من :مامان واسه ساعت ۶ آلارم گذاشتم.
مامانم: باشه فقط منو صدا نکن.
من: باشه ولی شما منو صدا کن.
وایساده بودم رو تخت کنار پنجره، اومدم بیام پایین یکم تخته از حد تصورم بلندتر بود پام پیچ خورد افتادم رو تخت جلویی. بعد قفسه سینم یعنی دراصل یکم پایینتر از ترقوه هام خورد به لبه تخت کناری.