من عزیزم سلام ؛ این نامه را در دقایق آخر هیجده سالگی ام برایت مینویسم ؛ راستیتش نمیدانم چی باید بگم یا اصلا چطور صحبت کنم . هیجده سالگیمان با تمام خاطرات خوب و بدش ، با تمام تجربه هایش ، با تمام کاشکی هایش ، با تمام شکرگذاری هایش ، با تمام بالا و پایین هایش به پایان رسید .
هجده سالگی به معنای واقعی من را بزرگتر کرد ، نه تنها از لحاظ سنی بلکه عقلی ؛ چیز های زیادی را به من آموخت . به من یاد داد که دیگر دوران کودکی به پایان رسیده ، زندگی را به من نشان داد ، به من آموخت روزی خواهم رسید که تنها خودم هستم پس برای آن روز تلاش کنم تا به بهترین نحو آن روز های با خود بودن را سپری کنم . به من آموخت که هیچ چیز ارزش غصه خوردن را ندارد حتی نرسیدن به چیزی که ماه ها رویایش را داشتی و اگر به آن نرسیدی به جای غصه خوردن دوباره برایش تلاش کن .
به من آموخت هیچ کس جز خانواده ارزش وقت گذاشتن را ندارد ؛ هیچ کس جز پدر و مادرم ارزش این را ندارد که ساعت را زمانم را برایش بگذارم .
آموخته هایم از این سال زیاد نبود اما خوب بود و این نشان میدهد امسالم به بطالت نگذشته ؛ نشان میدهد هیجده سالگی ام بیهوده گذر نکرده و چیز هایی را یادم داده .
در آخر از تو ممنونم که هیجده سال کنارم بودی و امسال نیز با منی 🤍 ؛
بینهایت دوستت دارم و برایت بهترین هارا آرزو میکنم ؛ امیدوارم برسی به چیزی که برایش جانانه تلاش میکنی .
- همراه نوزده سالهی تو 🤍🎂 .
پیشنویس : نوزده سالم شد ایول 😭😭.