ناراحتم بچهها، کلاس موردعلاقهم رو ممکنه نتونم شرکت کنم. :((( باز این دانشگاه اومد چید وسط همه چی.
شما هم این حس رو داشتین که نمیخواین یه تجربهی متوسط و متداول (typical) انسانی باشین و تلاش کردین که حداقل در بعضی جهات از زیر زنگولهی منحنی بهنجار بیرون بیاین و به سمت بهترینها برین ولی معمولیتر هم شدین؟
هدایت شده از 🇵🇸Season2🇮🇷🎒
من حتی حاضر شدم به سمت بدترین ها هم برم فقط ازین نمودار خارج شم بازم نتونستم
ورزش رزمی فقط اونجایی که هرهفته یه کبودی جدید رو بدنت پیدا میکنی و بهشون لبخند میزنی چون نشونهی حرکت و رشدن. >>
هرکسی رو که نقاشی میکنم، این حس رو میگیرم که بهتر میشناسمش؛ یاد میگیرم چطور نگاه میکنه، پیچ و تاب موهاش چطوریه، پوستش چه رنگیه. اگه قرار باشه زمان طولانی پای نقاشیش بشینم بعد مدتی احساس میکنم باهاش ارتباط برقرار کردهم، آخه مگه چقدر پیش میآد بخوای ساعتها به چشمهای کسی نگاه کنی؟
حالا انگار میشناختمت زهراکوچولو، انگار یه بار بغلت کردم، موهات رو نوازش کردم و بهت قول دادم وقتی بزرگتر بشی نقاشیت رو میکشم.
شبیه فرشتههایی، فرشتهی آقا.
صورت نازت رو برای ماندگارشدن توی دفترم کشیدم، به این امید که اون کسی که دردونهش بودی هم نگاهم کنه.
* چه جوری با رنگ ها این کار رو میکنی؟ =)
~ با صبر و زمان، کشیدنش خیلی طولانی بود :)
Olivia RodrigoHoping..mp3
زمان:
حجم:
2M
and I hope I never see what
your face looks like going,
a face I swear that I could
spend my whole life knowing...
این رو هم دلم میخواست به نقاشی ضمیمه کنم و لطفاً بهخاطرش بهم خرده نگیرین (یکمی هم تنظیماتش رو تغییر دادم)، این قسمتش رو موقع کشیدنش زیرلب زمزمه میکردم و بغضم رو میخوردم، خواستم اینجا بمونه.