"برکه"
یه عالمه غم و خشم توی قلبمه و هیچکاریش هم نمیتونم بکنم.
همهش رو به امامرضا نشون دادم، همین کافیه.
"برکه"
اگه خواستین بهم بگین مخصوصتر براتون دعا کنم.
برای همهتون و علیالخصوص کسایی که سفارش کردن دعا کردم. انشاءالله در سلامتی، پر از روزی مادی و معنوی، در مسیر درست و راضی باشین. امتحانهای دنیایی و الهی رو هم به بهترین وجه قبول بشین و زود زود زیارت بیاین. :)
۱. اینجا مردم برای گرفتن یک استکان چای حضرتی حاضرند در صفهایی طویل به انتظار بایستند. استکان نعلبکیها را به نحوی در دستانشان میگیرند گویی چینی ناب و نادری حمل میکنند و محتویات آنرا طوری مینوشند انگار شرابی طهوراست.
۲. نقاره که مینوازند آدمها دفعتاً سر جای خود منجمد میشوند، سرها را به سمت منبع صدا میگیرند و لبخندی میزنند که نشان میدهد خستگی از تنشان رفته، جان دوباره گرفتهاند (مگر این کار صور اسرافیل نبود؟). آرام آرام گوشیها بالا میآیند و هرکس برای نگهداشتن این لحظه در خاطرش فیلم برمیدارد.
۳. همه میخواهند این صحن و سرا را به نحوی در ذهن خود جاودانه کنند. به آنها که نگاه میکنی هریک به شکلی آستان را نظاره میکنند که به نظرت میآید برای اولینبار همچه فضایی دیده یا دانسته آخرینبار است که میبیند؛ میخواهند احساس این مکان آسمانی را بهنحوی قلباً ذخیره کنند تا در آتیهای که دورترند بتوانند یادش را زنده کنند.
هرجا میری مردم دارن بدون لهجه خاصی، فارسی استاندارد حرف میزنن ولی مثلاً ساری اینطور نیست، از بچه تا بزرگ لهجه دارن و این خیلی خوبه. تازه لهجهشون مُسری هم هست یه روز بمونی قشنگ تا یک هفته لهجه میگیری. 💘