هراسان و وامانده شدهم. انگار وسیلهای که توشم درحال حرکته و من تنها کسیام که اون بین تکیهگاه نداره؛ با هربار بهراهافتادن سکندری میخوره و با هر توقفی پرتاب میشه یه گوشه. برخورد امواج با قایقی که توشم دریازدهم کرده، فانوس دریایی پشت کدوم صخره قایمشده که دیده نمیشه؟ یا من از ترس زیر سکو قایم شدم که نمیبینمش؟
حتی نمیتونم بپذیرم این هراس رو چون انتظارش رو نداشتم. بهش که فکر میکنم، معلمِ درونم با یه نگاه از بالا به پایین بهم میگه: "ترسیدی؟ از تو بعید بود!"
دستیابی به صمیمیتِ واقعی وقتی ممکن است که قبل از آن نوعی احساس هویتِ تثبیتشده وجود داشته باشد. فرد به یک بینش خردمندانهی هدایتشده نیاز دارد که بداند کسی نمیتواند بهطور صمیمانه با کسی زندگی کند مگر اینکه با خودش صمیمی شده باشد.
- اریک اریکسون
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
امروز یه جا خوندم به محض دریافت پیام از شخصی که براتون مهمه و دوسش دارین ، بدنتون شروع به ترشح " سروتونین" میکنه و شما توی طول روز احساس خوبی دارین . خلاصه که شب وروزتون پر از سروتونین !
»پـــــونــل«
@farsitweets
"برکه"
امروز یه جا خوندم به محض دریافت پیام از شخصی که براتون مهمه و دوسش دارین ، بدنتون شروع به ترشح " سرو
از اینجور غلط گرفتنها زیاد خوشم نمیآد ولی وقتی 'یهجا' چیزی رو میخونین و به صورت علمی دنبالش نکردین لازم نیست باهاش تولیدمحتوا هم بکنین و یه چیز دیگه هم روش بذارین و تهش گزاره غلطی رو انتقال بدین؛ اولاً تنها حسی که دریافت پیام از شخص مهم به دنبال داره شادی درنتیجه ترشح سروتونین نیست و ممکنه میزانی اضطراب و گوش به زنگی ایجاد کنه که لزوماً دلخواه نیست و دوماً انسان برای اینکه به خواب بره باید سروتونین خون مقدار زیادی کاهش پیدا کنه و حتی دعای خوبی نیست که شب و روز پر از سروتونین باشه!
📨 #پیام_جدید
📝 متن پیام : این حس شبیه غوطهور بودن در دریای طوفانی است، بیپناه و ناپایدار، جایی که تکیهگاهها یکی یکی از زیر پا بیرون میروند. انگار در تلاش برای یافتن ثبات، هر تکان و توقف بیشتر از قبل تو را به هم میریزد، مثل قایقی که بهخاطر بیپناهی به هر موجی تن میدهد.
اما شاید فانوس دریایی همانجایی است که همیشه بوده، پشت صخرههایی که از این زاویه دیده نمیشود. شاید تنها چیزی که لازم داری، تغییر زاویه دید است، یا بهجای فرار و قایم شدن، بالا رفتن از سکو و پیدا کردن مسیر.
فانوس دریایی ممکن است پنهان باشد، ولی خاموش نیست.
~ :))🤍
سرم درد میکنه از بس نمیدونم باید درسها رو چه شکلی دنبال کنم و انقدر فکر میکنم عقبم که از استرس یهو میشینم یکی دوساعت فقط بازی میکنم :))
"برکه"
تنها و جدا بودن از سایرین همیشه هم بد نیست، گاهی حس آزادی میده.
ولی بعضیوقتهای دیگه دلت میخواد یه حقیقت که تازه کشفش کردی و برات جالبه رو به کسی بگی که به یکاندازه برای هم اهمیت قائلین. همسنوسالهایی باشن که باهاشون وقت بگذرونی، تفریح و گشتوگذار یا طیکردن بعضی مسیرها باهم [عیناً پیادهروی یا پلههای تحصیل و ورزش و شغل رو کنار هم گذروندن]. یا یه کسی باشه که فقط بتونی بهش بگی امروز روز سختی بود.