امروز برای اولین بار در طول بیست سال عمرم تصمیم گرفتم برای روزم برنامه ریزی کنم؛ تصمیم گرفتم کارهایی که باید امروز انجام بدم رو روی یه کاغذ مرتب بنویسم و البته که برای روز اول خیلی به خودم سخت نگرفتم. در کمال ناباوری نود درصد برنامه انجام شد این برای منی که روزم رو فیالبداهه شروع میکردم خیلی اتفاق بزرگی بود. برنامه ریزی امروز باعث شد کمتر خودم رو مشغول اتفاقات الکی و شاید کم ارزش کنم و بیشتر برای زندگیم وقت بذارم. خلاصه برنامه ریختن کار جالبی بود امیدوارم دوباره تو زندگیم Onِِش کنم.
خیلی وقت بود که دوست داشتم این شمع هارو افتتاح کنم؛ عکس ریح باعث شد پاشم و افتتاحشون کنم. به قدری قدیمی هستن که شاید یادم نیاد به چه مناسبت کادو داده شدن ولی خیلی گوگولَن. خلاصه که به خاطر این عکس چند دقیقه ای رو با جن های اتاقم تو تاریکی تنها بودیم تا من بتونم یه عکس بگیرم ازش و باید بگم حتما کتاب خوندن زیر نور شمع رو امتحان خواهم کرد؛ نه فوراً ولی حتماً.