به وقوع پیوستن این اتفاقات ما رو در انشعابی باورنکردنی از واقعیت قرار داد که فکرش رو هم نمیکردیم.
به محض دیدن هرپوستر و بنر و عکسی که نشان از این حادثه دارن دلم میخواد پقی بزنم زیر گریه
اصلا حوصلهی جهان و بازیهاش رو ندارم، در بهترین حالت دلم کتاب میخواد، کتاب و دوست. و در بدترین حالت دلم اصلا چیزی نمیخواد، یا به زبان دیگه دلم هیچ رو میخواد. چه احساسات قدیمیای، انگار همراهانم از سفر برگشتهن!
هربار که از دستگاه فروش خودکار یا قهوهساز اتومات چیزی میخرم مثل یه کودک ذوق میکنم