من نبودم و حانیه خانومی بیست سالش شد !
تولدت مبارک حانیه خانوم؛ بیست سالگی برای من چند بعد داره که فعلا روی بعد ترسناکش دارم رژه میرم اما امیدوارم برای شما بینهایت زیبا ، جدید و لذت بخش باشه.
خوش اومدی به دههی جدیدی از زندگیت 🎂.
یجوری ام؛ انگار کلی کار نکرده دارم ولی ندارم. انگار سرماخوردم ولی نخوردم. انگار خوابم میاد ولی نمیاد. انگار سرده ولی نیست. انگار گشنمه ولی نیست. انگار میخوام بنویسم ولی نمی تونم..
از من نوزده ساله به من بیست ساله؛
سلام، اون قدر ها هم مشتاق نوشتن نیستم مخصوصا برای کسی که قرار است جایم را بگیرد اما مینویسم.
این نامه نامهی خوش آمد گویی نیست تنها نامه ایست برای باز گوی احساسات؛ اول از همه ، رک و پوست کنده به تو میگویم به او سخت بگیر ؛ در کار هایش در درس هایش در علایقش در دینش به او سخت بگیر اما یادت نرود مهربان باشی یادت نرود او را نیازاری. چای را فراموش نکن، زمانی که دیدی به انتها رسیده برایش یک لیوان چای بریز نه لیوان های معمولی نه، یک لیوان مشتی برایش چای بریز؛ در کنارش کیک نگذار او تصمیم گرفته رژیم بگیرد گرچه این تصمیم همچو من گذراست اما به هرحال، سعی کن اتاقش را از گیاه پر کنی گیاه و سر سبزی آرامش میکند به او یادآوری کن با گیاهانش حرف بزند. گه گداری به دیدار دوستان بروید و آن ها را فراموش نکنید. به او بگو کتابش را تمام کند ، بگو به دنبال خطوط گوناگون نباشد و یک خط را دنبال کند. میدانم گفته بودم این نامه برای خوش آمد گویی نیست، روی حرفم هستم اما خوش خواهی آمد آن زمان که دانه های سفید برف از آسمان شروع به باریدن میکنند. تو این نامه را کمتر از یک ماه دیگر خواهی خواند یادت نرود به تمام گفته هایم عمل کنی ؛ راستی به او بگو این افراد چند صباحی مهمان مان نیستند پس کمی گشاده رو باش و آنان را دوست بدار.
خلاصه؛ با او مهربان باش او را چون من نه بیشتر از من دوست بدار و برای پیروزی اش روز ها را سپری کن.
امروز ۱۵ دی ماه ۱۴۰۴ و منِ ۱۹ ساله.