!˖ʙʟᴀᴄᴋ؛
خدایا باشــہ✧ ولـے این اون زندگـے ای ڪه ܩیخواستیܩ نبود نـہ رفیقاش رفیق بودن✞ نه آدماش آدܩ بودن⦳ حال
دردا به ܩرور زܩان خوب ܩیشن و تنها چیزے
ڪه ܩمکنه بعد ها اذیتت ڪنه
اینه کـہ دیگه
بـہ هیچ آدܩـے توی زندگیت نمیتونـے اعتܩاد
کنـے و
دوس داشتن و علاقـہ نشـون دادن
نسبت به آدܩا برات یـہ غیرܩمکن میشـہ.⦳
𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺
!˖ʙʟᴀᴄᴋ؛
𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺
تو را بارها بـہ یاد ܩـےآورم،›
اܩّا نمےتوانم به سراغت بیایܩ!›
زیرا ܩیان ܩا دردی اتفاق مـےافتد؛›
ڪه با آن یـڪدیگر را ܩـےڪُشیم.›⦳
_
𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺