"برکه"
ما برای زندگیمون به چیزی بیشتر از ″شاهد″ نیاز نداریم.
اینکه کسی باشه که بتونه ما رو ببینه، بشنوه و تجربهی زیستهمون رو لمس کنه میتونه خیلی حیاتی باشه. همینکه به جز خودت شاهدی داشته باشی که بدونه تو از چهچیزهایی گذشتی احتمالاً نجاتدهندهست چون تو تنها کسی نیستی که اون حقیقتها رو میدونه و یک فردی بیرون از بدن تو بهشون ارزش و اعتبار میبخشه، گویی جان دیگری داشته باشی. برای همینه که خیلی از اوقات ″خاطرات″ میتونن بیشتر از ″مشابهت″ پیوندها رو محکم کنن، خاطرهها عمداً به اشتراک گذاشتهشدهن نه این که مثل شباهتها صرفاً ویژگی مشترکی باشن؛ تو رو در خاطر دیگری به اون نحوی که در جایی با اونها وجود داشتی نگه میدارن و به گونهای دربرابر عدم ازت حفاظت میکنن.
البته درعینحال که درمورد «شاهد بودن» میخونین، حواستون باشه که به «همنشخواری» دچار نشین.
من خودم کاملاً مخالفم با اینکه هر مصیبتی اتفاق میافته یه شهید بچسبونن پشت اسم افرادی که به این شکل از دنیا رفتن و از کنارش رد بشن اما اینیکی فرق میکرد.