بعضیا هستن تیپ خودشون رو دارن، عطر خودشون رو دارن، تایم خودشون رو دارن، گل مورد علاقهی خودشون رو دارن، نوشیدنیِ خاص خودشون رو دارن.. خلاصه سبک خودشون رو دارن؛ دنبال تقلید از این و اون، فلانی و فلانی، ایکس و وای؛ نیستن. همونایی که کاری رو میکنن که حال دلشون با انجام دادنش خوب میشه، جایی رو میرن که حال قلبشون خوبه نه فقط چون فلانی میره، با آدمایی نشت و برخاست میکنن که هم ردهی خودشونن تو همه چی و خط به روانشون وارد نمیکنن.
اینا همونایین که خود واقعیشون رو اول پیدا و بعد دوست دارن؛ اینا مصداق بارز خودشون بودن و بعد تر انسان بودنن؛ اینا همونایین که میدونن از زندگی چی میخوان و با دو سه تا باد از طرف زندگی ریششون شل نمیشه و تو خاک استوارن
‹روزیکهسبزمیشوم.›
*
همیشه دوست داشتم بخشی از این دوره باشم༎ຶ‿༎ຶ
امروز ؛
امروز تولد داشتیم تو مهد، تولد آقای باوقارم حضرت عباس (ع)؛ خیلی جالب بود صفر تا صدش با خودمون بود انگار موکب بود. البته توضیح جمال و جبروت حضرت برای بچها یکم مشکل بود ولی خوب پیش رفت به لطف خودشون، و اینکه منم مسول موزیک بودم و هرچی نجم الثاقب داشتم پلی کردم.
خلاصه دیگه ریاست کردم؛ البته ناگفته نباشه مصدوم هم داشتیم که چون روز جانباز بود از اینجا بهشون تبریک میگم روزتون مبارک 😂.
پنجم شعبان سال ۳۸ هجری پسری چشم به جهان گشود؛ پسری از تبار ایران زمین و از خون امیرالمؤمنین و شاه مشرق زمین. پسری که بدنیا آمد تا ارام جان مادر باشد در آن لحظات آخر و سنگ صبور پدر در آن سفرِ بی بازگشت. او آمد و نامش چون پدر بزرگش علی گذاشته شد. او آمد تا مظهر عبادت و بندگی باشد در دنیایی که کفر و بی ایمانی سایه افکنده بود و عدهی زیادی زیر آن لمیده بودنند. او آمد تا دلیل استجابت دعا باشد. او آمد تا فرشتگان بار دیگر تسبیح و تقدیر کنن آفریننداش را. او آمد تا جهان خالی از ساجدین نماند.