"برکه"
سینهی من سرخ و مالامال از غمها شدهست، اولین و آخرین دیدار ما یکسان شدهست. :)
کاش شاعر بودم و بهتر و بلندتر از این ازم برمیاومد.
بچههای غیرتهرانی، خیلی از مکانهای اسکانی که تدارک دیده شده خالی مونده و امکانات هم فراوونه، اگر دلتون هست که بیاین بهخاطر این دلایل تعلل نکنین. تاریخسازی تهران خیلی مهمتر از سایر شهرهاست بهخاطر خبرنگارای خارجی و انعکاس جهانی.
شاید باور نکنید ولی امروز صبح که برای نماز رفتم، چون مصلی بود و پرجمعیت، ته ذهنم این بود الان که نماز شروع بشه همون صدا قراره دعاها رو قرائت کنه... همون صدایی که میون «اللهم انا لا نعلم منه الا خیرا» میشکنه و چند لحظهای اجازه میده بغض باقی جمعیت هم بشکنه.
بهش که فکر میکنم انگار مردم هم اینچنین حسی رو تجربه کردن، با اینکه چشمها لبریز بود اما اون صدای هقهق بلندی که سابقه داشت از حلق مردم بیرون نیومد، گویی به دلیل غریبگی صدا خشکمون زده باشه، بسیاری گریهها فروخورده شد.
دکتر رجبیدوانی توی برنامه قرارگاه جنگ امشب خیلی قشنگ حرف زدن، اینجا مینویسم که یادم باشه بعداً دقیقتر ببینم.