مردمان عجیبی هستیم؛ در زمان راحتی باهم بگو مگو داریم و در زمان سختی با مشت های گره کرده دست در دست هم مینهیم بدون تفکر به اختلافاتمان.
اختلافاتی شاید کوچیک و شاید زیاد اما زمانی که حرف از آب و خاکمان مان میشود همه یک اندیشه میشویم، همه یک صدا میشویم، همه پاسدار آب و خاکمان میشویم مانند خواهر و برادری که باهم دعوا دارند اما کافیست احدی فکر تعرض به خانهشان را کند یا کسی بخواهد با یکی شان بی احترامی کند آن وقت است که از مادر دلسوز تر و از پدر فداکار تر میشویم.
دارم فکر میکنم اگه اونطور که برای نبود آقا گریه کردم و شکستم اگه برای غیبت آقا امام زمان اینکار رو میکردم قطعا الان آقا ظهور کرده بودن.