eitaa logo
"برکه"
863 دنبال‌کننده
459 عکس
11 ویدیو
5 فایل
- برای بودن. (دانشجوی روان تهران، هنرپرداز، کتاب‌دوست، مقلد خامنه‌ای شهید.) https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ireweb&btn=برکه (اگر پاسختون رو در کانال ندیدید داخل لینک جواب داده‌م) - برای داستان؛ @PostScript
مشاهده در ایتا
دانلود
-دلم نمی‌خواست برگردم دانشگاه، به‌خاطر همین هم این‌قدر دیر کارت دانشجویی رو برگردوندم. تصور می‌کردم اگه به همون مکانی برگردم که احساسات سیاه و سنگینی رو تجربه کردم باز ممکنه راهی برای برگشتن بهم پیدا کنن. بالاخره باید می‌رفتم، پس یه کتاب با خودم برداشتم و راهی شدم. در مسیر رفت چند صفحه‌ای ازش خوندم و تمام مدت بابت تعبیرهای جالبش که باهاشون احساس نزدیکی می‌کردم با کل صورتم لبخند زدم.
-فرآیند تحویل طولی نکشید. وقتی داشتم برمی‌گشتم چندتایی عکس نهایی برای به یاد آوردن دانشکده انداختم و متوجه شدم دیگه این دیوارها به اندازه‌ی قبل اون‌قدر ترسناک و تهدیدکننده‌ نیستن (همون‌طور که لورالای در روز فارغ‌التحصیلی روری می‌گفت، یا همون‌طور که استونر بعد از صحبت با استادش حس کرد).
-پیش از خروج، چند لحظه توی حیاط مکث کردم تا به بوته‌ی گلی نگاه کنم که موقع ورودمون به دانشگاه تازه کاشته شده و حالا دامن گسترده بود، که یه پروانه‌ی اومد و دور گل‌ها گشت، تا بتونم گوشی دربیارم و عکسش رو بردارم رفت. توی دلم گفتم لطفاً برگرد، چهار-پنج ثانیه نشده واقعاً اومد و نشست، به اندازه‌ای طولانی که بشه ازش عکس دل‌خواهی گرفت، بعد دورتادور حیاط دوری زد و از بالای در پر زد و رفت، انگار داشت به بیرون هدایتم می‌کرد. حالا می‌دونستم کارم این‌جا کاملاً تموم شده.
+گاهی فکر می‌کنم همین یک اتفاق کوچک می‌تونه دلیل به اندازه‌ی کافی موجهی باشه برای پاسخ به چراهایی که از خودت می‌پرسی. همین که برای خودت فکر کنی خدا اون پروانه رو برای آرام‌شدن تو فرستاد یا معنویتی متعالی حس کنی کفایت می‌کنه.
با دیدن لیف کرومی و لبوبو در روستایی از شمال ایران جا داره که بگم: ایرانی بس کن.
"برکه"
ده‌تای روز دهم. ✓
یکم دیر شد ولی، یازده‌تای روز یازدهم. ✓
یه مطلبی رو درمورد انتخاب‌رشته می‌خواستم براتون بگم. همه می‌دونن رشته‌ای که انتخاب می‌کنن مهمه و باید با دقت و تفکر و تعمق انجام بشه ولی چیزی که کمتر بهش پرداخته شده اهمیت جمعیه که اون رشته شما رو درونش قرار می‌ده. اولاً یکی از دلایلی که بعضی‌ها دانشگاه رو مهم‌تر از رشته در نظر می‌گیرن (یعنی حاضرن رشته‌ی کمتر دلخواهی رو در دانشگاه دلخواهشون بخونن) همینه که در جمع علمی‌تر و به‌روزتری قرار بگیرن، اساتید برجسته‌تری داشته باشن و هم‌کلاسی‌هاشون بیشتر دنبال تحصیل باشن. دوماً، به نظر من باید به این مسئله هم توجه کرد که روح غالبی در دانشجویان هر رشته وجود داره و قرار گرفتن در اون جمع و جو نه‌تنها حیات علمی بلکه زندگی روزمره‌ی دانشجوها رو هم تحت‌تأثیر قرار می‌ده.
حالا هر دانشجویی باید برای رشته‌ی خودش بگه که در کلاس‌هاشون چه فضایی حاکم بوده که بیشتر به رشته مرتبط می‌شده تا ورودی. مثلاً در رشته‌ی روان‌شناسی درک هم‌دیگه خیلی پررنگ بود، بچه‌ها به راحتی خودشون رو جای هم‌دیگه می‌ذاشتن و به هم کمک می‌کردن. حتی این اخلاق گاهی در شدت می‌تونست آزاردهنده هم بشه، مثلاً مواقعی که بعضی بچه‌ها می‌خواستن کلاس‌ها رو نیان فشار می‌آوردن که بقیه هم باید کوتاه بیان و کلاس رو نرن تا هیچ‌کس غیبت نخوره.
دوازده‌تای روز دوازدهم. ✓