطفا برای بار هزارم تیکه های خودت رو همراهش راهی نکن!...
آدم وقتی رنج می کشد، می فهمد که زنده است.
و وقتی می فهمد که زنده است، تازه می تواند امیدوار باشد.
-ماکسیم گورکی
انسان نه برای لذت بردن، بلکه برای یافتن معنا زنده است.
و وقتی معنا را پیدا کند، تقریباً هر گونه رنجی را تاب میآورد.
-ویکتور فرانکل
خیلی چیزها خوندم راجع به اینکه افرادی که اهل سکوت هستن تونستن خیلی چیزها رو بهتر از دیگران درک بکنن... و وقتی پای صحبتشون می شینی یه غم و رنج عجیبی درونشون می بینی و با خودت می گی که مگه میشه!
اما میشه... میشه که انسان با رنج و غم خو گرفته باشه و در عین حال از زندگی نبریده باشه...
می خوام بگم پیدا کردن هدف و معنای زندگی خودمون دقیقا لا به لای آجرهای همین رنج قایم شده و باید پیداش کرد و کسی جز ما هم نمی تونه کمکی بهمون بکنه...
همه ی ما بابت هدفی خلق شدیم و جز این نیست...
اما یک نکته هست که آیا اون هدف برای همه یکسانه؟
آیا اون هدف تعریف شده ست؟ یا انسان برای فهمیدن این هدف زاده شده...
هر انسانی به شکلی خودش رو با این موضوع رو به رو می کنه...
انتها و غایت مسیر یکی هست اما راه ها متفاوته...